معماری
خانه ---> اندیشه ---> علل احتياط و حزم انديش صحابه نسبت به كتاب و سنت
نويسنده : محمد عبدالعزيز الرزقاني / مترجم: محسن آرمين در اين نوشتار،‌علل و عواملي را كه موجب احتياط و حزم انديشي ايشان  در اين دو زمينه بود برمي شماريم. اين فضيلت و هشياري در كار را صحابه به كمال دارا بودند. آنان در هر امري كه مستقيم يا غير مستقيم به كتاب و سنت مربوط مي شد، تأملي بسيار، پروايي باريك بينانه، احتياطي كم نظير و تحقيقي عميق به كار مي بستند. اين حزم دقيق و همه جانبه انگيزه ها و يا علل و عوامل مختلفي داشت.

علل احتياط و حزم انديش صحابه نسبت به كتاب و سنت

علل احتياط و حزم انديش صحابه نسبت به كتاب و سنت

نويسنده : محمد عبدالعزيز الرزقاني / مترجم: محسن آرمين

در اين نوشتار،‌علل و عواملي را كه موجب احتياط و حزم انديشي ايشان  در اين دو زمينه بود برمي شماريم. كسي كه در تاريخ زندگي صحابه مطالعه كند از ميزان احتياط آنان نسبت به قرآن و سنت بيش از ميزان اهتمام ايشان در حفظ آن دو شگفت زده مي شود. حزم و احتياط فضيلتي است كه به خصلت امانت داري كامل و پختگي عقل بازمي گردد. اين فضيلت و هشياري در كار را صحابه به كمال دارا بودند. آنان در هر امري كه مستقيم يا غير مستقيم به كتاب و سنت مربوط مي شد، تأملي بسيار، پروايي باريك بينانه، احتياطي كم نظير و تحقيقي عميق به كار مي بستند. اين حزم دقيق و همه جانبه انگيزه ها و يا علل و عوامل مختلفي داشت. در اين مقام همچون بحث گذشته شايسته است علل و انگيزه هاي مذكور را به عنوان سلاحي علمي كه در دفاع از كتاب و سنت و نيز صحابه به خاطر اداي وظيفه شان نسبت به دين دو مرجع قدسي به كار مي آيد،‌ بر خواننده محترم عرضه مي داريم.

عامل اول:خداوند متعال در كتاب استوار خود به هشياري و تأمل و دوري جستن از ساده انديشي و تعجيل در پذيرش گفته ها امر كرده است چنين نهيي به طريق اولي در مورد قرآن كريم و حديث نبوي صادق است. خداوند مي فرمايد: « ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ‏ « حجرات/6 « ‏ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! اگر شخص فاسقي خبري را به شما رسانيد درباره‌ي آن تحقيق كنيد ، مبادا به گروهي – بدون آگاهي ( از حال و احوالشان و شناخت راستين ايشان‌ – ) آسيب برسانيد ، و از كرده‌ي خود پشيمان شويد .»

همچنين خداوند از پذيرش و پيروي از امري كه هيچ دليلي بر صحت آن نيست نهي مي فرمايد،‌ مگر آن كه شخص خود بشنود يا ببيند، ‌يا براساس برهان و دليل آن را باور كند. خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد: « ‏وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا‏ » اسرا/36 «‌ ‏ از چيزي دنباله‌روي مكن كه از آن ناآگاهي . بي‌گمان ( انسان در برابر كارهائي كه ) چشم و گوش و دل همه ( و ساير اعضاء ديگر انجام مي‌دهند ) مورد پرس و جوي از آن قرار مي‌گيرد . ‏»

قرآن گمان زدن را در اموري كه حدس و گمان در آن كارآمد نيست سرزنش مي كند. و مي فرمايد: « …إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا » نجم/28 « جز از ظنّ و گمان پيروي نمي‌كنند ، و ظنّ و گمان هم ( در بخش اعتقادات ، به كسي سودي نمي‌رساند ، و انسان را ) بي‌نياز از حق نمي‌گرداند.»

موارد فراوان ديگر در كتاب و سنت به تأمل و تفكر در اخبار و شنيده ها فرمان مي دهند.اصحاب، خود مخاطبان اين آموزه ها بودند و حضورا" اين تعاليم را دريافت مي كردند. لذا بي ترديد اخلاقيات و آداب اسلامي مذكور از مهم ترين عواملي بودند كه ايشان را نسبت به آن چه به كتاب پروردگارشان يا سنت سنت پيامبرشان مربوط مي شد به تأمل و حزم انديشي وا مي داشتند و بسيار بعيد، ‌بلكه محال،‌ مي نمايد كه اصحاب به عنوان بهترين گروهي كه در ميان مردم برگزيده شده اند نصيحت ها و آموزه هاي ارزشمند مذكور  را سبك شمارند.

عامل دوم:شنيدن و اطلاع  از تهديدها و انذارهاي شديد كساني كه به خدا و رسولش دروغ يا افترايي نسبت مي دهند.

خداوند سبحان مي فرمايد: « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ …» انعام/93 «  چه كسي ستمكارتر است از كسي كه دروغي بر خدا ببندد ( و بگويد كه كتابي بر كسي نازل نشده است . يا اين كه بگويد : خدا را فرزند و انباز است ) يا اين كه بگويد : به من وحي شده است ، و بدو اصلاً وحي نشده باشد ( از قبيل : مُسَيْلمه‌ي كذّاب و أَسْوَد عَنسي و طُلَيْحه أَسَدي . ) و يا كسي كه بگويد : من هم همانند آنچه خدا ( بر محمّد ) نازل كرده است خواهم آورد !  ( چرا كه قرآن افسانه‌هاي گذشتگان است و شعري بيش نيست ، اگر بخواهم مثل آن را مي‌گويم و مي‌سرايم ! )»

بنگر خداوند با كسي كه به او وحي نشده اما مدعي دريافت وحي مي شود و بر خدا دروغ مي بندد و نيز كسي كه ادعا مي كند چيزي نظير وحي الهي خواهد آورد،‌ چگونه رفتار مي كند. و توجه كنيم چگونه خداوند در آيه اي كه با تهديد آغاز مي شود شخصي را به خدا و رسولش دروغ مي بندد بر اين دو مقدم مي دارد و در صدر آيه و پيش از ديگران غرق در ظلم و تبهكاري توصيف مي كند. همچنين خداوند مي فرمايد: «‌ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ… » صف/7 «  چه كسي ستمكارتر از كسي است كه بر خدا دروغ مي‌بندد ، در حالي كه او به اسلام فراخوانده مي‌شود ؟…»

 و يا مي فرمايد: « ‏وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَكَبِّرِينَ‏ » زمر/60 « ‏ كساني كه بر خدا دروغ مي‌بندند ، روز قيامت آنان را خواهي ديد كه ( بر اثر غم و اندوه و ذلّت و خواري ) روهايشان سياه است . مگر جايگاه متكبّران دوزخ نيست‌ ؟ ‏». در حديث نبوي نيز مي خوانيم كه پيامبر(ص)‌ فرمود: « كسي كه از سر عمد بر من دروغ ببنددد جايگاهش در آتش است.» در حديثي مشهور بلكه متواتر است و 62تن از اصحاب آن را روايت كرده اند. در ميان اين صحابي 10 تن از آن ها عشره مبشره هستند. در احاديث نبوي هيچ حديث ديگري يافت نمي شود كه اين ده تن همگي در آن اتفاق نظر داشته باشند و يا بيش از 60 صحابي آن را روايت كرده باشند.

اصحاب همگي اين تهديدها و امثال آن را كه در قرآن و سنت كم هم نيستند، مي شنيدند، فراتر از اين، مي شنيدند كه پيامبر(ص) در اين زمينه حتي از امري كمتر از دروغ و افزون سازي تهي مي فرمود. چرا كه او ايشان را روايت افراد ضعيف و كم و زياد كنندگان در حديث  بر حذر مي داشت و مي فرمود: « در آخرين امت من كساني يافت خواهند شد كه آنچه را شما و پدرانتان نشنيده ايد روايت مي كنند. از ايشان برحذر باشيد.» و يا حتي ايشان را از روايت مجهول برحذر مي داشت و مي فرمود: « شيطان به صورت شخصي در آمده نزد مردم مي آيد و برايشان احاديث دروغ مي خواند پس پراكنده مي شوند. كسي از ايشان مي گويد: شخصي كه او را ديده ام اما نامش را نمي دانم فلان حديث را نقل كرد.». آيا هيچ عقل منصفي بر خود روا مي دارد كه بگويد اصحابي كه اين پندها و نصيحت ها و آن نهي ها و منع ها را از افترا و برساختن مي شنيدند به دروغ بستن بر قرآن و سنت اقدام كردند و يا از رعايت احتياط و حزم انديشي در نقل كتاب خدا و هدايت هاي پيامبر كوتاهي مي ورزيدند؟

عامل سوم:اسلام اصحاب را به راستگويي امر و مطلقا" از دروغگويي نهي مي كرد،  مي فرمايد: « ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‏»‌توبه/119 « ‏ اي مؤمنان ! از خدا بترسيد و همگام با راستان باشيد . ‏» نيك روشن است كه اين خطاب د رچنين  مقامي با مقدم داشتن امر به تقوا، بر اين حقيقت اشاره دارد كه راستگويي مورد نظر از مقتضيات ايمان و پايه هاي تقواست. از اين خطاب چنين فهميده مي شود كه راه دروغ زن و مفتري راه كفر و طغيان است. همچنان كه خداوند سبحان در اين آيه بدان تصريح مي كند: « ‏إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ‏ » نحل/105 « ‏ تنها و تنها كساني ( بر زبان خدا ) دروغ مي‌بندند كه به آيات خدا ايمان نداشته باشند . و در حقيقت آنان دروغگويان واقعي هستند ( نه محمّد امين . چرا كه چنين كساني از خدا و مجازات او باكي ندارند و هر وقت مصلحت بدانند ، بر زبان دروغ مي‌رانند ).»

پيامبر(ص)‌در اين باره مي فرمايد: « راستگويي را پاس داريد كه همراه نيكي است و جايگاه اين دو در بهشت است. از دروغ بپرهيزيد كه همراه ظلم است و جايگاه اين دو در آتش.»

صفوان بن سليم روايت مي كند كه عرض كرديم اي رسول الله! آيا مؤمن ترسو مي شود؟ فرمود: آري. عرض كرديم: آيا بخيل مي شود؟ فرمود: آري. پرسيديم آيا دروغ زن مي شود؟ فرمود: خير. تأمل در حديث اول نشان مي دهد كه چگونه راستگويي فرد را به سوي نيكي و بهشت و دروغ زني وي را به سوي طغيان و آتش رهنمون مي شود. همچنين،‌ دقت در مضمون حديث دوم روشن مي سازد كه چگونه دروغ زني بدتر از ترس و بخل به شمار آمده است. طبق اين حديث، دروغ گويي به چنان صورت زشتي تصوير شده است كه هرگز با ايمان در كسي جمع نمي شود. هرگاه كه دريابيم پيامبر(ص)‌ در زشت شمردن دروغ چنان پيش مي رود كه حتي در امور بي ارزش و ساده هم از دروغ نهي مي كند تعجبمان دو چندان خواهد شد. به پيامبر گوش بسپاريم كه سخت و غير قابل انعطاف از دروغ گويي حتي در شوخي نهي مي كند: « واي بر كسي كه براي آن كه جمعي را بخنداند دروغ مي گويد. واي بر او، واي بر او.»‌ گوش فرا داريم كه چگونه كسي را كه خواب خود را دروغ نقل مي كند بيم مي دهد و مي فرمايد: « كسي كه خواب خود را دروغ بگويد روز قيامت مجبور خواهد شد دو دانه جو را به هم گره بزند و هرگز به اين كار موفق نخواهد شد.»

شما را به خدا،‌ آيا آن گروه ممتاز و والايي كه اين مطالب و آموزه هايي بيش از اين را از زبان مبارك رسول خدا(ص)‌شنيده اند،‌جمعي كه پس از بررسي و تعمق ايمان آورده و آن را راهي به سوي سعدت و بزرگي يافته است،‌كساني كه از مال و جان خود در ازاي بهشت و نعمت هايش و جاودانگي در آن گذشته اند، به همه ي اين پندها و تعاليم بي تفاوت مي مانند و سير در قهقرا مي كنند و بر خدا و رسولش دروغ مي بندند و يا درباره ي كتاب خدا و سنت رسولش راستي را كنار مي نهند؟  چنين گماني ظلمي است آشكار كه از غفلت زدگان بايد توقع داشت.

عامل چهارم:صحابه تشنه ي آموزش و فراگيري بودند و تحقيق و بررسي را دوست داشتند و به كلام خدا و سخن رسول عشق مي ورزيدند، براي بررسي و درك مفاهيم قرآن مجالس درس و بحث برگزار مي كردند و براي كسب علم به هر سو سفر مي كردند. رسول خدا براي تعليم قرآن برايشان عنايت خاصي داشت. كتاب خدا را بر اصحاب مي خواند و آنان را بدان آگاه مي ساخت. امامت خود را بر ايشان با قرائت قران و نماز و جلسات درس و وعظ مي آراست. علاوه بر اين، همان گونه كه به قرائت قرآن برايشان علاقمند بود،‌دوست مي داشت آن را از ايشان بشنود. بخاري و مسلم روايت مي كنند كه ابن مسعود گفت: رسول خدا به من فرمود: براي من قرآن بخوان. عرض كردم: اي رسول خدا براي شما قرآن بخوانم در حالي كه قرآن بر شما نازل شده است! فرمود: دوست دارم آن را از غير خود بشنوم. پس سورن نساء را قرائت كردم تا رسيدم به اين آيه « ‏فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا‏ » نساء/41 « ‏ ( اي محمّد ! حال اينان ) چگونه خواهد بود بدان گاه كه از هر ملّتي گواهي ( از پيغمبران براي شهادت بر قوم خود ) بياوريم و تو را ( نيز به عنوان ) شاهدي بر ( قوم خود ، از جمله ) اينان ( يعني تنگچشمان و نافرمايان ) بياوريم‌ ؟ ‏» فرمود: ديگر كافي است. و من ديدم كه اشك از چشمانش جاري است.

صحابه نيز به خواندن و شنيدن قرآن اهتمام داشتند. بخاري و مسلم از ابوموسي نقل مي كنند كه پيامبر فرمود: « من صداي آشكار دوستان اشعري را شب هنگام كه به منازل خويش در مي آيند مي شنوم و خانه هايشان را از طريق صداي قرآن خواندن آنها در شبانگاه تشخيص مي دهم، هر چند روز خانه هاي آن ها را نديده باشم.» درامي و ديگران هر يك با سلسله سند خاص خود از عمربن خطاب نقل مي كنند كه به نووي گويد: «  افراد زيادي از صالحان در اثر شنيدن قرائت كساني كه به دعوت ايشان قرآن مي خواندند جان باختند. پيش تر در ميان عواملي كه اصحاب را به حفظ سنت ترغيب مي كرد، از ميزان توجه و مؤانست ايشان با سنت و اهتمامي كه به ديدار رسول خدا به منظور فراگيري و آموزش از او داشتند سخن گفتيم. مكحول از عبدالرحمان بن غنم روايت مي كند كه گفت: دو تن از اصحاب رسول خدا برايم نقل كردند، در مسجد قبا مشغول كسب علم بوديم كه رسول خدا بر ما وارد شد،‌فرمود: «‌هر چه مي خواهيد بياموزيد،‌ خداوند شما را پاداش نخواهد داد تا زماني كه بدان عمل كنيد.» اين حديث را دارامي به سند صحيح كه به معاذ موقوف شده روايت كرده است. و واژه ي علم در آن شامل دانش قرآن و سنت مي شود. آيا اين اشتياق و دلبستگي به كتاب و سنت همان گونه كه انگيزه اي مؤثر در حفظ انها به شمار مي رفت نمي توانست عاملي براي حزم و احتياط اصحاب نسبت به كتاب و سنت باشد؟ زيرا شهرت و گسترش يك امر و جاري شدن آن بر زبان ها موجب وضوح و روشن شدن آن مي شود، به طوري كه نه با چيزي آميخته و آلوده مي گردد،‌ و نه ناروايي با آن در مي آميزد و نه ناخالصي مي پذيرد.

عامل پنجم:فراهم بودن امكان تأمل و بررسي براي صحابه و سهولت دست يابي به حقيقت در برخي از امور  مربوط به كتاب و سنت كه درك آن برايشان پيچيده مي شد. زيرا صحابه به دليل هم عصري با رسول خدا (ص) در طول حيات آن حضرت با ايشان ارتباط داشتند. بنابراين، رسول خدا دل هايشان را از بيماري شك و ترديد بهبود مي بخشيد و با تابش نور علم و دانش و حقايق يقيني قلب هاي ايشان را آرام و راحت مي ساخت. پس از غروب خورشيد نبوت و پيوستن رسول خدا(ص)‌به جوار پروردگارش نيز تماس با كساني كه خود از رسول خدا حديث شنيدهبودند آسانبود. مسلمانان ايشان را كه در آن زمان شهادتشان فراوان بود در سرزمين هاي خود پذيرا مي شدند و در محافل و مجالسشان حضور مي يافتند. بنابراين اگر كسي در آيه اي از كتاب خدا و يا خبري از رسول خدا ترديد پيدا مي كرد، امكان آن را داشت كه بدون هيچ گونه مشكل و زحمتي از ده ها نفر پي جويي و تحقيق كند.

عامل ششم:اصحاب از شجاعتي فطري و طبيعي صريح برخوردار بودند؛ از كوكي با اين خصايل رشد كرده بودند، بنا به فطرت و محيط زندگي،‌ طبيعي چنين يافته بودند؛‌ مانند جامعه اي ساده و ابتدايي كه نه از فريبندگي هاي پرزرق و برق تمدن چيزي مي داند و نه با نفاق و آلودگي هاي مدنيت خو گرفته است. سپس اسلام آمد و همين خصايل و صفات نيكو را در ايشان تقويت و تشديد كرد و تمدني صحيح و مدنيتي پاكيزه آن گونه كه در راست ترين سخنان (كتاب خدا) و نيكوترين هدايت ها ( سنت پيامبر) بتوان وصف آن را يافت بنا نهاد،‌ آن چنان كه آن مرد به هنگامي كه عمر بر جايگاه خود ايستاده و سخن مي گويد،‌ در ميان جمعيت به پا مي خيزد و بدو پاسخي قوي و تند مي دهد. و يا آن زن كه نظر خليفه را ناصواب مي بيند در ميان مسجد بر مي خيزد سخن وي را قطع كرده و با وي به بحث و محاجه مي پردازد و امير مؤمنان در برابر از اين صراحت و شجاعت شادمان و مسرور مي گردد و شادي خود را از عمل آن مرد عرب خشن كه از او انتقاد مي كند آشكار مي سازد. هم چنان كه پذيرش نظر آن زني را كه با او به بحث و مناظره مي پردازد صريحا" اعلام مي دارد. و اين در حالي است كه عمر همگان را مي شناسد. شخصيت او در دوران خلافت نه آن زمان كه بر منبر سخن مي راند و نه آن زمان كه بر جايگاه خود ايستاده از سنگين كردن مهر زنان نهي مي كرد بر كسي پوشيده نيست.

با اين تفاصيل آيا هيچ عقل و منطقي صلاحيت چنين امت قوي و صريحي را نفي مي كند و او را به كذب و يا سكوت بر كذب درباره كلام خدا و سنت رسول خدا متهم مي سازد؟ و آيا اين فضايل و خصوصيات متعالي و درخشان آنان را به اعمال نهايت تعمق و دقت و حزم انديشي درباره كتاب خدا و سنت رسول خدا پاي بند نمي كند؟ مسلما" صبح روشنايي خويش را براي هر شخص بينايي مي سازد.

عامل هفتم:اسلام صحابه را به احساس مسؤليت اجتماعي ملزم ساخته بود. لذا آنان نسبت به هر شخصي كه بر خدا دروغ ببندد و يا به رسول خدا افترايي زند و يا بدون آگاهي درباره دين و شريعت سخن گويد و فتوايي بدون دليل و سند صادر كند سخت حساس بودند. آري، هريك از ايشان خود را عضوي از پيكره ي امت مي ديد كه در محافظت از آيين مورد قبول جامعه موظف به همكاري با ديگران است،‌ و معتقد بود در بناي جامعه نقش محوري دارد،‌ لذا بايد براي جلوگيري از شيوع شك و ابهام و نيرنگ و فريب كاري و همچنين دروغ و افترا خصوصا" در زمينه دو اصل محوري تشريع يعني قرآن و سنت بكوشد.

با مراجعه به كتاب و سنت دلايل فراواني مبني بر ضرورت امر به معروف و نهي از منكر مي يابيم.  وجود اين حس مسؤليت اجتماعي اسلامي در ميان امت براي دروغ گوياني كه به خداوندافترا مي بندند و پر گوياني كه در باره حديث رسول خدا به ياوه گويي مي پردازند مجال و زمينه اي براي سخن باقي نمي گذارد. به كلام حق گوش فرا داريم كه چگونه به دعوت به نيكي و فضيلت و اندرز و نصيحت تشويق مي كند. آنجا كه مي فرمايد: « ‏وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ ‏وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ »‌آل عمران 106 _104

 « ‏ بايد از ميان شما گروهي باشند كه ( تربيت لازم را ببينند و قرآن و سنّت و احكام شريعت را بياموزند و مردمان را ) دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند ، و آنان خود رستگارند . ‏‏ و مانند كساني نشويد كه ( با ترك امر به معروف و نهي از منكر ) پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند ( آن هم ) پس از آن كه نشانه‌هاي روشن ( پروردگارشان ) به آنان رسيد ، و ايشان را عذاب بزرگي است . ‏‏ ( به ياد آوريد روزي را كه در چنين ) روزي ، روهائي سفيد و روهائي سياه مي‌گردند . و امّا آنان كه ( به سبب انجام كارهاي بد در پيشگاه پروردگارشان شرمنده و سرافكنده و بر اثر غم و اندوه ) روهايشان سياه است ( بديشان گفته مي‌شود : ) آيا بعد از ايمان ( فطري و اذعان به حق ) خود كافر شده‌ايد ؟ ! پس به سبب كفري كه مي‌ورزيده‌ايد عذاب را بچشيد ! ‏» تا آنجا كه مي فرمايد:« ‏كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ‏ »‌آل عمران/110. « ‏ شما ( اي پيروان محمّد ) بهترين امّتي هستيد كه به سود انسانها آفريده شده‌ايد ( مادام كه ) امر به معروف و نهي از منكر مي‌نمائيد و به خدا ايمان داريد . و اگر اهل كتاب ( مثل شما به چنين برنامه و آئين درخشاني ) ايمان بياورند ، براي ايشان بهتر است ( از باور و آئيني كه برآنند . ولي تنها عدّه‌ي كمي ) از آنان با ايمانند و بيشتر ايشان فاسق ( و خارج از حدود ايمان و وظائف آن ) هستند.»

خداوند در اين آيات امر به معروف و نهي از منكر را برايمان مقدم داشته است،  تا عظمت و اهميت آن را يادآوري و همگان را به تمسك بدان تشويق كند و بفهماند كه ايمان به خدا بدون امر به معروف و نهي از منكر ا زگزند انحراف مصون و محفوظ نمي ماند. در اين زمينه فرموده خداوند متعال در سوره مائده عبرت آموز است: « ‏لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ‏ ‏كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ‏ »‌مائده 79_ 78  « ‏ كافران بني‌اسرائيل بر زبان داود و عيسي پسر مريم لعن و نفرين شده‌اند . اين بدان خاطر بود كه آنان پيوسته ( از فرمان خدا ) سركشي مي‌كردند و ( در ظلم و فساد ) از حدّ مي‌گذشتند . ‏‏ آنان از اعمال زشتي كه انجام مي‌دادند دست نمي‌كشيدند و همديگر را از زشتكاريها نهي نمي‌كردند و پند نمي‌دادند . و چه كار بدي مي‌كردند !  ( چرا كه دسته‌اي مرتكب منكرات مي‌شدند و گروهي هم سكوت مي‌نمودند ، و بدين وسيله همه مجرم مي‌گشتند ) . ‏»

حال در آيات سوره عصر انديشه كنيم: « ‏وَالْعَصْرِ‏ ‏إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ‏ ‏إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ‏». خداوند در اين آيات همه انسان ها را غرقه خسران و زيان معرفي مي كند، مگر آنان كه عوامل چهارگانه سعادت،‌يعني ايمان، عمل صالح، سفارش به حق و توصيه به صبر را در خود جمع كرده اند.   

اصحاب رسول خدا اين تأكيدها و اوامر را مي شنيدند و آن هنگام كه خداوند اوامر و آموزه هاي خود را بر زبان پيامبر(ص)‌جاري مي ساخت مخاطبان آن بودند. آنان همچنين از خود پيامبر(ص) سخنان زيادي در اين باره مي شنيدند. از جمله: «‌ سوگند به كسي كه جانم در دست اوست، يا در عمل به امر معروف و نهي از منكر تأكيد و جديت مي كنيد و يا قطعا" به جزاي اهمال در آن، عذاب خداوند را به خود نزديك خواهيد ساخت؛ و آن زمان خدا را خواهيد خواند و پاسخي نخواهيد شنيد.» اين حديث را ترمزي با سند حسن از حذيفه روايت كرده است.

بخاري و مسلم از عباده بن ثابت نقل كرده اند كه گفت:

« با پيامبر(ص)‌ بيعت كرديم كه در سختي و راحتي، شادي و غم و در مصايب مطيع و فرمان بردار او باشيم و پيامبر از ما پيمان گرفت كه در امر حكومت با اهل آن نزاع نكنيم، مگر آن كه كفر آشكاري از ايشان ببينيم و از جانب خداوند بر آن دليلي داشته باشيم و همچنين پيمان گرفت در هر شرايطي جز حق نگوييم و در راه خدا از سرزنش كنندگان ترس به خود راه ندهيم.

ايا با اين همه منطقي است كه صحابه كتاب و سنت را بازيچه شمارند و يا كسي را كه كتاب خداوند متعال و سنت رسولش را حقير  مي شمارد تأييد كنند؟

عامل هشتم:‌اصحاب به راست گويي عادت داشتند و همان گونه كه گفته شد، با اين فضيلت اخلاقي تربيت يافته بودند. روشن است كه پرورش دادن و بار آوردن غير از آموختن، و علم غير از عمل است و فرد و جامعه به ميزاني كه از شهد گوراي تربيت مي نوشند و از ثمرات تمرين هاي روحي و قوانين اخلاقي بهره مي گيرند،‌ موفق  و كامياب هستند. اما علم تنها هم چنان كه ديده و شنيده ايم افراز بدبختي و منادي نابودي است. راستي كه در اين زمينه شاهد و ناظر چه وقايع هولناكي كه نبوده ايم! اسلام به اهميت اين امر مهم رد ساختن جوامع به خوبي توجه كرده و بدان اهتمامي كامل مبذول داشته است. در اسلام توجه به اجرا و عمل بسيار بيش از توجه به علم و دانش است. قبلا نصيحت حكيمانه و پر ارزش پيامبر را نقل كرديم كه خطاب به كساني كه در مسجد قبا به درس و بحث مشغول بودند فرمود: « ‌هر چه مي خواهيد بياموزيد،‌ خداوند شما را پاداش نخواهد داد تا زماني كه بدان عمل كنيد.» همچنين مي دانيم كه اسلام براي كسي كه نوع خاصي از دروغ _ يعني اتهام كذب به ناموس ديگران _ را مرتكب شود يكي از شديدترين مجازات ها را در نظر گرفته است. اين مجازات حد قذف است كه خداوند درباره اش مي فرمايد: « ‏وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ‏ »‌نور/4 « ‏ كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا مي‌دهند ، سپس چهار گواه ( بر ادّعاي خود ، حاضر ) نمي‌آورند ، بديشان هشتاد تازيانه بزنيد ، و هرگز گواهي دادن آنان را ( در طول عمر بر هيچ كاري ) نپذيريد ، و چنين كساني فاسق ( و متمرّد از فرمان خدا ) هستند . ‏»

ابو داوود در سنن خود روايتي نقل مي كند كه همواره بايد آويزه گوش مسلمانان باشد. نقل مي كند كه عبدالله عامري گفت:

روزي پيامبر(ص)‌به خانه ما آمد و من در آن موقع كودكي خردسال بودم. براي بازي خواستم از خانه بيرون روم، ‌مادرم گفت: بيا تا به تو چيزي بدهم. پيامبر(ص)‌ فرمود: چه مي خواهي به او بدهي. مادرم گفت: خرما. پيامبر فرمود: اگر به گفته ات عمل نكني، ‌بر تو اين دروغ را خواهند نوشت.

 به راستي كه اين چه منظومه تربيتي و متعالي و ارجمندي است. پيامبر(ص) به مادري اجازه نمي دهد كه به فرزند كوچك خود وعده اي دروغ دهد و از او مي پرسد اگر مي آمد به او مي خواستي چه بدهي؟ سپس تأكيد مي كند كه اگر به وعده خود وفا نكني خداوند دورغي بر تو خواهد نوشت، و به منظور برحذر داشتن و نهي، در اين مقام لظ «‌كذبة» را به كار مي برد. از اينجا مي توان دريافت كه لفظ كذب تازيانه عذابي بوده است كه اصحاب از زن و مرد را بيمناك مي ساخته است. زيرا آنان را امري شنيع و زشت مي دانستند و فضيلت اخلاقي راست گويي و ارجمندي حقيقت در جان ايشان دوانده بود. آيا با اين تربيت متعالي مي توان ادعا كرد كه صحابه بدون رعايت احتياط و حزم انديشي به خدا و رسولش دروغ بسته اند؟ آري، اين مدعيان به دروغ درباره ي اموري كه از آن بي اطلاعند سخن مي گويند و بدون احساس شرم چهره افراد بلند مرتبه را مخدوش ساخته آنان را متهم مي سازند. پس، واي بر ايشان در روزي كه  بدان وعده داده شده اند.

عامل نهم:عامل ديگر الگوها و رفتارهاي نمونه كامل و جذاب و مسحور كننده اي بود كه صحابه آنها را در رسول خدا (ص) مي يافتند.  از اين نكته نبايد غافل بود كه ميان پيامبر و پيروانش يا ميان استاد و شاگردان و سرپرست و زير دستان و يا حاكم و مردمان الگوهاي نيكو و شاخص هاي شايسته رفتاري يكي از بهترين عوامل تعليم و تربيت و ادب آموزي است. ما مي بينيم كه دانشمندان جامعه شناس و روان شناس و بزرگان تعليم و تربيت و معماران اخلاق و جوامع همواره از الگوها و رفتارهاي نمونه و برگزيده سخن گفته اند و بدان سفارش كرده اند و در صدد كشف شاخص هاي رفتاري و سرمشق هاي نمونه بر آمده اند، زيرا اين امر در اصلاح فرد و جامعه و نيز ارزيابي و تصحيح اخلاقيات موجود به نحوي يكسان نقش و تأثيري به سزا دارد.

تاريخ در تمامي مراحل كمال بشري هيچ الگو، سرمشق و انسان نمونه و سر آمدي را چون محمد(ص) با آن اخلاق نيكو، ادب شايسته و راست گويي و امانت داري و ژرف انديشي و باريك بيني به خود نديده است. آري، او حتي پيش از بعثت نيز به راست گويي و امانت داري شهرت داشت،‌ به طوري كه هرگاه از برابر مردمان مي گذشت وي را با انگشت نشان مي دادند و مي گفتند: او همان مرد راست گو است و هرگاه قضاوتي مي كرد، به داوري او راضي مي شدند و مي گفتند او مردي امين است. چنين فضايل درخشاني در او از جمله عواملي بود كه سبب مي شد از ميان اعراب جاهلي آنان كه اهل انصاف بودند به وي ايمان آورند. دشمنان سرسخت و كينه توز وي نيز ناگزير از اعتراف بدان بودند. به عنوان مثال ابوسفيان بن حرب، رهبر مخالفان پيامبر،‌در حضور  قيصر روم به راست گويي محمد(ص) اعتراف مي كند و مي گويد: « پيش از رسالتش حتي يك دروغ از او شنيده نشده است.»‌اين شهادت و اعتراف كه از زبان سرسخت ترين دشمنان آن روز محمد (ص)‌بيان شد قيصر و حاضران را تحت تدثير قرار داد. بدان حد كه نزديك بود ايمان بياورد. و او در پي سخنان ابوسفيان،‌با اشاره به بلندمرتبگي محمد(ص)‌در راست گويي چنين مي گويد: «‌ چگونه او مي تواند به مردم راست بگويد، اما بر خدا دروغ ببندد! »‌و يا آن عرب قريش كه در يكي از اجتماعات پيامبر(ص) مي گويد: « ما تو را به دروغ گويي متهم نمي كنيم، اما آنچه را آورده اي تكذيب مي كنيم.»‌به دنبال اين سخن بود كه خداوند آيه ي : « ‏قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ‏ »‌ انعام/33 « ‏ ( اي پيغمبر ! ) ما مي‌دانيم كه آنچه ( كفّار مكّه ) مي‌گويند تو را غمگين مي‌سازد .  ( ناراحت مباش ) چرا كه آنان ( از ته دل به صدق تو ايمان دارند و در حقيقت ) تو را تكذيب نمي‌كنند . بلكه ستمكاران ( چون ايشان ، از روي عناد ) آيات خدا را انكار مي‌نمايند . ‏»

از جمله موارد شگفت آور و در عين حال  افتخار آفرين براي پيامبر(ص) آن بود كه پيش از هجرت و قبل از آن كه دين اسلام عظمت و قدرتي بيابد، اسلام را بر قبيله بني عامر بن صعصعه عرضه كرد. بزرگ قبليه گفت:

مرا خبر ده كه اگر تو را پيروي كنيم و خداوند در آينده تو را بر دشمنانت پيروز گرداند، آيا پس از تو حكومت از آن ما خواهد بود؟ پيامبر(ص)‌ در پاسخ اين جمله حكيمانه و جاودانه را فرمود: حكومت از آن خداست و هر كجا كه بخواهد قرار مي دهد. بزرگ قبيله گفت: آيا براي حمايت تو گردن هاي خود را به تيغ عرب ارزاني كنيم و آن گاه كه خداوند تو را پيروز گرداند حكومت از آن ديگران باشد؟ ‌ما را نيازي به رهبري تو نيست.

در اين ماجرا هم چنان كه صراحت و راست گويي و بزرگي پيامبر اسلام مشخص  مي شود، ماهيت مشعشع اسلام نيز آشكار مي گردد. سياستي صريح و بي پرده،‌ والا و ارجمند و دور از كجي و انحراف كه نه پيچيدگي و چرخش مي شناسد و نه مبتني بر دروغ و فريب گمراهي است. آري پيامبر(ص)‌ در آن زمان درتنگنايي سخت قرار داشت و به كمترين كمك و همراهي دوست و دشمن نيازمند بود؛ با قيبله اي مواجه مي شود كه توان حمايت از او و قدرت بخشيدن به وي را دارد،‌اما او وعده اي نمي دهد كه بدان پاي بند نتواند بود و خود را مجاز نمي داند كه سخني خلاف واقع بر زبان جاري سازد و يا پيماني ببندد و در اجراي آن به حيله و نيرنگ متوسل شود. از او مي خواهند كه در صورت اسلام آوردن پس از وي جانشين او باشند و او به صراحت پاسخ مي دهد حكومت از آن خداست وآن را هر جا كه بخواهد قرار مي دهد: اگر او در پاسخ اين درخواست مي گفت: ان شاءالله،‌ آنان همگي بدو مي گرويدند و سرباز و پيرو او مي شدند.

به راستي سياست اسلام و اخلاق پيامبر(ص) به غايت صادقانه و متعالي است. حتي تصور نمي كرد كه صحابه چنين الگوي اخلاقي و شاخص رفتاري متعالي را در برابر چشم داشته اند اما از آن بهره نمي گرفته و در زندگي خويش بدان عمل نمي كرده اند، چه برسد به اينكه تصور شود آنان به كتاب و سنت دروغ مي بستند و يا نسبت به كتاب و سنت حزم و احتياط لازم را معمول نمي داشتند. خداوندا تو پاك و منزهي و اين دروغ بزرگ است.

عامل دهم:عامل ديگر تربيت بي نظير اصحاب براساس كليه فضايل اسلامي و كمال التزام و پاي بندي ايشان به آداب دين حنيف و شدت خداترسي و صفاي دل ايشان بود. اين فضايل هرگز با دروغ پردازي و نسبت دادن سخن كذب به خداوند متعال و برترين بنده ي او يعني حضرت رسول (ص) جمع نمي شود. دانشمندان علم اخلاق و دست اندكاران روان شناسي و علوم اجتماعي معتقدند كه دروغ گويي عملي قبيح است و تنها ممكن است از انساني منحط و تربيت نيافته سرزند و يا در جامعه اي غير مهذب و بي فرهنگ شايع شود. اگر به تاريخ صحابه نظر بيفكنيم،‌ از عظمت اسلام در تربيت و تاديب ايشان در شگفت خواهيم شد. تربيتي والا كه از آنان به ويژه در راست گويي و امانت داري و دور انديشي و تامل و احتياط در مسايل، انسان هايي فرشته صفت ساخت. علت اين امر تأكيد فراوان قرآن بر اين فضايل و تأثير گسترده آن بر جان و روح صحابه و توجه خاص علمي و عملي و مراقبت رسول خدا بر آنان بود. تا آنجا كه به فضل و نعمت الهي اين فضايل و خصايل نيكو در قلب ايشان ريشه دواند و جانشان از شرف و بزرگي سرشار گشت. كرامت و مكانت آنان هرگز نزديكي به دروغ و گستاخي را به ويژه درباره كتاب خدا و سخن رسول خدا(ص) اجازه نمي داد. مسلم در مقدمه صحيح خود از عايشه نقل مي كند كه گفت: « براي اصحاب رسول خدا(ص) هيچ يك از رذايل اخلاقي نفرت انگيزتر از دروغ نبود. اگر پيامبر خبر مي شد كسي از اصحابش دروغي گفته است، در دلش تكدري مي يافت كه برطرف نمي گشت مگر آن كه خبر مي يافت آن شخص به درگاه خداوند توبه كرده است.»

عوامل ديگر: با مروري بر بخي از عوامل سابق الذكر كه صحابه را به حفظ و به خاطر سپردن كتاب و سنت تشويق مي كرد، مي توان عوامل ديگري ار نيز كشف كرد كه در دور انديشي و تأمل آنان نسبت به كتاب و سنت مؤثر بوده است. از اين رو بدون آنكه قصد طرح مجدد آن عوامل را داشته باشيم  تنها به بيان اجمالي آن ها اكتفا مي كنيم.

1-      تيز هوشي و قدرت حافظه و طبع زلال و پاك صحابه و ساير خصوصياتي كه از اين دست در عامل دوم ذكر شد. بدون ترديد اين خصوصيات نيز يكي از عوامل حزم انديشي ايشان درباره كتاب و سنت بوده است. زيرا كسي كه با اين خصوصيات پرورش يافته است علي القاعده بايد به محفوظات خود اطمينان داشته باشد، لذا نيازي به جعل و تزوير ندارد و گستاخي و اسائه ادب نمي كند.

2-      عشق و علاقه اصحاب به خداوند و رسولش نيز از عوامل چنين حزم انديشي و احتياطي به شمار مي رود. زيرا عاشق كلامي را كه از معشوق او نقل شده است تنها پس از اطمينان از اين كه اين كلام بدون هر گونه تحريف و ترديد، كلام معشوق اوست مي پذيرد و بدان خشنود مي شود. او هرگر نه به افترا و دروغ عليه معشوق خود رضايت مي دهد و نه بدان دروغ بستن يا اسائه ادب به معشوق را در كلام خود مي پذيرد. به ويژه اگر دريابد معشوق آن اعمال را نمي پسندد. خواننده محترم را به عامل چهارم از عوامل حفظ كتاب و سنت توسط صحابه كه پيشتر ياد شد مراجعه مي دهيم.

3-      جايگاه صحابه در عرصه فصاحت و بيان و مقام ارجمند ايشان در نقد كلام و كمال استعداد و سليقه آنان در فهم اعجاز قرآن و بلاغت پيامبر(ص). اين اوصاف ضرورتا" حزم و احتياط و عدم پذيرش مواردي را كه كلام خدا و سخن پيامبر(ص)‌نبود بر اصحاب آسان و هموار مي ساخت. زيرا آنان تفاوت هاي عظيم موجود ميان اسلوب هاي قوي و ضعيف سخن را در ميافتند و كلام را با موازين ضوابط صحيح بلاغت مي سنجيدند. ( رجوع شود به عامل پنجم از عوامل حفظ كتاب و سنت توسط صحابه).

4-      آگاهي اصحاب به مقام كتاب و سنت در دين، بدون شك ايشان را به رعايت احتياط و حزم و هشياري نسبت به قرآن و اجتناب از ناروا بستن به آن ها مقيد مي ساخت. (‌رجوع شود به عامل هفتم از عوامل حفظ كتاب و سنت توسط صحابه).

5-      همراه بودن قرآن بااعجاز و سنت پيامبر(ص) با برخي از معجزات و امور خلاف عادت، و همچنين رابطه گسترده قرآن و احاديث رسول با حوادث و رويدادها موجب مي شد تا قلب افراد به اين دو يقين كند، و نه درتشخيص آنهادچار اشتباه شوند و نه جعل و كذب را در مورد آنها بپذيرند. (‌رجوع شود به عامل هشتم و نهم از عوامل حفظ كتاب و سنت توسط صحابه).

هرگاه اين عوامل به عوامل ده گانه پيشين افزوده شود، پانزده عامل به دست خواهد آمد كه انگيزه هاي و دلايلي را كه صحابه را به رعايت امانت و حزم انديشي نسبت به كتاب و سنت مقيد مي كرد، روشن مي سازد.

_______________________________

منبع: مناهل العرفان في علوم القرآن /  مؤلف: محمد عبدالعزيز الرزقاني / مترجم: محسن آرمين / انتشارات: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي /تهران/1385‏ ‏

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس