معماری
خانه ---> زندگی نامه ---> کُرد بودن استاد عبدالباسط و رابطه وی با استاد محمد ربیعی
عبدالباسط و ربیعی

کُرد بودن استاد عبدالباسط و رابطه وی با استاد محمد ربیعی

کُرد بودن استاد عبدالباسط و رابطه وی با استاد محمد ربیعی

نویسنده : فائز ابراهیم محمد

زمانی که بارها و بارها می شنیدم که گفته می شد: «عبدالباسط کُرد است» به هیچوجه باور نمی کردم ،تا این مطلب را در مقدمۀ کتاب « دیوان شعر شیخ احمد جزیری» بدین تربیت مشاهده نمودم که:

مجلۀ «روزالیوسف» مصاحبه ای با عبدالباسط و همچنین استادعباس محمود عقاد نویسنده و ادیب چهره دست مسلمانان انجام داده که از ایشان سؤالاتی شده بود ،که از جمله شما از کدام منطقه مصر هستید ودر کجا به دنیا آمده اید ؟

استاد عقاد جواب دادند: دخترم ! من مصری نیستم، بلکه کرد هستم، پدرم اهل دیاربکر (از شهرهای کردستان ترکیه است) ، و شغلش دستفروشی دوره گرد و ابریشم فروشی بود، کلافهای ابریشم را برای فروش به مصر می آورد و اینچنین معاش خود را می گذراندیم. اما به یکباره تصمیمی می گیرد و از اینکار دست بر می دارد و ما را با مادرمان به قاهره می آورد و همانجا ماندگار می شویم. من برای درس خواندن به مدرسه رفتم و تا جایی که الان نویسنده ای هستم که با زبان عربی می نویسم. و چون معرب کلاف عقده می باشد، به عقاد مشهور شدیم.»

استاد عبدالباسط، قاری مشهور نیز، چنین جواب می دهد که:« پدر بزرگم کُرد بود که در زندگی به خاطر قحطی، آوارۀ مصر شده بود، و در آنجا خادم مسجدی گردید…و بدین ترتیب من هم در مصر به دنیا آمدم.»

البته زمانی که بنده با آقای محمد ربیعی، دیدار کردم، اطمینان من از صحت این مطلب دو چندان گردید. چرا که در این مورد از ایشان سؤال نمودم، و ایشان هم آن را به طور محکم تایید کردن و جواب دادن که:

«آشنایی من با عبدالباسط هم بخاطر کردیت من بود، در سال 1962 میلادی جهت مسابقۀ بین المللی قرائت قرآن از طرف ایران اعزام شده بودم. من همیشه لباس کردی محلی خود را در پوشش خویش داشتم، در اولین روز سفرم در اقامتگاه قاریان داشتم برای خود تمرین می کردم،و سورۀ احزاب را با صدای بلند می خواندم، نفهمیده بودم که شاید بعضی از قاریان به قرائتم گوش دهند، که یک مرتبه صدای رسایی بلند شد که می گفت«یا سلام، یا سلام، خدا تو را قوت دهد برادر، سرم را که بلند کردم، هیئت مصری را دیدم که همان روز رسیده بودند، در بینشان عبدالباسط و خلیل الحصری را شناختم، از روی صندلی بر خواستم در همان حال عبالباسط به نزد من آمد و پس از سلام و مصافحه و دیده بوسی با تمامی آنها ، عبدالباسط به من و همراهانش – بعد از اینکه لباسهایم توجه آنها را بخود جلب کرده بودم- جریان کرد بودنش را توضیح داد، من بسیار خوشحال شدم و در پوست خود نمی گنجیدم، واقعاً نیروی عجیبی در من ایجاد شد. از آن پس، تا آخرین روز اقامتمان که حدود پنجاه شبانه روز بود، مرا با خود همراه نمود به طوری که با هم نماز جماعت می خواندیم ایشان چندین مرتبه از من خواهش کردند که لباسهایم را بدو دهم تا بپوشد، و اکثر اوقات بر روی عبای من نماز می گذارد. یک روز از او پرسیدم که:«شیخ! پدر بزرگوار شما از کدام منطقۀ کردها بوده است؟» شیخ ما جواب دادند :« در حقیقت او کرد عراقی و اهل شقلاوة بوده است». در آن مسابقه من رتبۀ دوم را کسب نمودم و بعد از آن جریان یک بار نامه ای از ایشان بدستم رسید،که در اول نامه با چنین جملاتی شروع کرده بود:«از عبدالباسط کردی، به ربیع القلوب برادرم، قاری ایران.»

ایشان از بس به من محبت داشتند که همیشه مرا ربیع القلوب- یعنی بهار دلها-صدا می زدند. این نامه حاوی چند عکس بود که در پاکستان با هم گرفته بودیم. من هم اکنون نواری را که در پاکستان از صدایش ضبط کرده بودم را دارم و بارها برای خود گوش می دهم ، او در مجلسی که داشتیم، سورۀ « مؤمنون» را بگونه ای قرائت کرد که هم خود ایشان و هم جملگی ما شنوندگان به گریه افتادیم، در آن مجلس شیخ عبدالباسط آیۀ« ثم خلقنا علقة فخلقنا العلقة مضغة…تا آخر آیه که می فرماید: فتبارک الله احسن الخالقین» سه بار، با سه روایت- ورش،خلف و حفض- و با سه آهنگ متفاوت به گونۀ عجیبی قرائت کرد. بعد ازشیخ عبدالباسط ، شیخ محمود خلیل الحصری نیز به جایگاه رفتندفو ادامۀ آیات خوانده شده از طرف عبدالباسط را قرائت کردند.»

من از آفای ربیعی سؤال کردم که این نامه چگونه بدست شما رسید، چنین جواب دادند که:

« در تاریخ 22، تیر ماه، سال 1350 شمسی ،روز سه شنبه، شیخ خلیل الحصری همراه با یک هیئت علمای الازهر مصر،از جمله دکتر شیخ«محمد فحام» و دکتر «عطیه صقر» از طرف دارالتقریب قاهره به ایران آمده بودند که این نامه را با شیخ خلیل الحصری ارسال داشته بودند ، و البته من هم جوابش را با همانها ارسال داشتم.»

بهر حال استاد مورد بحث ما-شیخ عبدالباسط محمد عبدالصمد- در سال 1927 میلادی در جنوب مصر در دهکده ای بنام «ارمنت» بدنیا می آید، دهکده ای که خود در موردش چنین می گوید:

«دهکدۀ ارمنت که فقط قهوه خانۀ آن رادیو داشت، اما حالا به شهری مبدل شده که حتی دارای کارخانجات قند و شکر نیز می باشد.

ارمنت اکنون شهری از توابع استان «قنا» که در منطقۀ «الصعید» از مصر علیا- در جنوب- واقع است، و فاصلۀ آن با قاهره تقریباً 700 کیلومتر می باشد.

—————————————–

نام کتاب: زندگی نامه مقریء کبیر شیخ عبدالباسط محمد عبدالصمد /تالیف: فائز ابراهیم محمد / نشر احسان

۶ نظر:

  1. جواد - ایلام

    باسلام این فخر بزرگ استاد عبدالباسط برای کردها افتخار است لازم است کسانیکه می تونن سهل انگاری نکنن بروند مدارک ومستندات کافی جهت اثبات کُردیت استاد بدست آورند اگه شده به خانواده واعقاب او پیدا کنند ومصاحبه و مدرک بدست آورند تا کسی منکر کردبودن ایشان نشود وکسی هم ایشانرا به نفع خود مصادره نکند این استاد یکی از مفاخر ملی ما کردها می شود

  2. Sara

    درود بر قاریان کرد ک مایه افتخار و سربلندی ما اقشار کرد هسین
    نور بر قبرتان ببارد

  3. reza

    درود و رحمت خداوند بر مرحوم استاد بزرگوار استاد بی نظیر جهان عبدالباسط ، دیگه هیییییچچ وقت همچین انسان بزرگی تو دنیا تکرار نمیشه

  4. Ab dl samad

    ب راستی ک بی نظیر. بود و کرد بودنشم واقعیت داره ..

  5. حسین

    مایه افتخار ماست که کردیم وعبدالباسط هم از ماست
    درود بر شرف هرچی کرده
    و درود بر عبدالباسط که کرد بود …..

  6. Baghih

    کورد بودنش باعث افتخار ماست همان طور که رعد محمد الکوردی که امسال اول شد واقعا افتخار یعنی این دوتا حافظان قرآن و خوش صدایان کورد زبان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس