معماری
خانه ---> اندیشه ---> چگونگی نابود کردن نظام برده داری به شیوه ی تدریجی در اسلام
مصطفی ابراهیم زلمی
مصطفی ابراهیم زلمی

چگونگی نابود کردن نظام برده داری به شیوه ی تدریجی در اسلام

چگونگی نابود کردن نظام برده داری به شیوه ی تدریجی در اسلام

نویسنده : پروفسور مصطفی ابراهیم زلمی/ ترجمه: ابوبکر حسن زاده

 دلیل این که قرآن کریم شیوه ی تدریجی را در تحریم بردگی انسان برای برادر انسانی خود به کار گرفته این است: هنگامی که اسلام آمد، تعداد بردگان بیشتر از انسان های آزاده بود اگر اسلام یک دفعه بردگان را آزاد می کرد نتایج و آثار  منفی زیر به وجود می آمد:

  • میلیون ها زن و مرد برده که صاحب و مالک هیچ چیزی نبودند و هزینه ی زندگیشان به وسیله ی مالکین آنان تأمین می گردید، چنان چه یک دفعه آزاد می شدند، به جای تشکر و استقبال، علیه اسلام قیام می کردند چون هیچ یک از برده ها و کنیزها قادر به تأمین هزینه یک روز زندگی خود نبودند، بیت المال اسلام هم در آن زمان قادر به تأمین هزینه ی زندگی آنان نبود و حکومت نوپای اسلام نمی توانست برای آنان کار تهیه کند.

  • اگر قرآن یک دفعه برده ها را آزاد می کرد، برده داران ظالم و سرکش که دلشان به نور اسلام روشن نشده بود، وقتی که می دیدند منافعشان به خطر افتاده علیه اسلام طغیان می کردند و حکومت نوپای اسلام را که هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ تعداد نفرات، ضعیف بود، با خطر مواجه می کردند.

  • از طرف دیگر، بازار خرید و فروش برده ستون فقرات اقتصاد آن زمان را تشکیل می داد، آن گونه که امروز بانک ها بر فواید ربوی قروض و سایر معاملاتی که به نص و اجماع حرامند، می چرخند. مسلماً از بین بردن هر نوع منبع اقتصادی اعم از مشروع و غیر مشروع آن، بدون جایگزین، نابسامانی های فراوانی به دنبال دارد.

  • ضمناً بعضی انسان ها وقتی برای مدتی به شیوه ای زندگی کردند به این شیوه زندگی عادت می گیرند و به عنوان یک زندگی طبیعی با آن سازش می کنند و جدا شدن یک دفعه از آن برایشان سخت و مشکل می شود اگر اسلام در اوایل یک دفعه برده ها را آزاد می ساخت و نظام برده داری را ملغی می کرد، با مخالفت برده ها روبرو می شد و برده ها ترجیح می دادند در خانه های اربابان خود باقی بمانند نه این که آزاد شده ای باشند بدون منزل و مأوی و فاقد نان و لباس و سایر مایحتاج زندگی.

ابراهام لینکلن، شانزدهمین رئیس جمهوری آمریکا، وقتی که بدون رعایت اوضاع و شرایط و تهیه ی مقدمات، یک دفعه فرمان الغای نظام بردگی را صادر کرد، این فرمان با ردّ شدید و نافرمانی برده ها درهم شکسته شد و برده های آزادشده از آزادی گریختند و به بردگی پناه بردند چرا که آن ها از تأمین مایحتاج زندگی عاجز بودند.

با توجه به این عوامل و موارد دیگری غیر از این ها برنامه ی اسلام برای علاج این مرض مزمن تاریخی که لکه ی ننگی بر پیشانیت انسانیت بود، کرامت و شرافت او را به نابودی می کشاند برنامه ی خشکاندن یک لجن زار ـ بدبو، بد رنگ و آزار دهنده که از کانال های متعدد، لجن به آن سرازیر می شودـ تلقی می شود. مسلماً برای خشکانیدن چنین لجن زاری ابتدا لازم بود کلیه ی کانال هایی که آن را تقویت می کنند بسته شوند تا این که به تدریج خود لجن زار هم برای همیشه خشک و نابود گردد.

عوامل ایجاد بردگی

برای به وجود آمدن پدیده ی بردگی علل و عوامل فراوان است که اهم آن ها به شرح زیر است:

  • اسارت جنگی. از همان زمانی که انسان پا بر کره ی زمین گذاشته است با جنگ و جدال روبرو بوده است، عشق به قدرت و تسلط و برتری بر دیگران، موجب اختلافات فردی شده و به تدریج به خانواده ها و منطقه سرایت کرده و گاهی از مرز اقلیمی هم تجاوز نموده است، در نتیجه به اسارت گرفتن دشمن در میدان های مختلف جنگی شیوع پیدا کرده و مسئله ی اسیران به عنوان یکی از پیامدهای جنگ به حساب می آمده است، در دوران اولیه که هیچ قانونی وجود نداشت و قدرت و بی بند و باری حاکم بود، گاهی اسیران را می کشتند یا سر می بریدند و به عنوان انتقام مثله شان می کردند و گوشت شان را می خوردند. در اوایل زندگی اجتماعی بشر، کسانی که در جنگ پیروز می شدند، زن و بچه های طرف مغلوب را می کشتند و مردان آن ها را به منظور شکنجه زنده نگه می داشتند و گاهی آنان را در معبدها قربانی می کردند، اغلب اسیران را به منظور ترساندن دشمن و نجات از هزینه ی زندگی ایشان، در میدان جنگ به قتل می رساندند و زن و بچه ها را به خاطر افزایش جمعیت خود زنده نگه می داشتند و ضمیمه ی قبیله ی خود می کردند.

هنگامی که انسان وارد مرحله ی کشاورزی شد، پیروزمندان جنگی اغلب، اسیران را در مزارع به کار زراعتی می گرفتند، در نتیجه نظام برده داری شکل گرفت و اسرا به صورت برده برای پیروزمند میدان جنگ درآمده و جزو املاک و ثروت مادی او به حساب می آمدند.

پادشاهان و رؤسای قبایل و فرمانده های جنگی، اولین کسانی بودند که اسیران را به بردگی کشیدند.

هنگامی که اسلام آمد آن اسلامی که مکتبش انسانیت و هدفش تحقق بخشیدن به سعادت و خوشبختی جامعه ی بشری است آن گونه که خداوند می فرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ)انبیاء/۱۰۷ «تو را به سوی مردم نفرستاده ایم جز به خاطر خیر و مصلحت همه ی مردم.»

اسلام، مساوات و عدالت اجتماعی در بین مردم را بر اساس مساوات در نسب شان برقرار نمود. چون همه از یک پدر و مادرند، معدن اصلی همه ی آنان خاک است و کسی حق ادعای برتری بر دیگری را ندارد. تنها ملاک برتری کسی بر دیگری خدمتگزاری و نیکوکاری بیشتر است آن گونه که خداوند می فرماید: «محترمترین شما به نزد خداوند نیکوکارترین شما است».

 اسلام (برای تثبیت این امر و به صورت فرهنگ درآوردن آن) شعاری بر جامعه ی اسلامی واجب گردانید که لازم است روزانه دهها بار آن را تکرار کند که عبارت است از شعار (إیاک نعبد و إیاک نستعین)«پروردگارا، بندگی من تنها برای توست و تنها از تو یاری می طلبم.» وقتی که انسان روزانه دهها بار ملزم به تکرار این شعار باشد، کرامت و شرافت ذاتی خود را درمی یابد و می فهمد  که ذاتاً و نفساً آزاده و مختار است، کسی حق ندارد او را به بردگی بکشاند، عبادت و بندگی او تنها برای خداوند است. اسلام سرنوشت اسیران را (به خلاف گذشته که بردگی بود) تنها در دو راه چاره شرافتمندانه  مشخص و مقرر داشته است، یکی آزادی اسیران بدون هیچ عوضی و تنها از روی بزرگواری و محبت انسانی، دیگری آزادی اسیر در مقابل دریافت مقداری از مال یا مبادله با اسیرانی که در دست دشمن می باشند. خداوند می فرماید: (فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ ‏)محمد/۴« هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبرو شدید، گردن هایشان را بزنید، هم چنان ادامه دهید تا به اندازه ی کافی دشمن را در هم می کوبید، در این هنگام اسیران را محکم ببندید و سپس بر آنان منت بگذارید (و بدون عوض آزادشان کنید) یا (در برابر آزاد شدن از ایشان فدیه بگیرید، تا سرانجام جنگ به پایان می رسد). برنامه این است. اگر خداوند می خواست (بدون جنگ) از آنان انتقام می گرفت ، ولی خداوند می خواهد بعضی از شما را در جنگ با بعضی دیگر بیازماید. کسانی که در راه خدا کشته می شوند، خداوند هرگز پاداش کار آنان را نادیده نمی گیرد».

  • یکی دیگر از علل پیدایش بردگی، آدم دزدی دریایی و زمینی بوده است، بعضی از انسان ها بعضی دیگر از برادران انسانی خود را از این راهها، شکار می کردند و سپس آنان را به بردگی برای خود می کشاندند و ایشان را به عنوان بعضی از اموال و ثروت شخصی قرار می دادند.

آدم ربایی در دریا و زمین به نزد یونانی ها رواج داشت. ملت یونان فیلسوفان بزرگی چون سقراط، افلاطون، ارسطو و غیره را به جهان بخشیده که آنان سرمایه ی عظیمی از فلسفه را به جامعه ی انسانی تقدیم داشته اند. متأسفانه این ملت، نظام برده داری را پدیده ای طبیعی محسوب می نمود و آن را نشانه ی پیشرفت و تمدن به حساب می آورد. ارسطو می گوید: بعضی از انسان ها به مقتضای سرشتی که دارند، نمی توانند به مرحله ی آزادی برسند و انسان هایی هم وجود دارند که ذاتاً برای سیادت و مالکیت آفریده شده اند. افلاطون هم پایه ی نظام جمهوری خود را بر دوش بردگان بنا نهاده است.

قانون دان معروف، سولون، دزدان دریایی را به این دلیل که خدمتگزار اعیان و اشرافند، نظم و سامان بخشید،و اتحادیه هایی در بین آنان به وجود آورد، تا این گروه جنایتکار بتواند کشتی ها و اسلحه های مورد نیاز خود را تهیه نماید.

 وقتی که اسلام آمد، دزدی دریایی و آدم ربایی را حرام کرد، کسانی را که دست به چنین کارهای ناروایی می زدند جزو مفسدین فی الارض و بدکاران قرار داد و شدیدترین مجازات را برای آنان تعیین کرد. خداوند می فرماید: (إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَاداً أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ‏)مائده/۳۳« نیست کیفر کسانی که با خدا و رسولش وارد جنگ می شوند و بر روی زمین به فساد می پردازند، جز این که کشته یا به دار آویخته شوند یا دست های یک طرف با پاهای طرف دیگرشان قطع شود. البته این تنها مجازات دنیوی آنان است و در آخرت به عذاب بسیار بزرگ دچار می شوند».

  • وقتی کسی مرتکب جنایتی مانند قتل، زنا و سرقت می شد، کیفر و مجازات چنین جنایتکاری این بود که حکم به بردگی او برای دولت یا برای شخص مورد تجاوز، یا ورثه ی او صادر شود. این شیوه برای به بردگی کشاندن انسان به نزد رومانی ها معروف و متداول بود. همان رومانیایی هایی که به تمدن و پیشرفت در علم و صنعت مشهورند.، قاضی رومانی اجازه داشت حکم بردگی نظامیان فراری یا کسانی را که از پرداخت مالیات دولتی خودداری می کردند، صادر کند. هنگامی که قاضی نمی توانست به نظامی فراری یا سایر مجرمین دسترسی پیدا کند، می توانست پدر فراریان را به بردگی دولت بکشاتد. از جمله ی قوانین رومانیایی ها این بود: وقتی یک زن آزاده با برده شخصی دیگر مرتکب زنا می شد هر چند صاحب آن برده آن زن را از چنین کاری برحذر می داشت باز آن زن به عنوان مجازات زنا به صورت کنیز صاحب برده ی زناکار در می آمد.

هنگامی که اسلام آمد، برای هر جرمی مجازات خاص آن را تعیین کرد و اجازه نداد هیچ مجرمی برای هیچ جرمی به دو  مجازات اصلی مجازات شود، مجازات سرقت، زنا بعد از تحقق شرایط و رفع موانع را معین ساخته است مجازات سرقت بعد از احراز شرایط قطع دست و مجازات زنا بعد از احراز شرایط صد تازیانه است و به برده گرفتن انسان آزاده را به جرم آن ها حرام کرده است.

  • چهارمین عامل برای ایجاد و گسترش نظام بردگی، فقر و احتیاج شدید بوده است کسانی که در اثر احتیاج شدید ناچار به گرفتن قرض از رباخواران بوده اند و بعداً قادر به استرداد آن نمی شده اند، صاحب قرض بعد از مدتی قرض را به صورت ربا به چند برابر افزایش می داده است در نتیجه در چنین جوامعی که نشانی از عدالت و انسان دوستی نبود، به صاحبان قرض اجازه داده شده بود بدهکاران خود را در صورت عدم قدرت بر پرداخت وامی که به عهده دارند، به عنوان برده بفروشند. این شیوه رفتار ظالمانه در اکثر جوامع قبل از اسلام شایع و رایج بود.

وقتی که اسلام آمد، ربا را حرام کرد. خداوند می فرماید: (فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ)بقره/۲۷۹٫«ای کسانی که ایمان آورده اید! از خداوند پروا داشته باشید و به خاطر خدا از کارهای بد دوری کنید(از جمله) ربایی که از گذشته باقی است نگیرید! اگر به راستی ایمان آورده اید چنان چه این کار را نکنید باید با خدا و رسول خدا اعلان جنگ نمائید، در صورت توبه و پشیمانی از ربا خواری می توانید اصل مالی ( و مبلغی) را که داده اید، پس بگیرید (بدین شیوه) نه شما ظلم می کنید و نه به شما ظلم می شود».

قرآن کریم در حق طرف بدهکار توصیه به نیکی می کند و می فرماید: (وَإِن کَانَ ذُو عُسْرَهٍ فَنَظِرَهٌ إِلَى مَیْسَرَهٍ)بقره/۲۸۰« اگر شخص بدهکار به علت فقر، پرداخت اصل قرض هم برایش سخت بود، باید طلبکار تا موقعی که بازپرداخت دین برای بدهکار ممکن می شود به او مهلت دهد».

بنابراین اسلام اجازه نمی دهد به هیچ وجه طلبکار شخصیت انسان بدهکار را لکه دار نماید و او را زندانی یا مجازات کند. ولی وقتی که شخص بدهکار قدرت بازپرداخت دین را داشته باشد اما به بهانه هایی از آن خودداری نماید، طلبکار اجازه دارد او را زندانی کند و به نزد مردم او را مورد مذمت قرار دهد. رسول خدا (ص) می فرماید:« لیُّ الولجد(مما طلهٌ) یحلّ عِرضَهُ وَ عُقوبَتَهُ». «تأخیر در بازپرداخت بدهی برای کسی که قدرت آن را دارد، وقت کشی و اضاعه ی حق طلبکار محسوب می شود. طلبکار می تواند او را حبس کند و پیش دیگران او را مذمت نماید».

  • تسلط انسان بر نفس خود و فروش آن به هنگام نیاز شدید مادی. انسان فقیر به هنگام شدت احتیاج به خاطر به دست آوردن لقمه ای که جانش را نجات می داد ناچار به خودفروشی و بردگی پناه می برد. چینی ها اسیران جنگی را به بردگی خود درمی آوردند آن گونه که انسان های بسیار فقیر را می خریدند و به بردگی خود در می آوردند. اسلام آمد و به بردگی کشیدن انسان آزاده را حرام کرد، نفقه نزدیکان فقیر را بر نزدیکان ثروتمند او واجب نمود، هر خویشی که وارث خویش فقیر خود باشد نفقه ی این خویشاوند فقیر بر خویش وارثش، واجب است. خداوند می فرماید: (وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِکَ)بقره/۲۳۳٫ «وقتی که پدر بمیرد یا فقیر باشد و نتواند حقوق مربوط به بچه ی شیرخوارش را بدهد، باید وارث ثروتمند او این حق را به مادرش بدهند».

خداوند متعال، زکات را بر ثروتمندان واجب کرده و می فرماید: (إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ‏)توبه/۶۰٫ «همانا زکات مخصوص فقیران، تنگدستان، گردآوردگان آن، جلب محبت و تقویت قلب نومسلمان ها، آزاد کردن بنده ها، بازپرداخت بدهی بدهکاران، پیشرفت دین خدا و واماندگان در راه ها می باشد. خداوند، دانا به همه ی امور و همه ی کارهایش به جا و پخته کار است».

(ملاحظه می فرمایید که یکی از موارد مصرف زکات آزاد کردن انسان از اسارت بردگی است).

علاوه بر این خداوند متعال به ثروتمندان دستور می دهد تا به تأمین نفقه و هزینه ی زندگی فقیران اقدام نمایند و می فرمایند: (  وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ)حدید/۷٫ «و از چیزهائی ببخشید که خداوند شما را در آنها نماینده ( خود در تصرف ، و جانشین دیگران در بدست گرفتن اموال ) کرده است ». خداوند متعال احساس مسئولیت و هماهنگی و همکاری در کارهای نیک را بر همه ی انسان ها واجب کرده و می فرماید: (وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى)مائده/۲

صدها دستور دیگر در قرآن مشاهده می شود که انسان را به کمک به محتاجین دعوت می کند تا مبادا نیازمندان در اثر فشار فقر دچار چیزهایی شوند که با شئون و کرامت انسانی در تناسب نیست.

  • ششمین عامل برای به بردگی کشیدن انسان، تسلط و قدرت پدر بر فرزند و تسلط شوهر بر همسر بوده است. این قدرت باعث شده که بعضی اوقات پدر یا شوهر وسوسه شود که فرزند یا همسر خود را بفروشد و آنان را به صورت برده و کالا، به ملک مشتری در آورد. این شیوه از بردگی به نزد مردمان چین قدیم شایع و متداول بوده است.

  • هفتمین عامل برای به برده در آوردن انسان از طریق تناسل برده ها بود، اولاد یک زن کنیز (جاریه) هر چند شوهرش حرّ و آزاد بود به صورت برده مالک کنیز (مادر بچه) در می آمد. اسلام که آمد این شیوه از بردگی را از بین برد. علاوه بر این بچه را آزاد و حرّ اعلام کرد، مادر بچه را نیز به عنوان (ام الولد) با شرایطی آزاد ساخت.

این ها هفت کانالی بودند که لجنزار بردگی را با آب آلوده ی خود تقویت و تغذیه می نمودند، اسلام یکایک آن ها را قطع کرد، سرانجام لجن زار هم خشک شده و نظام بردگی برای همیشه از بین رفت و نتوانست بار دیگر برگردد، این حقایقی است آشکار، هر گفته و نظری به خلاف آن اشتباه و مخالف با حقیقت و روح قرآن است. علاوه بر این که بردگی در قرآن وجود ندارد بلکه قرآن مشتمل بر اصول و مبادی و قوانینی است که نظام بردگی را از هر جا و منبعی آمده باشد، به کلی تحریم می نماید.

شیوه  هایی که نظام بردگی با آن ها نابود شد

علاوه بر قطع کانال های آلوده ی فوق از لجن زار بردگی، اسلام راه های متعدد دیگری را برای پایان دادن به این نظام  ننگین و ضدبشری به وجود آورد. از جمله:

  1. اسلام برای نجات از بردگی، نظام «مکاتبه» را به وجود آورد، به این صورت که برده به مالکش پبشنهاد می کرد، در مقابل پرداخت مالی، مالکش او را آزاد کند. با این پیشنهاد بر مالک واجب می شد که پیشنهاد برده اش را قبول کند. در این باره قرآن می فرماید: (وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ)نور/۳۳٫« کسانی از بردگان شما که تقاضای عقد قرارداد آزادی خود در برابر پرداخت مالی می کنند( با درخواست ایشان موافقت کنید و ) با ایشان قرارداد آزادی در مقابل مالی ببندید اگر دانستید که برده ها می توانند بعد از آزادی، خودشان را اداره کنند و مالی به دست آورند وگرنه از مالی که خداوند به شما بخشیده به آن ها بدهید (رایگان آنان را آزاد نمائید). اسلام بیت المال و خزانه ی دولت را موظف و مکلف کرده است، تا به برده هایی که با مالکان خود قرارداد آزادی می بندند، کمک مالی بر پرداخت اقساط قرارداد کند، آن گونه که اسلام یک هشتم تمام زکات اموال مسلمانان را برای بهای آزادی بردگان از قید بردگی اختصاص داده است.

  1. اسلام آزاد کردن برده را کفاره ی بسیاری از گناهان قرار داده است از جمله، کفاره ی ظهار را (مثلاً اگر شوهر به زنش بگوید: پشت تو بر من مانند پشت مادرم است این گفته ظهار است طلاق نیست، ولی ظهار کفاره دارد) آزاد کردن یک برده قرار داده است، خداوند می فرماید: (وَالَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مِّن قَبْلِ أَن یَتَمَاسَّا) مجادله/۳٫« ‏کسانی که زنان خود را ظهار می‌کنند ، سپس از آنچه گفته‌اند پشیمان می‌شوند ، باید بنده‌ای را آزاد کنند ، پیش از آنکه با یکدیگر نزدیکی و آمیزش انجام دهند ».

هم چنین کفاره ی قسم دروغین یا عمل نکردن به قسم را آزادی برده قرار داده است. خداوند متعال می فرماید: (‏ لاَ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَیْمَانَ)مائده/۸۹٫ « ‏خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بی‌اراده مؤاخذه نمی‌کند ، ولی شما را در برابر سوگندهائی که از روی قصد و اراده خورده‌اید مؤاخذه می‌کند ». هم چنین کفاره ی قتل خطا، آزاد کردن یک برده می باشد، خداوند متعال می فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَئاً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُّؤْمِنَهٍ وَدِیَهٌ مُّسَلَّمَهٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن یَصَّدَّقُواْ) نساء/۹۲٫ « ‏هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا . کسی که مؤمنی را به خطا کشت باید که برده مؤمنی را آزاد کند و خون‌بهائی هم به کسان کشته بپردازد مگر این که آنان درگذرند ( و از دریافت خون‌بها که صد شتر است ، چشم‌پوشی کنند ) . اگر هم کشته ، مؤمن و متعلّق به کافرانی بود که میان شما و ایشان جنگ و دشمنی بود ، آزاد کردن برده مؤمنی دیه او است ( و دیگر خونبهائی به ورثه کشته داده نمی‌شود )».

اگر کسی در ماه رمضان روزه اش را با جماع با همسرش باطل کند، کفاره این عمل آزاد کردن یک برده است. ابوهریره می گوید:« جاء رجل إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال: هلکت، فقال: (وما ذاک). قال: وقعت بأهلی فی رمضان، قال: (تجد رقبه). قال: لا، قال: (فهل تستطیع أن تصوم شهرین متتابعین). قال: لا، قال: (فتستطیع أن تطعم ستین مسکیناً). قال: لا، قال: فجاء رجل من الأنصار بعرق – والعرق المکتل – فیه تمر، فقال: (اذهب بهذا فتصدق به). قال: أعلى أحوج منا یا رسول الله؟ والذی بعثک بالحق، ما بین لابتیها أهل بیت أحوج منا، ثم قال: (اذهب فأطعمه أهلک.» «مردی به نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا بدبخت شده ام. فرمود: چرا بدبخت شده ای؟ گفت: در روز رمضان با همسرم جماع کرده ام. فرمود: می توانی برده ای را آزاد کنی؟ گفت: خیر، فرمود: می توانی دو ماه پشت سر هم روزه دار باشی؟ گفت: خیر، فرمود: می توانی شصت نفر انسان فقیر را غذا بدهی؟ گفت: خیر. ابوهریره می گوید: آن مرد بعد از این سؤال و جواب ها، آن جا نشست تا این که سبدی از خرما را برای پیغمبر آوردند، فرمود: این سبد خرما را بردار! آن را به افراد مستحق بده! آن مرد گفت: مگر کسی از من فقیرتر وجود دارد؟! در بین دو سنگللاخ این طرف و آن طرف شهر مدینه خانواده ای نیازمندتر از ما وجود ندارد. رسول خدا به شوه ای خندید که حتی دندان هایش نمایان شد و فرمود سبد خرما را به خانواده ات بده.

  1. اسلام در مورد نظام بردگی، قانون شرکت را ـ که در اصطلاح فقهی به آن تبعیض می گویندـ برقرار کرده است، به این شیوه که هرگاه چند نفر در مالکیت برده یا کنیزی شریک بودند، هر یک حق دارند سهم خود را آزاد کنند، وقتی که یکی از مالکین برده را از سهم خود آزاد کرد، بر سایر شرکا واجب است هر کدام نسبت به سهم خود قرار داد آزادی با آن برده را منعقد کند. در اصطلاح فقهی به برده ای که در این حالت قرار دارد «مبعض» گویند.
  1. اسلام بر مالکی که سهم خود را آزاد می کند و دارای ثروت است واجب کرده سهم سایر شرکای خود را بخرد، تا آن برده به کلی آزاد گردد. در این مورد رسول خدا می فرماید:‏«من أعتق شرکا له فی عبد وکان له مال یبلغ ثمن العبد قوم العبد علیه قیمه عدل فأعطى شرکاءه حصصهم وعتق علیه العبد وإلا فقد عتق علیه ما عتق‏.» «کسی که سهم خود را از برده ی مشرک آزاد نماید چنان چه دارای ثروتی باشد که بتواند بقیه ی سهام را آزاد کند بر او لازم است که این کار را انجام دهد و در صورت عدم ثروت، تنها سهم خودش آزاد می گردد».
  1. اسلام کفاره ی گناه مالک بدرفتار با برده اش را آزادی آن برده قرار داده است. در این مورد رسول خدا می فرماید: « من ضرب مملوکه أو لطمه فکفارته عقته» « کسی که برده اش را بزند یا صورتش را مورد سیلی قرار دهد، به کفاره ی این گناه باید او را آزاد کند».
  1. وقتی که مالکی به شوخی به برده اش بگوید: آزاد باش! اسلام فوراً بر آن مالک واجب می دارد، تا برده اش را آزاد کند و حق پشیمانی ندارد. در این باره رسول خدا می فرماید: « ثلاث لیس فیهن الطلاق و النکاح و العتق». « سه چیز شوخی بردار نیست و شوخی هایشان جدی محسوب می شود. ۱- طلاق دادن زن ۲- نکاح کردن زن ۳- آزاد کردن برده.»
  1. اسلام مسلمانان را بر آزادی برده ها تشویق می کند و کسانی را که به چنین امر مهمی روی نمی آورند مورد توبیخ قرار می دهد. خداوند متعال می فرماید: (فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ. وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَهُ. فَکُّ رَقَبَهٍ)بلد/۱۱-۱۳٫ «انسان ناسپاس کسی است که خود را به گردنه ی (رهایی) نمی زند، تو چه می دانی گردنه (عقبه) چیست؟ آزاد کردن برده می باشد.»
  1. اسلام اقساط قرار داد آزادی برده را در دو قسط تعیین کرده است و بر مالک واجب نموده به اندازه ای از پول و مال قسطی بکاهد که برده ی آزاد شده توان پرداخت آن دو قسط را داشته باشد.

اسلام برای از بین بردن نظام برده داری شرایط و اوضاعی را به وجود آورد که دوره ی انتقالی آن از قرن اول هجری تجاوز نکرد.

بنابراین دوره ی اجرای احکامی که در مورد برده ها در قرآن آمده است هم به آخر رسبده است مانند آیه ی (أو ما ملکت ایمانکم) و غیره. چون این احکام موقتی بوده اند و به علت به سرآمدن وقتشان دیگر موردی برای اجرا ندارند. مسلماً انتهای وقت حکم، نسخ نیست. لذا کسانی که ادعا دارند اسلام نظام بردگی را به وجود آورده است، بر خدا و دین خدا افترا می بندند.

————————————-

نام کتاب: رفع ابهام نسخ در قرآن/ تألیف: پروفسور مصطفی ابراهیم زلمی/ ترجمه: ابوبکر حسن زاده /انتشارات آراس/۱۳۹۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس