اندیشهمطالب جدیدمقالات

رابطه میان عقل و دین در اسلام ، جایگاه و نقش عقل

رابطه میان عقل و دین در اسلام ، جایگاه و نقش عقل

نویسنده: دکتر حسان حتحوت / مترجم: داود نارویی

سه سده اخیر این سخن شایع شده است که عقل با ایمان در تعارض است. این سخن در خلا نروییده است، بلکه توجیه تاریخی و عذر معروف خود را دارد.

برای تبیین این مسئله ناگزیر بایستی به تاریخ اروپا بیش از ورود مسیحیت و پس از ورود آن بازگردیم. مسیحیت در اروپا متولد نشده، بلکه در سرزمین فلسطین متولد شد. از تولد عیسی علیه السلام بدون پدر، از مادر باکره  ی خود، مریم بتول، آگاهی داریم. قرآن درباره ی او می فرماید:

”  وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ ” (آل عمران ۴۲)

” و [یاد کن] هنگامى را که فرشتگان گفتند اى مریم خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است”

چیزهایی درباره ی کودکی عیسی نیز می دانیم، ولی سپس تاریخ، خاموش می شود، تا آن که به یک باره می بینیم وی پیامبر بنی اسرائیل شده است. وی از یهود بنی اسرائیل بود. خداوند او را مبعوث کرد تا تباهی های بنی اسرائیل را اصلاح و کجی هایشان را درست کند. تا جایی که در انجیل می خوانیم: ” آمده ام تا بزغاله های گمراه بنی اسرائیل را را هنمایی کنم.” کسانی که به او ایمان آوردند و تاییدش کردندمسیحی شدند و کسانی که او را نپذیرفتندو تکذیبش کردند، یهودی باقی ماندند. هنوز هم قضییه هم چنان از همین قرار است.

سرانجام عیسی علیه السلام به آسمان برده شد. حواریون وی به ترویج آموزه های او پرداختند و از دایره ی منطقه ای خود در فلسطین فرا گذاشتند.

این گونه بود که این آموزه ها به رُم، پایتخت امپراطوری رُم، رهبر و قدرت آن روزگار، رسیدند. بسیاری از مستضعفان و ستم دیدگانی که زیر فشار قدرت له شده بودند، با کسانی که از فطرت پاک برخوردار بودند با فساد و پلشتی و گمراهی مسلط بر امپراطوری، آنان را هراسان کرده بود، ، به این آموزه ها روی آوردند، اما این عده، مسیحی شدن خود را کتمان می کردند و جرأت نمی کردندآن را علنی کنند. حاکمیت عیسی و دین جدید او را شورشی علیه دولت قلمداد می کرد. عرف رایج این بود که امپراطور همان خداست، کسی که در کنار او معبودی را بخواند، مرتکب شرک شده است( شکفت به نظر می رسد، اما نگاه تحلیلی و صادقانه به برخی از نظام ها ی قدرت در روزگار ما و حتی در برخی از کشورهای مسلمان، نشان می دهد که آن ها دقیقا” طبق همین شیوه عمل می کنند. اگر از پذیرش نا م گذاری های قدیم اجتناب می کنند، اما واقعیت عملی، کاملا” شبیه آن است.)

مسیحیان در رُم گروهی سری بودند، “در غارها با هم دیدار می کردندو به عبادت می پرداختند. از طریق تابلوهایی با هم ارتباط بر قار می کردند که در خود نماد ها و اشکال ویژه ای داشت و باعث می شد زبانی پدید آید  که کسی جز خودشان نفهمد. هر کس که لو می رفت، در معرض فشار و شکنجهو زشت ترین کیفر ها قرار می گرفت( در میان ما نیز کسانی هساتند که با شکنجه و بدترین کیفرها قرار با عقیده و اندشه مبارزه می کنند). در برخی از فیلم های سینمایی دیده ایم که در نمایش ها و تئاترها برای سرگرم کردن فرمانروایان و توده ا چگونهبه کار بسته می شند. آنان را در برابر حیوانات وحشیب گرسنه می انداختند تا با آن ها مبارزه کنند، بی آن که میان غالب مغلوب، تناسب وجود داشته باشد. مجلسی متشکل از هفت مرد، بر روم تحت فرمان امپراطور، فرمان روایی می کردند. اگر کسی از آن ها می مرد، به جای او فرزندبزرگ اش تعیین می شد. یک تن از آنان در حالی جان باخت که فرزند ارشدشبه عنوان فرمانده نظامی، در شمال اروپا یک یورش را فرماندهی میکرد. امپراطور و مجلس در صدد برآمدند تا از این فرصت برای برکنار زدن او و گذاشتن نامزدی دیگر، بهره برداری کنند. ولی خبر به قسطنطنین رسید. وی تصمیم گرفت با لشکر خود بر گردد تا حق خود را بازپس گیرد. در مسیر، در نزدیکی روم، با یکی از تا بلوهای مسیحی با نمادها و علایم ویژه اش برخورد کرد. نوشته ای را که در ان بود، خواند: ” تحت این شعار پیروز می شویم.” قسطنطنین این امر را به فال نیک گرفتو با خود عهد بست اگر پیوز شود، این مردم را یاری خواهد کرد و به خود نزدیک خواهد ساخت. قسطنطنین پیروز شد.

به فاصلعه یک چشم بر هم نهادن، مسیحیان ناگهان از مخفیگاه به قدرت منتقل شدند. میان کالیسا و امپراطور جدید، قسطنطنین، پیمان تازه ای منعقد شد که بر اساس تضمین منافع استراتژیک طرفین استوار بود. در آینده، این موضوع را به تفضیل بحث خواهیم کرد. اگر استثناها را در نظر نگیریم، عموم رجال کلیسا در اثر مستی پیروزی به کام جویی پرداختند، پیروزی به سان باده مست کننده است.

قدرت کلیسا بسیار رشد کرد. از آن جا که کلیسا، مالک دایره ی ایمان بود، در این حوزه به تحکم پرداخت  و آن را در

اختیار خود قرار داد . سپس حوزه های فعالیت انسانی را یکی پس از دیگری وارد محدودی خود کرد، تا سرانجام همه را زیر سلطه ی خود قار داد. همه چیز زیر چتر ایمان قرار گرفت و ایمان خود زیر چتر کلیسا درآمد. از رجال کلیسا فرمان می برد و دستاموز آنان بود. وضع به جایی رسید که آنان بر قدرت بهشت فرستادن مردم از طریق فروش چک آمرزش یا انداختن شان در دوزخ از طریق صدور احکام محرومیت، نیز سیطره یافتند.

دیگر مردم در خواندن کتاب های مورد علاقه ی خود آزاد نبودند، کتاب ها مصادره شدند. فهرستی از کتاب های ممنوعه پخش شد . برخی نویسندگان با کتاب هایشان سوزانده شدند. کهن میراث معرفتی بشر مطرود شد. فلسفه ی فرزانگان یونان در زمره ی همین میراث بود . اگر مسلمانان عرب نبودند که بعدها برای این آثار نزد کسانی که ریسک پنهان کردن آن ها را پذیرفته بودند، به کاوش پرداختندو آن ها را به زبان عربی ترجمه کردند. در اروپا تا کنون از امثال سقراط و ارسطو نا آگاه بود. زیرا تنها از طریق ترجمه ی عربی آثارشان با آنان آشنا شدند.هنگامی که در لیدن هلند، چاپخانه اختراع شد، برای  چندین سال، هشتاد درصد از محصولات اش را ترجمه اروپایی از کتاب های عربی تشکیل می داد.

وضع به جایی رسید که دانش های سودمند ی مثل پزشکی با این ادعا که پزشکی در مشیت آفریدگار دخالت می کند، ممنوع شدند. کلیسا برای بیسماری های گوناگون درمان هایی را تجویز کرد که عبارت بودند از لیس زدن زریح یک قدیس ، یا بلعیدن خاک قبر یک قدیس دیگر، یا دعا و تعویذ و امثال آن ها. پزشکی به نام سروتوس (۱۵۵۳_۱۵۱۱م.) کتابی منتشر کرد و طی آن نظریه ی ابن نفیس را سرقت کرد و به خود نسبت داد. طبق این نظر خون طی گردش خون ریوی از ناحیه راست به ناحیه ی چپ قلب می رسد، نه از طریق سوراخ های کوچک قلب که جالینوس چند سده پیش مطرح کرده بود. اما از آن جا که کلیسا آرای جالینوس را پذیرفته بود، حکم سوزاندن سروتوس را با کتاب اش صادر کرد. این کشف سه سده بعد دوباره صورت پذیرفت و ویلیام هاروی ( ۱۶۵۷٫۱۵۷۸م) نسبت داده شده.

دیگر انواع شناخت را می توان روی این واقعه قیاس کرد. قتل و سوزاندن دانشمندان گسترش یافت. زمانی که گالیله نظریه ی خود را مطرح کرد که زمین، مرکز دیگر اجرام نیست، بلکه در حال گردش پیرامون خورشید است، به صورتسنگ دلانه ای محاکمه شد. تنها چیزی که باعث نجات وی از اعدام شد، سالخوردگی و احترام وسیع وی بین مردم یونان بود. بنابراین محکوم شد تا هنگام مرگ، زندانی خانگی شود.

زمان رو به پیش حرکت کرد. ناگزیر بایستی حرکت می کرد و حرکت اش را به به پیش می برد. دانش پیروز شد، ولی با انبوهی از کینه و نفرت به کلسا. واکنش عاطفی ( دانشمندان) این بود که مسیحیت را از پیرایه هایش برهانند، اما آنان کلسا را از زندگی کنار زدند و هرچه را که کلیسا نمایندگی می کرد ، از جمله دین و خود خدا را رد کردند. با کنار زدن این ها، عقل تبدیل به خدای معبود و دانش تبدیل به دین جدید شد.

گهواره ای که تمدن معاصر غربی در ان زاده شده، این است. این تمدن، شیر الحاد خورده و براساس آن پرورده و شکوفا شده، یا تصور شده که چنین باشد. از این پس، خدا حتی از نگاه کسانی که به او باور دارند، تبدیل به موجودی شده که آخر هفته در کلیسا با او دیدار صورت می پذیرد. اما مبادا نزد مردم حضر یابد یا در اور خصوصی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی آنان دخالت کند. اندشه ی جذب هوادار، بین عقل از یک سو و ایمان از دیگر سو ، ریشه دواند و دین و دانش تبدیل به دو دشمن آشتی ناپذیر شدند.

اما در اسلام میان عقل و دین چه ارتباطی وجود د ارد؟ پیوند آن ها روشن و درخشان است و جز بردگان این پیوند را نادیده  نمی گیرند. د راین جا مراد از بردگان کسانی هستند که منطق غربی به تمام و کمال بر آنان چیره شده است و جز آن چه را که این منطق می پذیرد، نمی پذیرند. افزون بر آن، آنان نمی کوشند به جانبی دیگر نگاهی بیندازند. مغزشان هم چون کالایی است که روی آن نوشته شده است: ” ساخت غرب. “

مو به مو از غربی ها دنباله روی می کنند. این دنباله روی چنان است که اگر آنان وارد سوراخ سوسماری شوند، ابنان  نیز به دنبال شان وارد آن می شوند. شگفت است که آنان مبلغان عقل گرایی هستند، اما در همان حال عقل خو را در یک نمونه ، قفل می کنند و می خواهند کوکورانه بر دیگران آن را تطبیق دهند. گو این که این شرایط، مفاهیم و موقعیت ها متفاوت باشند. شگفت است که دانش را می پرستند و در همان حال چیزی را که به سان خورشید روشن است. نمی بینند . موضوع از این قرار است که علم خود به نواقص و کاستی های خود اقرار دارد و هم چنان به سان کودکی است که چهار دست و پا حرکت راه می رود. مردم پنجاه سال بعد به دانشی که امروزه در اختیار داریم، نگاهی تحقیر آمیز و توأم با ریشخند خواهند داشت. اگر به ذهن علم خطور می کرد  که هر روزه صورت می پذیرد، روی این نکته تأکید می کند که ما تا روز بل از آن، نسبت به آن کشف نآگاه بودیم . هرگونه کوششی در راستای کشف تازه، اقراری است که به این که ما هم چنان ناآگاهیم و هر چه دانش ما بیشتر شود، بیشتر حجم نا آگاهایمان را احساس خواهیم کرد.

بین این که درخت عقل که کلیسا مرتکب آن شده و باخت ایمان که تمدن کنونی دچار  آن شده، به موضوع در پرتو شریعت اسلام نگریستیم، چه دیدم؟ دیدم شریعت چنان به عقل حرمت نهاده که |آن را یکی از مقاصد پنج گانه ی خود قرار داده است؛ یعنی حفظ دین، نفس، عقل، مال، نسل. از خود درباره ی این اهمیت پرسیدم که به عقل چنین جایگاه بلند شرعی داده است. دیدم پاسخ روشن است و از من و هیچ کس دیگر نهان نمی ماند و نباید پنهان بماند.

چنان که در فصل پیشین تبیین کردیم، با عقل است که ما از خداوند، شناخت حاصل می کنیم. سبک قرآن در فراخوانبه ایمان به خدا، یک سبک محض عقلی است. بدون پیش شرط، عقل بشر را به چالش می کشد تا در خود و پیرامون خود بنگرد. نشانه های خدا را برای عقل بر می شمارد، عقل را مخاطب قرار می دهد که آیا امکان دارد این نشانه ها بدون پدید آورنده باشند و بدون آفریدگار، آفریده شده باشند؟

عقل در شریعت، مخاطب و تکلیف و عامل اهلیت انسان برای مسئول بودن در قبال انتخاب های خویش است. تکلیف از عهده ی کسی که فاقد عقل باشد، ساقط خواهد شد.

عقل در شرع، پس از قرآن و سنت موثق نبوی، یکی از منابع قانون گذاری است. می بینیم که پیامبر اکرم (ص) هنگام اعزام معاذ بن جبل به یمن، از او می پرسدکه چگونه قضاوت خواهد کرد؟ معاذ می گوید: به کتاب خدا می نگرم. پیامبر از او می پرسد: اگر در کتا خدا نیافتی؟ می گوید: در سنت رسول خدامی نگرم. می پرسد: اگر در سنت نیافتی؟ می گوید: طبی نظر خود اجتهاد می کنم و ( در اجتهاد) کوتاهی نمی کنم (  یعنی عقل خود را به کار می بندد.)  پیامبر شادمان می شود و می فرماید: ستایش خداند راست که فرستاده ی رسول خدا   را به چیز یتوفیق داد که مایه خشنودی رسول خدا می شود. فعالیت عقلی در چارچوب کتاب و سنت، این میراث انبوه فقهی را برایمان به ارمغان آورد. . شرع با این میراث با زمانه همگام شدو مناطق و شهرهای گوناگون را با آن تقویت کرد. اما سرانجام روزگاری فرارسید که عقل انسان مسلمان مخفی شد، دروازه ی اجتهاد بسته شد و امت رو به سراشیبی نهاد.

عقل تنها راه شناخت درست از نادرست است. برای ما تبیین می کند که چه چیزی روا و چه چیزی ناروا است. به خاطر دارم یک بار در گفت گویی رادیویی در آمریکا، مجری درباره ی آن منکر مورد مناقشه پرسید که چگونه اسلام، شراب را حرام کرده است؟ گفتم: تصور کن که الاغی وارد این استودیو شود. مثانه اش پر باشدو احساس نیاز به ادار کردن پیدا کند و در عمل نیز ادرار کند. آیا الاغ را سرزنش می کنی ؟ گفت  نه. گفتم: اگر تو به جای الاغ باشی، چنین کاری می کنی؟ گفت نه. گفتم : تفاوت میان شما این است که چه چیز شایستهد استو چه چیزی شایسته نیست. اگر با شراب یا مواد مخدر آتش این عقل را خاموش کنی، هم چون حیوان رفتار خواهی کرد، به واقع عقل تو، پاسدار انسان بودن تو است.

افزون بر آن ، عقل، ابزار ما برای اجرای فرمان الهی درباره ی شناخت خدا در آفرینش هستیم، چیزی که به زبان عصر ما پژوهش علمی نامیده می شود. کسی که اطلاع عقلی هر چند ساده ای از اسلام داشته باشد، می داندکه خداوند به واقع ما به ما دو کتاب داده نه یک کتاب، کتاب قرآن و کتاب هستی.

اگر قرآن را با پروردگار، ایمان، عبادات، معاملات ئ اخلاق آشنا کرده ، هم چنین بارها و با تأکید کوشیده است به ما فرمان دهد که آن کتاب دیگر را بخوانیم، مطالع ی هستی و محتوای آن. خواننده ی هوشمند و آگاهخ قرآن را فراموش نخواهد کرد که گویی کتاب به ما می گوید: تاریخ، جغرافیا، زیست شناسی، نجوم ، گیاه شناسی، حیوان شناسی، جنین شناسی، علوم مر بوط به آب، باد، معادن، زنبور عسل، مورچه، حشرات، مختصات طبیعی، توازن هستی، عروج و سقوط افراد و ملت ها، وسوسه های درون، تزکیه اراده و غیره را بخوانید. سطر سطر قرآن با این اشاره ها و بسیار بیشتر از این ها، تزیین شده اند. زمان گسترش اسلام، مسلمانان در عمل به این فرمان پاسخ مثبت داده اند و این گونه به بالاترین جایگاه رسیدند.

در اسلام مفهوم گسسست بین عقل و ایمان وجود نداشت. نخستین واژه آن آن ( اقراء) بخوان بود. خداوند در قرآن به قلم سوگند خورده و باز فرموده است:” قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ” زمر/۹

” بگو آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند “

” إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء ” فاطر/۲۸ ا(ز بندگان خدا تنها دانایانند که از او مى‏ترسند )

” وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا ” طه / ۱۱۴ ” و بگو: پرورگار، بر دانش من بیفزای.”

این ها علاوه بر توصیه ها و تشویق های پیامبر به دانش اندوزی است. طبعا” هر چیزی که دانش است. دانش در علوم شرعی محدود نیست. فرموده ی ” اطلب العلم و لو بالصین” .  ” دانش را بجوی هر چند در چین باشد.” دلیل این سخن این است شاید درخشان ترین فرمان قرآن به عقل بشر، این فرموده ی خداوند باشد: ” قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَهَ الْآخِرَهَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ”  العکنبوت/۲۰ ” بگو در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است‏سپس [باز ] خداست که نشاه آخرت را پدید مى‏آورد خداست که بر هر چیزى تواناست “

جایگاه عقل در شریعت اسلام چنین است. بنابراین ، روشن است که ما بایستی برای عقل مان دو کار انجام دهیم: نخست، از آن صیانت کنیم، دوم، آن را به کار بندیم.

” صیانت” عقل عبارت است از تحریم شراب و امثال آن، تضمین آزادی اندشه با هدف آزادی دینداری؛

” لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ” بقره/۲۵۶

” در دین اجباری نیست.”

ممنوعیت

سرکوب و سیطره جویی،آزادی پژوهش، پیشگیری از عوامل نگرانی، تلخ شدن  زندگی به کام مردم و تیره شدن آن.”کاربست” عقل، وظیفه ای شرعی است. کوتاهی در این کار، گناه کبیره است و از مصادیق این آیه ی ارجمند قرار می گیرد: ” وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ”  اعراف/۱۷۹”

 و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند (۱۷۹)این مصادیق، جدا از سرزنشی است که قرآن درباره ی کسانی که خرئ نمی ورزند،. ” نمی اندیشندو ” تدبر نمی کنند بیان داشته است. در این جا خود ناگزیر از درنگی کوتاه می بینیم که نمی توانم از آن فرا بگذرم، زیرا اکنون که اسلام را چنین ارائه کرده ام، می کوشم در بین مسلمانان نیز آن را بخوان ام وببینم، اما سُر می خورم و سردرگم می شوم، گویی امت از مداری که اسلام برایش ترسیم کرده، فاصله گرفته است. نقش عقل در حیات امت کاهش یافته است. دیگر فانوس روشن گر و راهنمای هدایت گر آن نیست. من تهمت فقدان اخلاص به تنهایی کافی نیست. بدترین چیز این است که علما در مقام متولیان دینی مردم، دچار بیماری شوند، زیرا حرف آنان برد دارد و تأثیر بسیاری روی توده ها دارند. مثال های این امر بسیارند.

هنگامی که چاپ اخترع شد و مسلمانان به خود مژده دادند که می توانند قرآن کریم را چاپ کنند تا در دسترس عموم مسلمانان قرار گیرد، علمای دستگاه خلافت در آستانه به اعتراض برخاستند و فتوا دادند که چاپ قآن، حرام است. فرصت هایی را از توده های مردم گرفتند که نبایستی می گرفتند.

هنگامی که ملک عزی درصدد بر آمدند سیستم تلفن و و مخابرات را وارد کشورجوان خود کند، عالمان اعتراض کردند و فتوا دادند که تلفن حرام است و آله ی شیطانی است . اما وی عقل خود را به کار بست و از کسانی دعوت کرد تا پشت خط، قرآن بخوانند. سپس از علما خواست تا گوش کنند. پس از شنین صدا گفتند این که قرآن است، ملک گفت: پس امکان ندارد حرام و از جانب شیطان باشد.

هنگامی که ملک فیصل، فرمانروای حجاز بود، مدرسه ای به نام مدرسه دانشجویان اعزامی به خارج وجود داشت. دانشجویان اش پس از فارغ التحصیل شدن برای ادامه ی تحصیل به خارج اعزام می شدند. یک روز با دیدار هیأتی از علما غافل گیر شد که داشتند فریاد بر می آوردند و به آموزش علوم طبیعی و شیمی در مدرسه اعتراض می کردند، زیرا از نگاه آنان، این ها دانش های کفار بودند و نبایستی ذهن نوجوان مسلمان با آن ها آلوده میشد. ملک فیصل انسان عاقل و حکیمی بود. به جای این که با آنان به جدال بپردازد، بی درنگ مدیر معارف را احضار کرد و به ظاهر به شدت بر وی خشم گرفت و گفت چه طور به خودتان اجازه می دهید به فرزندان ما علوم طبیعی و شیمی آموزش بدهید و اذهانشان را آشفته و مشوش کنید، مدیر بیهوده می کوشید چیزی بگوید، خشم امیر پیوسته بیشتر می شد، تا جایی که دل علما ی شاکی به حال وی سوخت. فیصل به وی گفت ؛ می خواهم بی دربگ روی جلد تمام کتاب ها، واژه ی “طبیعی و شیمی ” پاک شود و به جای آن ها برگه ای چسبانده شود و نوشته شود ” سنت ها الهی در کائنات”. من خود این موضوع را پیکیری خواهم کرد. وای به حال تو اگر کوتاهی کنی. اعضای هیأت از ادامه ی موضوع خوداری کردند. برگه ی روی کتاب چسباندند و محتوای آن ها تغییر نکرد. گویی اعضای هیأت با نام کسانی مثل ابن هیثم، جابر بن حیان، خوارزمی و بیرونی که از مفاخر اسلام و مسلمانان، در این علوم هستند، نا آشنا بودند.

بدن شک آن هیاهو را که هنکام پا گذاشتن نخستین انسان روی کره ی ماه بلند شد، به خاطر داریم، دیدم که چگونه آن هنگام حجم کره بزرگی از مطبوعات غربی را به خود اختصاص داده بود که طی آن ها مسلمانان، علمای  و سپس خود اسلام را به ریشخند گرفته بودند.

چند سال پیش یک کشیش آمریکایی  به مرکز اسلامی جنوب کالیفرنیا در شهر لس آنجلس آمد تا استمدا د کند. وی با خود کتابی به زبان انگلیسی داشت که کاغذ گلاسه و جلد فاخری داشت. وی کشیش یک زندان بود. طبق قانون از زندانیان تمام ادیان از طریق تعیین افرادی از هم کیشانشان، مراقبت دینی می شود. کتاب، حاوی مجوعه ای فتواهای عالمی بزرگ از یک کشور اسلامی بود. این کتاب با هدف تبلیغ اسلام، میان زندانیان به صورت رایگان توزیع می شد. کتاب حاوی فتوای عجیب بود. فتوا عبارت بود از این که اسلام بار به فرد مسیحی ارایه شود، اگر نپذیرفت، ریختن خون و کشتن وی حلال خواهد بود. کشیش گفت: این کتاب د ردست زندانیان مسلمان بود، از آن جا که مسأله ی قتل برای اهالی آن زندان امرساه ای بود، کشیش ترسیده بود که زندانیان مسلمان به آن فتوا عمل کنند و روی زندانیان غیر مسلمان آن را اجرا کنند.

باز آن شیخ را به خاطر آوردم که یکی از مراکز اسلامی امریکا از وی دعوت کرده بود تا به نوجوانان، اسلام را آموزش بدهد. مهنم ترین عناصر درس نخست این بود که از مسیحیان و شیعه نفرت داشته باشند و اگر خانمی روی صندلی نشسته بود و سپس بلند شد، کودک نباید بلفاصله روی صندلی بنشیند، بلکه باید درنگ کند که محل نشستن خنک شود، زیرا انتقال حرارت بدن زن به بدن کودک حرام است! جای تعجب نبود که بعدا” کودکان رک و راست به من می گفتندکه دوست ندارند در درس شرکت کنند، بلکه به اجبار سر کلاس آورده می شوند، چون به سن استقلال برسند( این استقلال در آمریکا بسیار زود و به صورت کامل صورت می پذیرد)  امکان ندارد در آن شرکت کنند. این یک نمونه بود. داستان های موردی بی حد و حصر هستند. نمی خواهم  علما را استهزا کنم. من بیشترین اعتراف را به لطف و دانش عالمان و اهل فضل دارم، به ویژه عالمان حق جو که از تعصب و قبیله گرایی عبور کرده اند و با صراحت به انتقاد از این شیوه ای پرداخته اند که عقل را از کار انداخته و به سادگی در تحریم و تنگ سازی عرصه و ممنوع سازی امورنو پدید وکاهش پهنه ی مباحات، ریااده روی کرده اند، گویی اصل در اشیاء تحریم است نه اباحت.

مسأله در این گروه از علما خلاصه نمی شود و نمی تواند باعث نگرانی من شود. در اسلام چیزی با نام نظام پاپی وجود ندارد، زیرا اگر چنین می بود، ما در معرض چیزی شبیه فاجعه ای قدیمی کلیسا در اروپا قرار می گرفتیم. اگر نه این است که سایه ی آنان روی بخش های بزرگی از ملت، حتی بین دانش آموختگان، قرار گرفته ( مایه ی نگرانی من نبود). اما مساله ی تبدیل به یک پدیده شده و از این الگو، روحیه مشخصی شکل گرفته که صدای بلند دارد می تواند هیاهو راه بیندازد و تأثیر منفی بگذارد.

من اخلاص ( این گروه) را متهم نمی کنم. اما در کاربرد عقل، کوتاهی وجود دارد. ما امتی هستیم با عاطفه ای آلوده که به بهای از دست دادن نگاه کنجکاو عقلانی، در احساسات زیراده روی می کند. این در حالی است که درون سالم، هم چون ترازویی است که در آن دو کفه ی عقل و احساس مساوی اند و یکی از دیگری سنگین تر نیست. کسانی که احساس آنان بر عقل شان چیره می شود، چه بسا باعث شرارت بسیار شوند، یا از خیر بسیار محروم شوند:

” وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا ” بقره۲۶۹

” و به هرکس حکت ( و فرزانگی) داده شود، بی گمان خیر فراوانی به او داده شده است.”

چه بسا احساس، ارجمندی، صادق و نجیب باشد. یک بار در سفری به کانادا، مرا به مرکزی اسلامی بردند و گفتند این جا کلسا بوده، آن را خریدهن اند و اکنون تبدیل به مسجد شده است. در آن اذان گفته می شود و نماز اقامه می شود و شعارلا اله الا الله و محمد رسول الله در آن سر داده می شود. چهر هایشان سرشار از درخشش و خود باوری بود. در شهرک بعدی، با غافل گیری مرا روبه رو کردند. این مرکز نیز کلیسا بوده و مسلمانان آن راخریده اند و اگنون تبدیل به مرکز اسلامی شده است. از چشمانشان برق پیروزی بیرون می زد و از خطوط چهر هایشان شادکامی و طرواوت می تراوید.هنگامی که این پرسش را از من کردند، نزدیک بود فریاد بر آوردند: از احساسات بگو دکتر . با لحنی سرد اما صادقانه پاسخ دادم: احساس ترس و نگرانی و دلسوزی دارم. پاسخ من، ضربه ای بود که در اثر آن، لبخند ها محو شدند و خطوط چهره ها در هم کشیده شدند. آخر چه طور دکتر؟ گفتم: عقل ام مرا در برابر پرسش لجوجی قرار می دهد: چه عاملی مسیحیان را وا داشت تا کلبیساهایشان را به مسلمانان بفروشند؟ پاسخ روشن است؛ نسلی که این کلیسا ها را آباد می کرد و به این جا آمد و شد می کرد، منقرض شد و کسانی جانشین آنان شدند که نماز را تلف کردند، از شهوت ها دنباله روی کردند و کلیسا ها را رها کردند، نه در کلیسا ها منفعتی دارند و نه بدان نیاز دارند. راستی، آیا احتمال دارد این اتفاق برای مسلمانان نیز رخ دهد؟

رک و راست بگویم که پاسخ ” آری” است. ما این جا در مکه، قاهره ، کراچی یا تهران نیستیم، در این شهرها،

بستر عمومی اسلامی، بیدار و فعال است؛ مردم با هوا اسشناق می کنند و عرف های اجتماعی، نسبت به هم پیوسته و ارزش های حاکم، بر اسلام منعقد می شوند، فارغ از این که مردم چه بهره ای از درک ژرف آن دارند و در انجام آن چه قدر کوتاهی می کنند. اما ما این جا در آمریکا هستیم ، کسی که به اسلام پایبند باشد، گویی آتش در دست دارد . کسی که رو به جانب اسلام شنا می کند، به واقع دارد بر خلاف جهت آب شنا می کند. قدرت خانه ( پدر و مادر ) مقطعی است. دختر و پسر جوان، پس از رسیدن به سن مشخصی، از مدرسه ی خانواده فارغ التحصیل می شوند. اغواگری ها بسیار تند و شدیدند، رسانه ها، نظام آموزشی، ارزش حاکم، فشار دوستان و محیط، با قدرت آن ها را در ترویج می کنند. از این رو، چالش بزرگ در پیش روی شما عبارت از این است که از روی آموزش و پرورش و کاشت نهال اسلام از روی قناعت قلبی نه تحمیلی، تمرکز کنید، از جانب پدر و مادر، الگوی مناسبی برای فرزندان ارایه شود، مسأله نسل آتی به مثابه ی مهم ترین  مساله، پذیرقته شود، هزینه ی پول برای تأسیس یک مدرسه اسلامی از هزینه آن  برای تأسیس مرکز یا مسجد، سودمند تر است. زیرا مدرسه ظرفیت مسجد را دارد. ولی مسجد، ظرفیت مدرسه را ندارد، در غیر این صورت محتمل و قابل پیش است که اگر حلقه ی اسلام بین نسل بعدی با نسل قبلی بشکند، فرجام مراکز و مسامساجدشان این گونه شود که یکی دو نسل بعد، در بازار در معرض فروش قار گیرند.( دوستان باورمندم که دچار حیرت شدند.)

سال ها پیش سلمان رشدی فرومایه کتاب ” آیه های شیطانی” را نوشت. تظاهرات با فریاد و طوفان آسا، برپا شد. کتاب معروف شد. این بزرگ ترین تبلیغات برای کتاب بود. مطبوعات امریکا نوشتند که دلال واسطه بین رشدی و شرکت چاپ و نشر ، مبلغ گزافی درخواست کرده است، زیرا از کتاب ترجمه ای فارسی آماده کرده است و نسخه ای ارسال کرده و نسخه ای ارسال کرده د راختیار فرزند امام خمینی قرار گیرد. او مطمئن بود که در ادامه، غوغایی برپا خواهد شد و سقف فروش را به آسمان خواهد رساتد. در ایران حکم اعدام سلمان رشدی صادر شد. برخی دیگر از رهبران مسلمان رهبران مسلمان روی این حکم، نظری دیگر دادند. روشن شد که کار مسلمانان بر اساس شورا نیست. سلمان رشدی کشته نشد. آنان که کشته شدند، بیست و دو مسلمان پاکستانی بودند که که خیابان های کراچی به قتل رسیدند. اگر فرضا” کتاب به یهود حمله می کرد و از یهود و دین شان ایراد می گرفت، اوضاع شکل دیگری از بازارها جمع آوری می شد و طرحی کارشناسی شده برای فشار بر تمام نیروهای حاکم در کلیه کشورها به مورد اجرا گذاشته می شد. این فشارها از طریق ابزارهای ابزار های فشاری صورت می پذیرفت که آنان در دست دارند؛ ما نیز آن ها را در اختیار داریم. اما انان به کار می بندند و ما به کارشان نمی بندیم. هنگام بررسی اغلب مسایل، این شیوه، آیین ماست. در ادمه موارد بیشتری از این مسایل را ارایه خواهیم کرد. تا کنون از این ناتوانیم که شیوه، خوی و خصلت ما، بررسی مسایل خویش از طریق کاربست عقل باشد.

گاه می کوشیم در این باره برای امت، عذر بتراشیم. از آن هنگام که امت پس از خلافت راشده، به جنگ دیکتاتوری افتاد، از آن که خود برای خویش بیندیشد. عقل خود را به کار ببندد و از حقوق قانونی خود برخوردار شود، کنار زده شده است. اگر فرمان روا اصلاح شود، اوضاع نیز روبه راه خواهد شد و اگر فاسد شود، همه چیز تباه خواهد شد. د هر دو حال، دیگران برای امت می اندیشند.

اصلاح گر درستکار و صادق، کسی است که در راه درمان این اوضاع می کوشد. این کار ساده نیست. اگر من شعاری داشتم که به امت اسلامی پیشنهاد می کردم ، این بود :” ای امت مسلمان، بیندیش.” زیرا مشکلات بدون عقل ، حل نخواهد شد. آری عقل، عقل، عقل.

——————————

 منبع: رهیافتی به تفکر اسلامی معاصر / نویسنده: دکتر حسان حتحوت / مترجم: داود نارویی / نشر : افق علم

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا