معماری
خانه ---> خبر های جدید ---> «چگونه اسلام اروپا را خلق کرد»:تحلیلی از رابرت کپلن در آتلانتیک
اسلام در اروپا
اسلام در اروپا

«چگونه اسلام اروپا را خلق کرد»:تحلیلی از رابرت کپلن در آتلانتیک

«چگونه اسلام اروپا را خلق کرد»:تحلیلی از رابرت کپلن در آتلانتیک

 نشریه آمریکایی «آتلانتیک» در مقاله ای به نام «چگونه اسلام اروپا را خلق کرد» به قلم «رابرت دی. کپلن»[۱] نوشت: در اواخر عهد باستان دین اسلام جهان واقع در حوزه مدیترانه را به دو نیمه تقسیم کرد. اینک همان مذهب در حال تعمیر و بازسازی این قاره است.

اروپا اساسا به واسطه اسلام تعریف شد و اسلام اینک در حال تعریف دوباره آن است.

در طی قرن ها در اوایل و در میانه روزگار باستان، اروپا به معنی جهان محیط بر دریای مدیترانه یا همانگونه که رومی ها آن را می نامیدند Mare Nostrum یعنی «دریای ما» بود. بنابراین شمال آفریقا را نیز شامل می شد. درحقیقت در اوایل قرن پنجم میلادی، زمانی که سنت آگوستین در جایی که امروز الجزایر است زندگی می کرد، شمال آفریقا به اندازه ایتالیا یا یونان مرکز مسیحیت بود. اما پیشروی سریع اسلام در شمال آفریقا در قرون هفتم و هشتم میلادی چراغ مسیحیت را در این منطقه خاموش کرد و منطقه مدیترانه را به دو نیمه تمدنی با یک «دریای میانه» مبدل نمود که مدیترانه دیگر در آن یک عامل اتحاد نبود بلکه یک مرز سخت و خشن بود. از آن زمان همانگونه که فیلسوف اسپانیایی، خوزه اورتگا یی گاست، خاطرنشان می کند «تمامی تاریخ اروپا یک مهاجرت بزرگ به سوی شمال بوده است.»

پس از فروپاشی امپراطوری روم، آن مهاجرت رو به شمال به شکل پیشروی قوم ژرمن در مقدمات تمدن غربی بر پایه میراث کلاسیک یونان و روم بود که بعدها از نو کشف گردید. قرن های بسیار بیشتری طول کشید تا نظام حکومتی اروپای مدرن توسعه یافت. هرچند به آرامی اما فئودالیسم راه را برای امپراطوری های مدرن ابتدایی و سپس در طول زمان برای ناسیونالیسم و دموکراسی باز کرد. در این مسیر آزادی های جدید به روشنفکری اجازه بروز داد. یعنی به طور خلاصه پس از آنکه اسلام جهان حوزه مدیترانه را به دو نیمه تقسیم کرد، مفهوم «غرب» در اروپای شمالی به شیوه ای بسیار آهسته  و پر فراز و نشیب  پدیدار شد.

در هر حال اسلام تعریفی فراتر از جغرافیا برای اروپا ارائه داد. «دنیس هی» تاریخ نگار بریتانیایی در کتابی که در سال ۱۹۵۷ به نام «اروپا: ظهور یک اندیشه» منتشر کرد، اذعان نمود که اتحاد اروپایی حول این مفهوم شکل گرفت که جهان مسیحیت در «ضدیتی اجتناب ناپذیر» با اسلام قرار دارد. این مفهوم در دوران جنگ صلیبی به حداعلای خود رسید. «ادوارد سعید» در کتاب خود به نام «شرق شناسی» که در سال ۱۹۷۸ منتشر نمود، پیرو این نظریه تصریح کرد که اسلام «اروپا» را به لحاظ فرهنگی تعریف نمود به این معنی که اروپا چیزی است که برضد ماست. به عبارت دیگر هویت واقعی اروپا به شکل معناداری به معنی برتری جهان عرب مسلمان بر پیرامونش شکل گرفت. امپریالیسم اصطلاح نهایی این تحول را ثابت کرد: اروپای مدرن اولیه که با ناپلئون شروع شد، بر خاورمیانه پیروز گردید، سپس دانشمندان و دیپلمات ها را برای مطالعه تمدن اسلامی، تنظیم و دسته بندی آن به شکل زیبا و جذاب به این منطقه فرستاد.

در دوران پس از استعمار داعیه برتری فرهنگی اروپا توسط حکومت های پلیسی جدید در شمال آفریقا و منطقه لوانت[۲] حفاظت می شد. در این نظام های دیکتاتوری، حاکمان مردمان خود را به صورت زندانیانی در درون مرزهای امنیتی که به طور ساختگی از سوی آژانس های استعماری اروپایی ترسیم شده بود، نگه می داشتند و اروپایی ها بدون اینکه هرگونه نگرانی درباره احتمال تجربیات دموکراتیک و شلوغ کارانه این مردم داشته باشند که منجر به مهاجرت های قابل توجهی شود، برای اعراب درباره حقوق بشر نطق می کردند. درست به این علت که اعراب فاقد حقوق بشر بودند، اروپایی ها احساس می کردند که به طور همزمان هم برتر از ایشان اند و هم از گزند آنها ایمن هستند.

[اما] اسلام اکنون در حال خنثی نمودن چیزی است که زمانی موجب خلق شدن آن گردید. همزمان که دو عامل تروریسم و مهاجرت انسانی حوضه مدیترانه شامل شمال آفریقا و لوانت را با اروپا دوباره یکپارچه می کند، یک جغرافیای کلاسیک در حال ادعای دوباره ی خود است. البته قاره اروپا پیش از این نیز گروه های مهاجر دیگری را درون خود جذب کرده است. در حقیقت اروپا تحت تاثیر فوران های جمعیتی از سوی شرق قرار گرفته است: در قرون وسطی تعداد زیادی از اسلاوها و مجارها از اعماق اوراسیا به اروپای شرقی و مرکزی مهاجرت کردند. اما آن مردمان مسیحیت را پذیرفتند و بعدها حکومت هایی شکل دادند که از لهستان در شمال تا بلغارستان در جنوب، با اینکه همراه با خونریزی بود، قابل تطبیق با نظام حکومتی اروپای در حال تحول بود. اما در مورد الجزایری هایی که برای کار به فرانسه مهاجرت کردند و کارگران ترک و کردی که در طی جنگ سرد به آلمان آمدند، باید گفت که آنها پیشتازان شبیه تری به مهاجران کنونی محسوب می شوند.

امروزه صدها هزار مسلمان که هیچ رغبتی به مسیحی شدن ندارند در حال وارد شد به دولت های اروپایی هستند که به لحاظ اقتصادی در وضعیت کسادی به سر می برند و صلح اجتماعی شکننده این کشورها را تهدید به تخریب و تحلیل بردن می کنند. گرچه روشنفکران اروپایی طی دهه ها در خطابه های ایده آلیستی خود تلاش می کردند نیروی مذهب و قومیت را انکار کنند، اما در واقع این نیروها بودند که با انسجام درونی خود دولت های اروپایی را تامین می کردند.

در این شرایط، مهاجرت جدید که به واسطه جنگ و فروپاشی دولت ها به وجود آمده، در حال محو نمودن برتری میان مراکز امپریالی و مستعمرات قبلی آنهاست. همانگونه که سعید اشاره کرده است، شرقگرایی که در خلال آن یک فرهنگ مناسب تلقی شده و بر دیگری غالب می شود، به آرامی در حال تبخیر نمودن دنیای فعل و انفعالات جهانی و مطالعات تطبیقی است. اروپا در پاسخ برای تلافی نمودن این تهدید از جانب تمدنی که زمانی بر آن غالب بود، اقدام به ایجاد هویت های ملی-فرهنگی ساختگی در راست و چپ افراطی می کند.

گرچه ایده ی پایانی بر تاریخ- با همه مباحث قومی و محلی آن- تبدیل به یک فانتزی می شود، این تحقق هیچ عذری برای یک تهدید دوباره برای ناسیونالیسم نیست. یکپارچگی فرهنگی که اروپا در چهره هجوم پناهجویان مسلمان در انتظار آن است، در جهانی که در آن برهم کنش انسانی در حال افزایش است، به سادگی غیرممکن می باشد.

اگر «غرب» معنایی فراتر از جغرافیا داشته باشد، به معنی روح فراگیر لیبرالیسم است. همانگونه که در قرن نوزدهم بازگشتی به فئودالیسم ممکن نبود، در این زمان نیز راهی برای بازگشت به ناسیونالیسم وجود ندارد. همانطور که متفکر بزرگ روسی الکساندر هرزن گفته است «تاریخ تکرار نمی شود… تمامی تثبیت ها، تمامی استرداد و بازگشتن ها همیشه ظاهری و در لباس مبدل بوده است.»

اینک این سوال مطرح می شود که در معنی تمدنی آن، چه چیزی جایگزین روم خواهد شد؟ اروپا باید راه دیگری برای جادادن جهان اسلام درون خود پیدا کند، بدون اینکه از پایبندی خود بر نظام حکومت قانون مداری که در شمال اروپا شکوفا شد، بکاهد؛ نظامی که در آن حقوق فردی و وکالتی در یک سلسله مراتب نیازها، بالاترین هستند. اگر این مهم نتواند در مسیر ارزش های جهانی شکوفا شود، تنها دیوانگی ایدئولوژی ها و خشم ناسیونالیسم ها برای پر کردن پوچی باقی می ماند و این به معنای پایان «غرب» در اروپا خواهد بود.

[۱] Robert D. Kaplan نویسنده کتاب «در سایه اروپا: دو جنگ سرد و یک سفر سی ساله به رومانی و فراتر از آن» می باشد.

* در زبان فرانسه به کشورهای شرق دریای مدیترانه شامل فلسطین، لبنان، سوریه و اردن گفته می‌شود.

ترجمه از زهرا اسدیان- شفقنا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس