معماری
خانه ---> بیداری اسلامی ---> حرکت اسلامی و آزادیهای سیاسی و دموکراسی

حرکت اسلامی و آزادیهای سیاسی و دموکراسی

حرکت اسلامی و آزادیهای سیاسی و دموکراسی

دکتر یوسف قرضاوی

حرکت اسلامی باید در آینده در مقابل حکومت فردی و دیکتاتوری و
استبداد سیاسی و طغیان بر حقوق مردم بایستد و همواره پشتیبان آزادیهای سیاسی که در
نظام دموکراسی واقعی و بدون تزویر وجود دارد ، باش و با تمام توان در مقابل
طاغوتها و دیکتاتورها ، (( نه )) و ((نه)) بگوید . و در رکاب دیکتاتورهای مسلط و
حاکم حرکت نکند . هرچند آنها به ظاهر با حرکت ، اظهار محبت و ملاطفت نمایند ؛ زیرا
آنان عادتا” برای مصلحت موقت و مقطعی نه چندان طولانی این کار را خواهند کرد
. چیزی که تجربه ای تکراری و شناخته شده است . در حدیث شریف نبوی آمده است :

((اذا رأیت امتی تهاب ان تقول للظالم یا ظالم ! فقد تودع منهم
)) 

 ((هر گاه امت من را دیدی که
از گفتن ((نه )) به ظالم ترس در دل دارند ، از آنها انتظار خیر نداشته باش ))

پس باید وضع حکومت ظالمی که به زور مردم را وادار می کند که به ظالم
مستکبر بگویند : ((چقدر تو با عدالت هستی ! چقدر تو بزرگوار ی ای قهرمان ! ای
رهایی بخش ! ای آزاده ! )) چگونه باید باشد ؟ !!

قرآن کریم علیه کسانی مانند فرعون ،نمرود و هامان و … که خود را به
جای (( خدا )) به مردم قالب می کنند ، حمله آتشین نموده ، اما همراه با آن به
توبیخ پیروا و گردن کجان آنها نیز پرداخته است . لذا می بینیم که دراین آیه قوم
نوح را مورد طعن و سرزنش قرار داده می فرماید :

( واتبعوا من ل یزده ماله و ولده الا خسارا)

و عاد و قوم هود را نیز مورد طعن قرار می دهد که :

( واتبعوا امر کل جبار عنید ) هود -59

و راجع به ملأ و پیروان فرعون فرموده :

( واتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشید ) هود – 97

( فاستخف قومه فا طاعوه انهم کانوا قوما فاسقین )  زخرف – 54

کسی که تاریخ امت اسلامی و تاریخ حرکت
اسلامی در عصر جدید را بررسی نماید ، ب خوبی متوجه میشود که فکر و حرکت و بیداری
رشد نمی کند و ریشه های آن محک نمی گردد و بذر آن شب زنمی شود مگر در محیطی آزاد و
جوی که در آن دمکراسی به معنی واقعی کلمه حاکم باشد .

از طرف دیگ زبانش لال ، نفسهایش قطع و
گلویش گرفته نمی شود ، مگر در محیطی که استبداد و طغیان در آن حاکم باشد .
استبدادی که اراده ملتهایی اسلام را مستمک خود قرار داده اند خرد و نابود کرده و
دشمنان لائیک و سوسیالیستی و کمونیستی را با آهن و آتش بر جان آنها تحمیل نموده
است و با بهره گیری از شکنجه مخفی و اعدام علنی و ادوات جهنمی ، گوشت بدن را قطعه
قطعه نموده و خون را می آشاماند و استخوانها را خرد می نمایند و انسان را به
نابودی میکشانند ، و خود را بر مردم تحمیل می کنند .

ما این موضوع را در اقطار اسلامی ، در
ترکیه ، مصر ، شام سوریه ، عراق ، یمن جنوبی ، سومالی ، شمال آفریقا ،در زمانهای
مختلف دیده ایم که به نسبت م یا زیاد بودن عمر دیکتاتور حاکم در آنها ، متفاوت
بوده است .

در مقابل دیده ایم که دعوت و حرکت و
بیداری اسلامی در محیط آزادی و دمکراسی سیاسی و به دنبال نابودی نظامهای حاکم
طاغوتی مسلط بر گردن مردم از طریق ترور و خشونت ، رشد کرده و به خیانت خود ادامه
داده است . لذا من تصور نمی کنم که موضوع حرکت اسلامی در رابطه با (( آزادی و
دموکراسی )) چیزی جز تأیید و تقویت باشد . طاغوتها به هر صدایی اجازه می دهند که
بلند شود جز صدای اسلام ، و به هر گرایشی اجازه می دهند که با تشکیل سازمان و حزب
، خود و اهداف و برنامه اش  را معرفی نماید
به جز گرایشهای اسلامی که در واقع خواسته و بازتاب واقعی عقاید آرمانها و اخلاق و
جوهر وجودی امت اسلامی است .

اما با وجود هم این ها بعضی از مسلمانان
هنوز هم از دموکراسی دل خوشی ندارند ، و از مجرد کلمه دموکراسی می ترسند.

آنچه می خواه به آن اشاره نمایم ، و آن را مورد تأکید قرار دهم ، این
است که اسلام دموکراسی نیست و دموکراسی هم اسلام نیست . و نمی خواهم و دوست ندارم
که هیچ یک از اصول و ارزشهای غیر اسلامی به اسلام نسبت داده شود ؛ زیرا اسلام
مکتبی است با اهداف و برنامه و وسایل خاص خود . و دوست ندارم که دموکراسی غربی را
با همه خوبی و بدیهایش بدون آنکه از ارزشهای اسلامی چیزی را به آن بیفزایم نقل کنم
. به صورتی که آن جزیی از نظام متکامل ما قرار گیرد .

اما روشها و ضمانتهایی که دموکراسی به آن رسیده نزدیکترین وسیله برای
به واقعیت در آوردن مبادی و اصول سیاسی است که اسلام با خود در راستای نابودی حکام
به همراه آورده است  . اصول و ارزشهایی
همچون : شوری ، امر به معروف و نهی از منکر ، عدم فرمانبرداری از حکام در صورت بر
خطا بود او، مقاومت با پدیده های کفر آلود ، مبارزه و تغییر منکر درصورت توان ،
همگی در سایه چنین نظامی جوانه می زنند. و در اینجاست که نقش تواناییها و اصل
((شوری )) و مجلس نمایندگان روشن می گردد .که می تواند از دولتی که چنانچه اقدامی
خلاف قانون را انجام دهد ، سلب اعتماد کند .و همچنین موقعیت نیرو و توان دستگاه
تبلیغاتی و روزنامه و افراد و منبر آزاد و وجود نیروهای مخالف و رأی مردم ، به
خوبی آشکار می شود . اما چیزی که برخی را نسبت به دموکراسی به وحشت می اندازد ،
این است که دموکراسی مردم را (( اصل و مصدر )) حکومت و قانون گذاری می داند در
صورتی که تنها خداوند که این حق را دارا می باشد .

اما نباید از پدیده دموکراسی وحشت به دل راه بدهیم ! زیرا ما از
مردمی سخن می گوییم که اکثریت انه مسلمان می باشند ، و به (( ربوبیت )) خداوند و
نبّوت پیامبر گرامی و دین اسلام ، ایمان داشته و راضی می باشن . پس از چنین مردمی
انتظار نمی رود که غیر از اسلام چیزی را مصدر تشریع و قانون گذاری خود قرار دهد و
خلاف مسلمات و امور روشن و قطعی اسلام و اصول و احکام قطعی آن را عمل نمایند .

 اضافه بر این منشأ ترس را
تنها به وسیله یک ماده قانونی می توان بر طرف نمود ، و آن این که هر قانونی که با
یکی از اصول قطعی اسلام در تضاد باشد ، باطل و مردود و غیر عملی است و اسلام دین
دولت است ، و مصدر و سرچشمه تمامی موسسات بزرگ دولت به شمار می رود ، و نباید
قانونی وضع شود که با اسلام مخالفت داشته باشد .

لازم به ذکر است که قرار دادن اصل (( حاکمیت از آن خداوند است )) به
معنی سلب قدرت و تصمیم گیری و تلاش و اجتهاد از مردم نمی باشند چنان که نتوانند در
مسائل و قوانین زندگی تصمیم بگیرند ، و در امور مربوط به زندگی و در جهت تکامل آن
، راههای مختلف زندگی را بررسی نمایند ، بلکه منظور آن است که قانونگزار ، نباید
از چهار چوب نصوص خود و معصوم و اهداف عمومی رسالت و شریعت اسلامی ، پا را فرا تر
نهد اما امور و نصوص واجب الاتباع در اسلام خیلی کم می باشند ، و دایره و محدوده
گذشت و میدان فراغ قانونی بسیار وسیع است . و حتی خود نصوص واجب ، دارای نرمش و
سازگاری فراوانی می باشند . به طوری که گنجایش و امکان بیش از یک نوع برداشت و فهم
و تفسیر را دارا می باشند . به طوری که گنجایش و امکان بیش از یک نوع برداشت و فهم
و تفسیر را دارا می باشند و از اینجاست که تعداد مذاهب و تشریع و قانونگزاری در
محدوده اسلام صورت می گیرد .

من راجع به بعضی از قوانین صادره در قطر تحقیق نمودم ، دیدم که مشتمل
بر دهها ماده می باشند ، که در راستای تحقیق مصالح و جلوگیری از مفاسد قرار گرفته
است و به جز در یکی دو ماده چیزی را که مخالف با نصوص باشد ندیدم .

خطر بزرگتری که امت و حرکت اسلامی را مورد تهدید قرار می دهد ، خطر
حکومتهای فرعونی استبدادی است که تنها نظر خود را بر حق دانسته و آن را غیر قابل
تغییر می دانند . و بر این تصورند که رأی و نظر درست همان است که خود ارائه می
دهند ، و بس: رأیی که امکان ندارد اشتباهی در آن صوذت پذیرد . همانند فرعونقبلی که
می گفت : ( ما اریکم الا ما آری و ما اهدیکم الا سبیل الرشاد ) و بر این گمانند که
هرگونه رأی مخالف آنها مردود ، بلکه مورد اتهام می باشد .

چنانکه فرعون در مورد حضرت موسی می گفت :

( انی اخاف ان یبدل دینکم او یطهر فی الارض الفساد ) غافر/26 

حرکت اسلامی و اقلیتهای قومی ودینی

یکی از چیزهایی که باید موضع حرکت اسلامی در ارتباط با آن روشن باشد
، مسأله اقلیتهای دینی و قومی در کشور های عربی ئ اسلامی است .

مسأله اقلیتهای قومی و دینی در سایه نظام اسلامی که حرکت اسلامی مردم
را به آن دعوت می کند ، مشکلی را ایجاد نمی کند . چون اسلام نژادها ی مختلف را به
خوبی می شناسد ، و آنها را با هم در سایه عقیده و قبله و برادری واحد گرد هم می
آورد .

مسلمین از نظر اسلام ، قطع نظر از رنگ و نژاد و زبان وطن همه امت و
ملتی واحد هستند . خواه عرب یا عجم یا بربر یا کرد یا ترک و یا هندی یا هر نژاد
دیگر . و ضعیفترین آنها می تواند مسوولیت آنها بر عهده بگیرد ودورترین آنها { از
نظر جغرافیایی و… } می تواند به دیگران هم پناه دهد و ب آنها رابطه برقرار کند .
و همه را بر ضد دشمنان متحد می سازد . چنانکه خداوند متعال می فرماید : ( انما
المومنون اخوة) حجرات /10

در میان آنها عرب بر عجم و عجم بر عرب و سفید بر سیاه و سیاه بر سفید
برتری ندارد ، گر بر اساس تقوی . ( ان اکرمکم عندالله اتقاکم ) حجرات /13

جایگاه سلمان فارسی و بلال حبشی صهیب رومی نزد مسلمین ، در هر زمان و
عصری بر کسی پوشیده نمی باشد و جایگاه علما و دانشمندان و بزرگانی از غیرعرب که به
اسلام و مسلمین خدمات شایانی کرده اند ، جای تردیدی را برای محقق تاریخ اسلامی
باقی نمی گذارد . و کسانی چون حسن بصری و ابن سیرین و عطا و سعید بن جبیر و
ابوجبیر و ابو حنیفه و بخاری و مسلم و ابوداود و 
ترمذی و نسایی و ابن ماجه و سیبویه و … همه از ائمه اعلام و نوابغ اسلام
بوده اند .

این گروه هرچند در اصل غیر عرب بوده اند ، اما اسلام آنها را به عرب
تبدیل کرد ، چون زبان آنها عربی نبود و به عربی تکلم نمودند و نوشتند و با زبان
قرآن کتابهایی تألیف کردند .     

در حدیثی که ابن عساکر روایت کرده ، آمده است : (( الا العربیه من
احدکم لیست باب و لا ام لکن  العربیه
اللسان فمن تکلم بالعربیه فهو عربی))

و اما کسانی که اسلام زبان آنها را به عربی تبدیل ننمود ، کردها و
بربر و فارس و مالزیایی و غیره در حقیقت اسلام فکر و قلب آنها را از طریق فرهنگ
اسلامی به عربی تبدیل نمود که مردم عرب آن را از قدیم برای پدران آنها دست به دست
نمودند ، و خداوند آنها را به وسیله اعراب به سوی صراط  مستقیم هدایت ، و از ظلمات و تاریکی به نور و
روشنایی هدایت کرده ، فکر و اندیشه آنها با زبان عربی پیوند محکمی پیدا کرد .

هر مسلمانی زبان عربی را دوست دارد ، چون زبان قرآن و سنت و عبادت
است ، و سزمین عرب را دوست دارد ،چون مسجدالحرام و مسجد نبوی و قبر پیامبر درآن
قرار دارد ، و عرب را دوست دارد چون 
خویشاوندان رسول خدا (ص) هستند و حامل اسلام به جهان به شمار می روند . و
در اخبار گذشتگان آمده که : (( اذا عزالعرب عزالاسلام و اذا ذال العرب ذال الاسلام
))

در واقع ما زیر پرتو هدایت اسلام مشکلی به اسم مشکل نژادی و قومی در
داخل حکومت اسلامی و در چهارچوب نظر اسلامی نداریم ، بلکه اسلام تنها راه علاج
مشکل قومی به شمار می رود .

اما اگر عرب منادی ناسیونالیسم عربی منهای اسلام بشود ،اکراد هم
منادی ناسیونالیسم کُردی خواهند شد ، و بربر هم منادی قومیت بربر و ترکها هم منادی
تورانیست ، و به این صورت نه تنها امت اسلامی تکه پاره می شود ، بلکه دریک منطقه
هم ایجاد چند دستگی خواهد شد . و در میان این نداهای نژادپرستانه  و ملی گرایی که علامت جاهلیت به شمار می روند،
خرد می شوند ، و به جای اخوت اسلامی مفاهیم ناسیونالیستی حاکم می گردد . در حالی
که حضرت رسول کریم از هر کس که به عصبیت و نژادپرستی بمیرد ، اضهار برائت فرموده
است .

اما مشکلی که لازم به ذکر است برای آن چاره اندیشی شود ، مشکل
اقلیتهای دینی می باشد.  آنهایی که ما در
یکی از تحققات خود (( غیر مسلمین در داخل جامعه اسلامی )) نام برده ایم .

این قضیه باید در چهار چوب و پرتو صراحت و حق گویی و کشف حقایق حل
گردد ، نه به وسیله حیله و نفاق سیاسی . من درباره نحوه راه حل اسلامی برای این
اقلیتها در جلد سوم از کتاب (( حتمیه الحل الاسلامی ) بحثی نوشته ام که تکرار آن
را در اینجا لازم نمی دانم .

آنچه که می توانم در اینجا به طور خلاصه بگوییم چند مطلب است :

1-  ادعای بعضی که –
اکثر آنها طرفداران جدایی دین از واقعیتهای اجتماعی و سیاسی هستند . به هیچ یک از
اسلام و مسیحیت ایمان ندارند ، هیچ اساس و مبنای ندارد- می گویند گرایش به راه حل
و شریعت اسلامی با مبدأ و اصل آزادی دیگر ادیان و غیر مسلمانان منافات دارد .آن هم
در حالی که اصل آزادی اصلی است که تمامی جهان به آن اعتراف دارد و هم از نظر جهانی
و هم از نظر اسلامی از مشروعیت برخوردار می باشد.این گروه موضع مهمتری را فراموش
کرده اند یا عمدا” خود را به فراموشی زده اند  که پشت کردن به حاکمیت شریعت اسلامی و مخالفت
با آن به خاطر اقلیتی غیر مسلمان ، بیشتر با اصل آزادی و حریّت منافات دارد؟! با
توجه به اینکه مسلمانان در برابر التزام به تکالیف دینی خود مسوول بوده و درعین
حال اکثریت را نیز در ممالک خود تشکیل می دهند .

در صورت تعارض بین حق اقلیت و اکثریت کدام یک پیش انداخته می شود ؟

منظور دموکراسی – که به آن ایمان دارند و مردم را به آن فرا می خوانند
– این است حق اکثریت بر اقلیت ترجیح داده شود . و این چیزی است که در تمامی جهان
مطرح و مورد عمل است ؛ زیرا حکومتی که تمامی مردم از ان رضایت کامل داشته باشند در
جهان وجود ندارد ؛ چرا که مردم دارای طبیعت و دیدگاههای مختلف و متفاوتی هستند و
برای هر نظامی کافی است که اکثریت مردم آن را قبول داشته باشند . امّا به این شرط
که حق اقلیت در آن نظام ضایع نگردد و مورد ظلم و تعدی واقع نشود و از حرمت و کرامت
خود  محروم نگردد .لذا هیچ یک از مسیحیها و
سایر غیر مسلمانان ملزم نمی شود به خاطر مسلمین از حقوق خود و عمل بر اساس
باورهایشان صرف نظر نمایند .

اگر اقلیتی به حق اکثریت دینی احترام نگذارد ، و بخواهد اکثریت به
باورها و آرمانهای خود پشت نموده و از آنها صرف نظر نماید ، هرچند صرف نظر از آنها
موجبات خشم خداوند را در بر داشته باشد ، این تنها به این معنی است که اقلیت با توسل
به زور و دیکتاتوری خود را بر اکثریت تحمیل نماید. مثلا” سه میلیون یا کمتر
بر چهل میلیون نفر و یا بیشتر از آن حکومت کند و این چیزی است که منطق علم و دین
آن را به هیچ وجه نمی پذیرند و حتی منطق خود مخالفین دین نیز آن را نمی پذیرد .     

2-    
این درحالی است که بپذیریم میان حق اقلیت غیر مسلمان و اکثریت
مسلمان تعارضی وجود دارد .

واقعیت این است که چنین تعارضی بین این دو
وجود ندارد؛ چرا که یک مسیحی وقتی به حکومت مخالف دین راضی است اگر حکومتی اسلامی
براو حکومت نماید ، هیچ ضرری را متحمل نخواهد شد ! بلکه حتی آن مسیحی که دین خود
را به درستی فهم نموده  و ب حفظ آن علاقه
مند می باشد ، باید از حکومت اسلامی استقبال نموده و خوشحال باشد ؛ زیرا حکومت
اسلامی بر اساس ایمان به خدواند و رسالتهای آسمانی و جزای آخرت و تقویت ارزشهای
ایمانی و اخلاقی که انبیا به آن دعوت کرده اند ، استوار است . علاوه براین حکومت
اسلامی به حضرت مسیح و مادرش و انجیل احترام می گذارد و به اهل کتاب نظر خاصی دارد
. پس این گونه حکومت – با طبیعتت خدایی و اخلاقی و انسانی که دارد – چگونه باید
سبب ترس و نگرانی دیندارانی باشد که به خداوند و رسولان او و روز آخرت ایمان دارند
؟ 

در حالی که حکومت ضد دینی و لائیکی که به
تمام ادیان به دیده تمسخر می نگرد ، برای او جای نگرانی نیست ؟ حکومتی که به ادیان
به جز در محدوده ای بسیار کم اجازه  اظهار
و جود نمی دهد .

برای یک مسیحی مخلص ، مصلحت در این است که
حکم اسلام را قبول کند و نظام زندگی آن را بپذیرد ، و همانند سایر قوانین و نظامها
به نظام اسلامی نیز بنگرد . دینی که مسلمان خود را ملزم به پیروی از آن دانسته و
مایه خوشنودی خداوندش می داند .

همچنانکه استاد حسن الهضیبی (ره) فرموده
به نفع مسیحیان است که مسلمانان به آنها به عنوان یک دین بنگرند ؛ زیرا این نوع
نگرش آنها را از لغزش در اجرای آن تکالیف خود نسبت به مسیحیان مصون می دارد و این
امر به خاطر نظارت مراقبانه خداوند انجام خواهند داد نه به خاطر ترس از حاکمی که
در موارد بسیاری می توان از آن گریز کرد . به همین علت آن عده از مسیحیان که نسبت
به خود اسلام وسعت دید دارند و اسلام را سدی محکم در مقابل موج مادی گرایی می
پندارند ،-موجی که تمامی ادیان را تهدید می کند . ( همچنانکه قبلا” از کلام
((فارس الخوری )) نقل نمودیم ) – اسلام را می پسندند .

می خواهم در اینجا به تصحیح خطایی
بپردازیم که بسیاری در آن افتاده اند . و آن اینکه گمان می برند که قوانین موضوعه
وارداتی از غرب ، ریشه در دین مسیحیت دارد .

این تصور در واقع توهمی بیش نیست ، و
محققین اصول و مصادر تاریخی قوانین ، این را به خوبی می دانند ، بلکه ثابت شده که
فقه اسلامی از چندین جهت تفاهم بیشتری با مسیحیت و مسیحیان دارد تا قوانین موضوعه
.

اولا” : از این ناحیه که اصول دینی
هر دو ( اسلام ومسیحیت ) یکی ایت .

ثانیا” : از این نظر که فقه اسلامی
متأثر از محیی است که مسیحی های مقیم در ممالک اسلامی هم جزییاز افارد آن هستند.

3- این ادعا که حاکمیت قوانین اسلامی موجب
ظلم و اجبار بر (( غیر مسلمانان )) در داخل کشورهای اسلامی می شود ، مخصوصا”
در زمینه موضوعاتی که با عقاید آنها اختلاف دارند ، ادعایی نا درست است ؛ زیرا
اسلام بر چهار اصل استوار است : عقیده ، عبادت ، اخلاق و شریعت . اسلام عقیده و
عبادت را بر هیچ احدی با توسل به زور و اجبار تحمیل نخواهد کرد . و در این  مورد دو آیه قاطع در قرآن کریم نازل گشته اند ،
که یکی مکی و دیگری مدنی است . خداوند خطاب به رسولش (ص) می فرماید :

( افانت تکروه الناس حتی یکونوا مومنین )
یونس /99

 و
در آیه دومم محکم و قاطع می فرماید :

( لا اکراه فی دین ) بقره /256 

و از صحابه کرام در مورد غیر مسلمانانی که
در کشور اسلامی زندگی می کنند نقل شده است . (( کاری به دین آنها نداشته باشید .))

و از زمان خلفای راشدین تا کنون یهود و
نصاری عبادات و شعائر خود را در آزادی و امنیت به جای می آورند . و این در عهدنامه
هایی که در زمان ابوبکر و عمر نوشته شده اند ثبت شده است . همانند آنچه در عهدنامه
عمر فاروق با اهل ایلیا (( بیت المقدس )) موجود است .

یکی از جمله حساسیتهای که اسلام در مورد
اصل آزادی پیروان سایر ادیان دارد ، این است که زکات و جهاد را بر غیر مسلمان واجب
ننموده است . به این اعتبار که این وظایف ، جنبه دینی خاص را دارند و از عبادتهای
بزرگ دینی به شمار می روند . با وجود اینکه زکات در اسلام موضعی مالی و جها د یک
خدمت نظامی به حساب می آید اسلام در مقابل این تنها مالیاتی ( سرانه ) را که زنان
و کودکان و فقرا و افراد ناتوان از آن مستثنی و معاف هستند ، بر آنها قرار داده
است ( یعنی جزیه ) .

اگر بعضی هم از استعمال کلمه جزیه هراس
دارند ، بگذار هر اسمی که می خواهند بر آن بگذارند .

بعضی از مسیحیان طایفه (( دینی تغلب ))
عرب ، از عمر خواستند به جای پرداخت (( جزیه )) اگر ممکن باشد مقدار مال بیشتری از
آنها دریافت نماید . عمر قبول کرد و با آنها پیمان بست و در این مورد فرمود :

(( اینان ملت نادانی هستند ، به معنی و
اصل کار راضی هستند ، اما قبول ظاهر و اسم ابا دارند .))

اما موضوع (( اخلاق )) در میان تمام ادیان
آسمانی د ر اصول مشترک ، و اختلافی در آن به چشم نمی خورد .

حالا تنها باید در مورد بخش شریعت و قانون
گذاری به معنی خاص آن حرف بزنیم .

یعنی قانونی که ارتباط بین مردم را تنظیم
می کند . مانند روابط فرد با امت ، جامعه و دولت ، رابطه دولت و مردم و دولت و
سایر دولتها و…

اما روابط خانوادگی که به موضوع  ازدواج و طلاق و امثال اینها مربوط می شود ؛
آنان در میان پیروی از دین خود و یا شریعت اسلامی اختیار کامل دارند و مجبور به
قبول احکام اسلام نیستند .

اگر آنها در مسأله میراث ، نظام اسلام را
قبول کنند .- چنان که در بعضی از کشورهای عربی امری صورت گرفته – مانعی ندارد ، و
اگر ان را قبول نکنند می توانند به شریعت خود عمل نمایند . اما دیگر قوانین
اجتماعی و اداری و تجاری و … مانند دیگر قوانین می باشد یعنی می تواند در صورت
لزوم از قانون دیگر کشورها استفاده کنند به آن شرط آنکه اکثریت آن را بپذیرد . لذا
(( اهل ذمه )) دادگاههای ویژه خود را دارند که به آن مراجعه می کنند . و اگر خود
بخواهند می توانند قانون قضاوت را در اسلام را بپذیرند. چیزی که در تاریخ نمونه
عملی بسیاری داشته است .

به همین خاطر می بینیم که اسلام آنها را
مجبور نمی کند ، چیزی را که در دین خود آن را واجب می دانند ترک نمایند یا آنها را
مجبور به انجام کاری نمی کند که از نظر دین انها حرام به شمار می رود و مجبور به
قول عقیده ای نمی گرداند که از روی اختیار آنان را انتخاب نکنند .

 چیزی که لازم است مورد توجه قرار گیرد ، این است
که اموری هستند که در دین اسلام حرام است مانند شراب و گوشت خوک ، ولی مسیحیان
آنها را حلال می دانند . من فکر می کنم ترک امور مباح در بعضی از موارد اشکال
ندارد .پس انسان مسیحی می تواند شرابخواری را ترک کند ، هر چند در دین او حلال به
شمار می رود . تصور نمیکنم هیچ دینی شرابخواری را تأیید و تشویق کند ، و بدمستی و
عربده کی را کار درستی بداند،  تنها چیزی
که در انجیل آمده و خود آنها در موردش اختلاف نظر دارند ، این است که مقدار کمی
خمر برای معده مفید است .  

همچنین انسان مسیحی می تواند در طول عمر
ابدا” لب به گوشت خوک نزند .چون خوردن خوک بخشی از شعائر دین او به شمار
نمیرود .و سنتی از سنن انبیا نیست .بلکه قبل از اسلام هم خوردن گوشت خوک در دین
یهود حرام گردیده . لذا گروهی از علما اسلام خوردن خوک و شرب خمر را برای اهل ذمه
و معامله آنها را در بین خود جائز دانسته اند . به شرطی که در اماکن عمومی صورت
نگیرد و مایه توهین به معتقدات مسلمانان نباشد . و این به راستی اوج گذشت ، آزادی
و تسامح بی نظیر به شمار می رود . 

———————————————

منبع : آینده حرکت اسلامی و اولویتهای آن

مؤلف : دکتر یوسف قرضاوی

مترجم : محمد ملازاده

انتشارات : نشر احسان

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس