مهارتهای زندگی

قوانین جهانی زندگی مشترک – ۱

قوانین جهانی زندگی مشترک – ۱

نویسنده: ریچارد تمپلار/ مترجم: مهدی قراچه داغی

همه ی ما نیاز داریم که دوست بداریم و دوستمان بدارند . همه ی ما می خواهیم از راحتی و آسایش ناشی از داشتن رابطه و ایجاد احساس نزدیکی که این مشارکت را به همراه می آورد، برخوردار باشیم. همه ی ما احتیاج داریم زندگی خود را با کسی سهیم شویم. این طبیعت زندگی است . بدون این که ابن نیاز دیگران را برطرف کنیم و متقابلا ًنیاز خودمان برطرف شود، از طبیعت خود فاصله می گیریم.

اما و توجه داشته باشید ، این یک امای بزرگ است. در روابط انسان ها این زمینه ی مهمی است که درباره اش اشتباه می کنیم. به همین دلیل باید اصول و قوانینی را رعایت کنیم. که در نتیجه به راهنمایی احتیاج داریم.

 آن چ در ادامه ی مطلب می خوانید، قوانینی درباره ی زندگی مشترک هستند که می توانند شما را به فکر وادار کنند تا رابطه ی خود را از زاویه ای دیگر نگاه کنید.

قوانین زیر از کتاب انقلابی نیستند. اما این ها قوانینی هستند که تا جایی که من دیده ام و میدانم، کسانی که روابط موفق دارند آنها را رعایت می کنند.

تفاوت ها را بپذیرید، و به مشترکات خود بها دهید

یک رابطه در حکم یک تیم دو نفره است که طرفین همه استعدادها ، مهارتها و منابع خود را به آن وارد می کنند . هر تیم مستلزم داشتن اشخاص متفوات با کیفیات مختلف است تا دستاوردهای مورد نیاز را سبب شود و رابطه را به کار بیندازد. اگر شما و همسرتان هر دو رهبران قدرتمندی باشید، اگر بتوانید تصمیمات سریع بگیرید، چه کسی قرار است به جزئیات بپردازد و کارها را انجام بدهد؟ چه کسی قرار است کار ها را انجام دهد و صرفاً نظریه پردازی نکند ؟ تفاوت های یکدیگر را ببپذیرید. تفاوتها را به عنوان استعداد های ویژه بپذیرید. این تفاوت ها یی هستند که می توانید از آنها استفاده ی میثر بکنید تا تیم شما بهتر به وظایفی که دارد عمل نماید.

اما درباره ی وجوه مشترک چه باید گفت؟ داشتن وجوه مشترک عالی است. داشتن نظرات مشابه و مشترک چیز خوبی است . اما این ها همیشه زندگی را ساده تر نمی کنند. اگر شما و همسرتان ذاتاً رهبر باشید، ممکن است برای به دست گرفتن سکان کشتی زندگی پیوسته در حال رقابت باشید. اما به جای این رقابت به توافق برسید که به نوبت سِمَت فرماندهی را بر عهده بگیرید. از مشترکات خود استفاده کنید تا روابط بهتر و موفق تری برسید.

توجه داشته باشید ، شما یک تیم دونفره هستید و باید با اتفاق تشریک مساعی کنید تا به موفقیت های بیش تری دست پیدا کنید، اگر استعدادهای مشترک خود را ترکیب کنید، راه دراز تری می روید و در مقایسه با این که هر کدام طناب را به سمتی بکشید، شرایط و زمان بهتری می گذرانید. تفاوت ها را کنار بزنید و بدانید که ما جملگی انسان هستیم، ما آسیب پذیر هستیم، همه ی ما می خواهیم از زندگی خود برداشت خوبی داشته باشیم. اگر تنها به تفاوت ها نگاه کنیم و از آنها مسایل بزرگ بسازیم، مانع از آن می شویم که از زندگی بهره بیش تری بگیریم. چه بهتر که تفاوت ها را بپذیریم و به زندگی بهتری برسیم.

به شریک زندگی تان فضا بدهید تا خودش باشد

مضحک است ، اما ما اغلب کسانی می شویم که مستقل ، قدرت مند،مسئولیت پذیر و در شرایط کنترل باشند. بعد به محض آن که این رابطه برقرار می شود و آنها را از آنِ خودمان می کنیم، می خواهیم آنها را تغییر بدهیم. وقتی رفتار مستقلی را به نمایش می گذارند ، به آنها حسادت می کنیم. انگار همین که با ما در رابطه شده اند از آنها انسان های محدودتری می سازد،آنها را زمین گیر و بال های شان را قطع می کند.

قبل از این که با ما آشنا شوند، به خوبی از عهده ی امور زندگی شان بر می آمدند . اما به محض آن که با آنها ملاقات می کنیم می خواهیم به /انها پند و اندرز بدهیم و انتخاب ها،پنداره ها و رویا های شان  را محدود نماییم. از میزان آزادی آنها می کاهیم . نیازمند آن هستیم که قدمی به عقب برداریمو به آنها این آزادی را بدهیم که خودشان باشند.

با این حساب ، چه می توانیم بکنیم؟ به عنوان اولین اقدام قدمی به عقب بردارید و بگذارید به همان شکلی که در شروع آشنایی بودند به نظر برسند . مجذوب چه چیزی شدید؟چه ویژگی خاصی داشتند؟ چه عملی سبب شد به آنها علاقه مند گردید؟  حالا دوباره به آنها نگاه کنید. چه تفاوتهای ایجاد شده است؟ چه چیزی از دست رفته و چه چیزی جای آن را گرفته؟ آیا آنها هنوز همان مستقل های دیروز هستند؟ یا نه، شما فضای آنها را تنگ کرده اید، استقلالو اعتماد به نفس شان را از بین برده اید، نشاط و شور زندگی شان را گرفته اید؟ شاید این گونه نباشد. اما به هر صورت با رفتارمان برق و جلای آنها را کم رنگ می کنیم.

باید آنها را تشویق کنید تا خودشان را از تنگی رابطه نجات بدهند، نشاط و انرژی خود را باز یابند. ممکن است لازم باشد آنها برای باز یافت استعدادها و مهارت های خود در داشتن استقلال مدتی صرف وقت کنند. ممکن است لازم باشد مدتی از آنها حراست کنید تا مجدداً به مشکل برخورد نکنند. از این رو،آنها را تشویق کنید و در مقام کمک به آنها باشید.اغلب روابط خوب از استقلال طرفین بهره دارند. زن و شوهر هر کدام سعی می کند چیز جدیدی به رابطه خود بیاورند. این اقدام سالمی است. کار خوبی است . نشانه ی رشد است.

مهربان باشید

در دنیای پرآشوب و مشغله ی امروزی ممکن است به راحتی فراموش کنیم که با انسان های زنده ای سر و کار داریم که از روح و روان برخوردارند. به سادگی ممکن است به دیگران بی اعتنا یی کنیم. ممکن است در مقام تعریف و تحسین و تشکر از آن ها حرف زده ایم، حال آن که به واقع آنها را نادیده گرفته ایم، حذفشان کرده ایم، به آنها بی نوجه بوده ایم. طوری با آنها رفتار کرده ایم که انگار کم ترین اهمیتی ندارند.

برای آن که روابط شما با دیگران بهتر شود، باید بار دیگر و به معنای واقع کلمه جانب ادب را بگیرید. باید بار دیگر به عقب باز گردید و با هم رفتار مودبانه داشته باشید. فرض را بر این بگذاریدکه دوباره می خواهید با هم آشنا شوید. با یکدیگر مهربان باشید. بدون این که دلیلی وجود داشته باشد به هم هدیه بدهید. از هم سوال کنید و این گونه با این نتیجه برسید که به صحبت های یکدیگر بها می دهید و با تمام وجود آن را گوش می کنید.

به سلامتی ، رفاه، و رویاها ، علایق و دست مایه های رضایت همسرتانم بها دهید. وقتی را صرف کمک به آنها بکنید . به نیازها و خواسته های آنها توجه کنید. در خدمت آنها باشید. جز گوش دادن به حرف های شان، جز توجه کردن به خواسته ها و علایق شان کاری صورت ندهید. نشان بدهید که هنوز دوست شان دارید. اجازه ندهید کوتاهی و کم توجهی ها رابطه ی شما را به هم بپاشد.

                                                                                               

ما با غریبه ها رفتار خوشایند داریم و اغلب با کسانی که کار می کنیم ، و هم چنین همکاران مان، رفتاری خوب و خوشایند را به نمایش می گذاریم. و در این میان از همسرمان غافل می مانیم، و این در حالی است که با آنها باید از هر کسی بهتر رفتار کنیم. به هر صورت، آن ها قرار است که مهم ترین شخص در زندگی ما باشند. مهم است که این را به آنها ثابت کنیم.

البته اگر پیشاپیش همه ی این کارها را می کنید، مرا به خاطر یادآوری کردن آنها مورد عفو قرار بدهید.

درباره ی کسی مطلبی می خواندم که مرتب برای همسرش کیف جدید می خرید و حال آن که این کیف ها نظر همسرش نبودند. زنش همیشه می گفت  ترجیح می دهد خودش کیف مورد علاقه اش  را خریداری کند، اما شوهر بر این باور بود که او بهتر از زنش میداند که او چه می خوتهد و چه سلیقه ای دارد. سرانجام، زن برای شوهرش یک کیف خرید و تا مدتی دهان او را بست. این یک راه حل زن بود. زن به شوهرش خشم نگرفت و صدایش را بلند نکرد، بلکه به ملایمت و طنز و شوخی رفتاری کرد تا او متوجه کارش بشود . عالی بود.

به صرف این که ما با هم زن و شوهر شده ایم و مدتی طولانی با هم زندگی کرده ایم، بدین معنا نیست که باید مثل هم فکر کنیم، احساس واحدی داشته باشیم و واکنش مشابهی نشان بدهیم. من به این نتیجه رسیده ایم بهترین روابط میان زوج ها آنهایی هستند که زن و شوهر قدرتمندانه در کنار هم هستند و از یکدیگر فاصله بگذارند، حتی اگر این علایق با خواسته های خود آنها همگون نباشد.حمایت از همسر و خواسته های او بدین معناست که خودخواه و حسود نباشید. باید آمادگی آن را داشته باشید تا همسرتان مستقل تر و قدرتمند تر در دنیا و رابطه با شما رفتار کند . تین می تواند آزمونی باشد که میزان علاقه و حمایت شما را نشان بدهد.

 هر چه آزادی بیش تری نشان بدهید، هر چه شجاعت و شکیبایی بیش تری داشته باشید، آنها به همین اندازه با شما برخورد مناسب تری را به نمایش می گذارند. هر چه همسرتان بیش تر احساس کند که با او رفتار مهربان دارید، متقابلاً با شما رفتار بهتری را به نمایش می گذارد.

اگر با کاری که می خواهند بکنند مخالف باشید، چه اتفاقی می افتد؟ در این شرایط باید روی حال و  روز خود دقیق شوید. آنها انسان های جداگانه و مستقلی هستند و باید مطابق خواسته های شان رفتار کنند، مشروط به این که رفتار آنها به شما و رابطه ای که با هم دارید لطمه نزند. وظیفه ی شما این است که در مقام حمایت از همسرتان رفتار کنید . باید از آنها بپرسید که چه می خواهند و چه نیازی دارند.

 از خود بپرسید اگر آنها این کار و یا آن کار را بکنند، بدترین حادثه ای که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟ اتاق تان را شلوغ می کند، بخشی از باغچه را خراب می کنند، پولی خرج می کنند که شما نمی خواهید، یک هفته در زندگی شما حضور کم رنگ دارند. حالا این را با این فکر آنها مقایسه کنید که زندگی کردن با شما را ناراحت کننده ارزیابی کنند. کدام یک بد تر است؟

البته این که آنها بگویند می خواهند کاری بکنند بدین معنا نیست که این کار را خواهند کرد. البته بعضی ها که سماجت بیش تری دارند به صرف این که شما با هر خواسته ی آنها مخالفت می کنید، می خواهند کاری صورت بدهند. به آنها جواب آری بدهید تا دیگر مزاحم شما نشوند.

ما گاه فرتموش می کنیم که همسرمان عنصری مافوت و مستقل از ماست. فراموش می گکنیم که آنها هم رویا هایی در سر دارند، آرزوهایی دارند که هنوز برآورده نشده است. این وظیفه ی ماست که آنها را تشویق کنیم تا مسیر زندگی خود را پیدا کنندبه خو.استه ها و آرزوهای شان پی ببرند و از زندگی خود راضی باشند.

بگویید که متأسفم

مهم نیست چه کسی شروع کرد. مهم نیست درباره ی    چه بود . مهم نیست چه کسی درست می گوید و چه کسی اشتباه می کند. مهم نیست بازی چه کسی بود. هر دوی شما رفتار بدی را به نمایش گذاشته اید و باید به اتاق های خود بروید. نه، به راستی جدی می گویم. همه ی ما گه گاه با رفتار های نسنجیده ظاهر می شویم. این طبیعت انسان است که اینن گونه باشد. از حالا به بعد می خواهید بازیگر قوانین باشید و از برق چشمانتان مشخص است که این گونه خواهید بود. شما اولین کسی خواهید یود کخه « متأسفم» را به زبان جاری می کنید. همین که گفتم . پایان قوانین . چرا؟ زیرا این کاری است که بازیگر قوانین انجام می دهد. ما اولین فر هستیم . بسیار خوشش حالیم که اولین نفر باشیم. اگر ابراز تأسف بکنیم، چیزی از ما کم نمی شود. احساس تهدید شدن نمی کنیم، به چالش طلبیده نمی شویم. می توانیم بگوییم متأسفیم و به همین شکل متأسف باقی بمانیم . می توانیم بگوییم که متأسفیم و شأن و احترام از دست رفته را باز یابیم.

از آن جهت ابراز تأسف می کنیم زیرا به راستی  متأسفیم. متأسفیم که خودمان را درگیر مشاجره کردیم و تحت تأثیر این مشاجره آموزش های پنج قانون گذشته را به فراموشی سپردیم.

             

وقتی مشاجره می کنیم، باید اولین کسی باشیم که در مقام عذر خواهی حرف می زنیم. زیرا بدون توجه به نوع گفته ها مرتکب اشتباه شده ایم، مهم نیست اختلاف بر سر چه بود، اما از آن جهت قبلاً عذر خواهی می کنیم که شخص شریفی هستیم. مهربان و سخاوتمند هستیم، بالغ و با شعور هستیم. می دانم که کار دشواری است، با این حال به شما توصیه می کنم که این کار را انجام بدهید. و ببینید چه احساس خوبی پیدا می کنید.

اما اگر زن و شوهر ، هر دو، این کتاب را می خوانید ، تکلیف جیست؟ عالی است. مجب.ر نیستسد به هم بگویی که این گتاب را می خوانید، اما با هم در عذر خواهی کردن مسابقه بدهید. می تواند کار جالبی باشد. می خواهم بدانم چگونه رفتار می کنید.

عذر خواهی کردن منافع فراوان دارد، هر چند که ممکن است عذر خواهی به راحتی از گلوی شما بیرون نیاید. این نه تنها به شما امتیاز اخلاقی بودن می دهد، بلکه از شدت تنش و احساسات بد شما می گاهد. به احتمال زیاد وقتی شما عذر خواهی می کنید، همسرتان هم به سرعت در مقام عذر خواهی حرف می زند.

 همیشه به خاطر داشته باشید، به خاطر یک گناه بیرگ یا یک جنایت عذر خواهی نمی کیند. به جای آن، عذر خواهی می کنید که رفتار بالغانه نداشته اید و تن به مشاجره داده اید. عذر خواهی می کنید که قوانین را فراموش کرده اید. عذر خواهی می کنید که احن پرخاشگرانه داشتهئ اید، و یا رفتاری کودکانه را به نمایش گذاشته اید. حالا وقت آن است که از اتاق خود بیرون بروید.

آن قدم اضافی را بردارید و همسرتان را خشنود کنید

چی؟ شما می گویید که عذر خواهی کنیم، همسرمان را تشویق و حمایت کنیم، به آنها آزادی بدهیم، حمایت گر و مهربان باشیم،و حالا می گویید آن قدم اضافی را برداریم تا آنها را اخشنود سازیم . جواب من این است : بله من دقیقاً همین حرف را می زنم. من می گویم برای خشنود کردن کسی که در زندگی شما بیش ترین ارزش ها را دارد قدمی اضافی بردارید. من درباره ی   همسر شما ، و به عبارتی عشق زندگی شما، حرف می زنم . کسی که معاشر و همدم شماست، گنجینه و عزیز دل شماست، عشق و دوست شماست. با این حساب ، چه مسئله ای دارید؟ مشکل کجاست؟ چرا نباید بخواهید چنین کاری بکنید؟ چرا تاکنوناین کار را نکرده اید؟

 با این حساب، اگر بخواهیم کاری بکنیم،آن کار چه می تواند باشد؟ خیلی ساده است،به آینده بیندیشید. جشن تولدهایی را برنامه ریزی کنید که چیزی فراتر از دادن یک هدیه، یک کارت تبریک و جند شاخه ی گل و رفتن به یک رستوران باشد. تازه این کارها را اگر بکنید، همسرتان شانس اورده است. ببینید او چه چیزی را دوست دارد، چه خواسته ای دارد، و می خواهد روز تولد یا تعطیلات آخر هفته را چگونه بگذراند. از راه خود خارج شوید و ببینید که همسرتان به واقع چه خواسته ای دارد، و بعد این خواسته ی ا. را برآورده سازید. البته درباره ی پول حرف نمی زنم. درباره ی  شگفت زده کردن آنها حرف می زنم،  درباره ی    یافتن موضوعاتی حرف می زنم که آنها را خوش حال کنید و به آنها نشان بدهید که به فکرشان بوده اید. شرایط را از قبل به شکلی تدارک ببینید و مهیا کنید که آنها بدانند موجوداتی خاص هستند. نشان دهید چقدر به آنها علاقه دارید و بها می دهید و آنها برای تان تا چه اندازه مهم هستند.

اشا ره ی من به این است که آنها را از سطح معمول خوش حال تر کنید، بیش از حد انتظارشان کاری صورت دهید. این فرصتی عالی است تا خلاق شوید؟ تن به ماجرا بدهید، مهربان و دوستدار ظاهر شوید. آیا می گویید وقت کافی ندارید؟بسیار خُب، فهرست اولویت های خود را مرور کنید. چه چیزی می تواند مهم تر از آن باشد که شریک زندگی را راضی و خشنود سازید.

همیشه کسی یا چیزی را داشته باشید که از دیدن شما خوش حال شود

حیوانات دست آموز خاتگی وقتی به خانه می روید و آنها شما را میبینند، خوشحال می شوند و این را با رفتارشان نشان می دهند. البته شما دوست دارید که همسرتان هم ازدیدن شما خوش حال شود.می خواهید ووقتی به خانه بر میگردید، به هیجان بیایید. و مطمئنم که این اتفاق می افتد . مگر غیر از این است؟ و البته وقتی آنها هم به خانه می آبند ، خوش حال می شوید. غیر از این است؟ نمی شوی؟ جرا که نه؟ بله؟ عالی است.

همه ی ما به کسی نیاز داریم که با دیدن ما خوش حال شود . احساسی به ما بدهد که خود را موجودی با ارزش ارزیابی کنیم. نمی دانید وقتی برای بکی دو روزی به دلیل شرایط شغلی به شهر دیگری می روم، از این که وقتی برمی گردم می بینم فرزندانم کنار در اتاق صف می کشند تا مرا ببینند چقدر خوش حال می شوم.وقتی می پرسند :« برایمان از سفر چه آورده ای؟» خوش حال می شوم و به چهره های شان نگاه می کنم.

و یا وقتی فرزندانتان از مدرسه می آیند و شما از آنها می پرسید که روزشان را چگونه گذرانده اند و آنها با آب  و تاب برای تان شرح میدهند ، بسیار شادی آفرین است. شما از دیدن آنها شاد می شوید .شما برای آنها کسی یا چیزی هستید.داشتن کسی یا چیزی که از دیدن شما شاد شود مهم است. زیرا شما به کسی می رسید که به شما احتیاج دارد و این به شما هدف و قصدی می دهد .مانع از آن می شود که در خود غرق شوید، به شما دلیلی برای زندگی کردن و با زندگی کنار آمدن می دهد. اما اگر تنها زندگی کنید و صاحب اولاد و حیوان دست آموز خانگی نباشید، چه می کنید؟ در این واقع ، کار خیریه می تواند به سرعت در زندگی کسانی را سر راه شما قرار دهد که از دیدن شما شاد شوند.

یکی از دوستانم که در لندن زندگی می کرد و با همسایگانش در ارتباط  نبود، متوجه شد که در فاصله ای دور از او یک مرد بازنشسته زندگی می کند. او همه روزه از کنار خانه اش رد می شد و دلش می خواست با او آشنا شود. چه کسی از دیدن شما خوش حال می شود؟

بدانید کی گوش بدهید و چه زمانی اقدام کنید

نمیدانم رعایت کردن این قانون تا چه اندازه برای شما دشوار است، اما میدانم که برای من کار راحتی نیست. هر گاه کسی مشکلی دارد دلم می خواهد برایش کاری صورت دهم. مهم نیست که چه کاری می کنم. مهم این است که به هر صورت کاری بکنم

در  واقع آن چه معمولاً از من انتظار دارند این است که گوش شنوا داشته باشم. انتظار دارند بنشینم و به حرف های شان گوش بدهم، درباره ی مسایل و مشکلات شان حرف نمی رنند و نمی خواهند که من دست به کار شوم و مشکلی را از میان بردارم. آن چه دیگران احتیاج دارند این است که کسانی با مهر و علاقه به صحبت های شان گوش بدهند  در نهایت دوست دارند کسی به آنها بگوید:« راستی چقدر ناراحت شدی!» همین اندازه هم کفایت می کند. به محض آنکه مشکل و حرف شان را می شنوم ، صحبت شان تمام می شود.

 خود من وقتی مسئله و مشکلی درام نمی خواهم کسی با من در مقام دلسوزی حرف بزند . نمی خواهم کسی مرا تشویق کند.نمی خ.اهم مشکلم را با کسی سهیم بشوم. در نهایت دنبال یک راه حل می گردم، پیشنهاد کمک، دراز شدن دستهایی از روی مهر.

 اما همه ی مسایل من محتاج راه حل های عملی ومنطقی هستند. برای من گوش دادن به موارد و موضوعاتی سخت تر است که با شخص رابطه داشته باشد و به برخوردی کاملاً متفاوت محتاج باشد. این که بدانیم چه زمانی گوش بدهیم و چه زمانی اقدام کنیم، مهارت بسیار مفیدی است که باید در خود ایجاد نماییم. من بارها برایم اتفاق افتاده که با شنیدن بخشی از صحبت های دیگران سخن شان را قطع می کنم و می گویم :« تا همین جا کافی است.متوجه منظورت شدم.» و بعد بلافاصله راه حل نشان میدهم. البته بعضیاز مسایل راه حل ندارند. به همین دلیل است که درباره ی آنها با ما حرف می زنند. به ما می گویند تا بخشی از جریان کار باشیم. ممکن است تا همین اندازه با آنها همدلی کنیم، به آنها مهر بورزیم،توصیه کنیم، دست شان را بگیریم. دانستن این چه زمانی گوش بدهیم و چه زمانی هم دردی کنید وچه زمانی راه حل نشان بدهید، مهارتی است که بازیگر قوانین باید از آن اطلاع داشته باشد.

برای داشتن زندگی مشترک مشتاق باشید

با این حساب  با هم آشنا شدید، دل در گرو عشق یکدیگر گذاشتید و تصمیم گرفتید با هم زندگی کنید امیدوارم  این اتفاق هم بیفتد. اما در چه سطحی؟ در این جا جدی حرف میزنم . صرف زندگی کردن با هم، روزها را پشت سرگذاشتن و به واقع با هم در پیوند و ارتباط بودن کافی نیست. باید برای زندگی کردن با هم شور و شوقی داشته باشید. چه چیزی داشته باشید؟ اشتیاق با هم بودن، نیازمند پیوند مستحکم است. نیازمند داشتن تجربه های مشترک است.باید احساسی از مهر و عشق داشته باشید تا شما را به دنبال هم بکشد. باید برای برقراری روابط بهتر تلاش کنید.

باید بیدار بمانید. باید در لمس و تماس باشید. باید در هماهنگی به سر ببرید. باید رویاها، هدف ها، آرزوها وبرنامه ای تان را با هم در میان بگذارید باید برای با هم بودن شور و شوق داشته باشید.

 توجه داشته باشید، می دانم همه یروابط با فراز ها ونشیب هایی همراه اند. میدانم در مواقعی مکدر می شویم. اما شما به شکلی زندگی خود را وقف خوش بختی شخص دیگری می کنید و لازمه ی این کار داشتن تمرکز، توانمندی، اشتیاق، انگیزه، شورو شوق و تلاش است .آن چیست؟ آیا خود را وقف خوشبختی دیگران نمی کنید؟ پس چکار می کنید؟ معنای یک رابطه به شکلی همین است. اگر این کار را نمی کنید، فکر می کنید چه می کنید؟

باید دقت و علاقه و توجه نشان بدهید . باید هم چنان در عشق باقی بمنید . باید بخواهید شریک زندگی تان خوشبخت و موفق شود، به احساس شادی و نشاط برسد.دردنیای آرمانی، شما لازم است که زندگی خود را با یک نفر بگذرانید، اما این را هم میدانم که در دنیای واقعیت ها هر کسی ممکن است در طی زندگی خود ازدواج های متعدد داشته باشد. اما امید و آرزوی من این است که زندگی زناشویی هیچ کس به طلاق نکشد. باید زندگی مبتنی براعتماد و اطمینان  متقابل  مسئولیت، سعادت به اتفاق میل و انگیزه ی کامل شدن باشد.آیاغیراز این است؟ پس چیست؟ اگر می خواهید از زندگی مشترک خود بیشتر ین بهره برداری را بکنید، باید این گونه باشد همسرتان برای آن نیست که کمی با او گپ بزنید و بعد خسته شوید . همسرتان با شماست تا شما را دوست بدارد و شما هم به او عشق بورزید. همسرتان با شماست زیرا باید با شما دررابطه باشد. اگر این چیزی نیست که اشخاص از ارتباط با یکدیگر انتظار دارند، پس آن چه انتظار دارند چه می تواند باشد؟

———————————-

منبع : کتاب:قوانین زندگی / نویسنده: ریچارد تمپلار/ مترجم: مهدی قراچه داغی / انتشارات: سارنگ/ چاپ:پنجم ۱۳۸۷

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن