معماری
خانه ---> زن خانواده ---> شفقت حضرت محمّد (ص) نسبت به زنان
پیامبر و زن
پیامبر و زن

شفقت حضرت محمّد (ص) نسبت به زنان

شفقت حضرت محمّد (ص) نسبت به زنان

نویسنده : : دکتر راغب الحنفی السرجانی / مترجم: محمد حنیف حسین زائی

محمد نهایت تلاشش را برای آزادی زنان به خرج داد و در این کار الگوی حسنه ای بود که خودش آن را پایه ریزی کرده بود.[1]

حداقل یک سوم زنان در خانواده ها در معرض پاره ای از خشونت های خانوادگی قرار دارند و سالانه چهار میلیون زن در آلمان و چهار میلیون همسر در آمریکا با این مشکل مواجه هستند.[2]

 

وضعیت آنان این گونه است؛ اما اسلام به گونه ای دیگر است.

تردیدی نیست که نوعی ضعف در زنان وجود دارد؛ ولی این ضعف نکوهیده نیست؛ زیرا این ضعف از طرفی است که از آنان مقصود نیست و از طرفی دیگر پسندیده و مرغوب است. از آن ناحیه که مقصود نیست، ضعف بنیه و جسمانی است که در این ناحیه زن چاره ای ندارد و کسی آنان را از این ناحیه مورد نکوهش قرار نمی دهد. اما آن ناحیه که محمود و پسندیده است، ضعف قلب و عاطفه است به این معنی که زنان دارای احساساتی نرم و سرشتی آرام اند و در این شکی نیست که این صفت در زنان، پسندیده است و هر چه این امر افزایش یابد، زیباتر و لطیف تر خواهد بود تا زمانی که به حد افراط نرسیده باشد.

آن حضرت (ص) از میزان این ضعف جسمانی باخبر بود و برای حمایت آنان از قرار گرفتن در معرض شکنجه های جسمی و معنوی حریص بود و با بیش از یک شیوه و در مواضع متعدد، رحمت و عطوفت را نسبت به آنان اظهار می داشت.

پیامبر (ص) پیوسته یارانش را نسبت به زنان توصیه می کرد و می گفت: (و استوصوا بالنّساء خیراً)[3] : «با زنان، به خوبی رفتار کنید» و عین همین نصیحت را در حجة الوداع تکرار کرد و با آن هزاران نفر از امتش را مخاطب نمود و به یقین می دانست که این توصیه از اهمیت ویژه ای برخوردار است تا جایی که بخش خاصی را در سخنرانی آن روز به آن اختصاص داد. رسول خدا (ص) در آن روز فرمود: «(إستوصوا بالنّساء فإنما هنّ عوان عندکم)[4] : «با زنان به خوبی رفتار کنید، زیرا آنان در نزد شما اسیرند.»

از این جهت زنان را به اسیر تشبیه کرد که قیومیت و تصمیم جدایی و طلاق به دست مرد است و نیز مرد از زن قویتر و نیرومندتر است و ضعیفی، زن را در مرحله ی اضطرار قرار داده است. از این جهت پیامبر (ص) با چنین جملات و عباراتی عطف و شفقت مرد را برمی انگیزد.

در روایت دیگری می فرماید: (خیرکم خیرکم لأهله، و أنا خیرکم لأهلی)[5] : «بهترین شما بهترینتان با خانواده تان است و من بهترینتان با خانواده ام هستم.»

رسول خدا (ص) در یک جمله ی بلاغی توضیح داده است که زنان در قدر و منزلت مانند مردان هستند و هرگز زن بودن برای آنان نقصی به شمار نمی آید. فرموده است: (إنّ النّساء شقائق الرّجال)[6] : «همانا زنان مانند مردان هستند.»

ابن اثیر[7] می گوید: شقائق به معنای نظایر و مانند است.[8] و نیز رسول خدا (ص) مردان را دستور می دهد که در صورتی که اگر در آنان اخلاق نازیبایی وجود داشته باشد، باز هم آنان را ناگوار ندانند. می فرماید: (لا یفرک مؤمن مؤمنة إن کره منها خلقاً رضی منها آخر)[9] «هیچ مرد مؤمنی با زن مؤمنی بغض نورزد؛ زیرا اگر یک خصلتش او را ناخوشایند سازد، خصلت دیگرش او را خشنود می گرداند.»

و تردیدی نیست که آن حضرت (ص) این مفهوم عالی را از قرآن استنباط کرده است که خداوند می فرماید: (وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً)[10] : «و با زنان خود به طور شايسته ( در گفتار و در كردار ) معاشرت كنيد ، و اگر هم از آنان ( به جهاتي ) كراهت داشتيد ( شتاب نكنيد و زود تصميم به جدائي نگيريد ) زيرا كه چه بسا از چيزي بدتان بيايد و خداوند در آن خير و خوبي فراواني قرار بدهد.»

علاوه بر این چیزی که توجه انسان را به شیوه ای بیشتر به جانب رحمت و شفقت پیامبر نسبت به زنان جلب می کند، جانب تطبیق عملی آن در زندگی پیامبر (ص) است. زیرا این عبارات فقط به محض تسکین بخشیدن به عاطفه ی زنان نبوده و یا این که فقط جنبه ی تجملی نداشته است که از حقیقت امر به دور باشند. ما در این جا پاره ای از مواضع آن حضرت (ص) را بدون تعلیق و تبصره ذکر می کنیم تا به نهایت شفقت پیامبر (ص) نسبت به زنان پی ببریم.

ابوبکر صدیق (رض) برای وارد شدن به خانه ی پیامبر (ص) اجازه ی ورود خواست و آن گاه صدای دخترش عایشه را شنید که بلند است. وقتی وارد شد عایشه را گرفت تا او را بزند و گفت: نبینم که صدایت را بر صدای رسول خدا (ص) بلند کنی! آن گاه رسول خدا (ص) مانع ابوبکر گردید و ابوبکر در حالت خشم از خانه بیرون رفت و پس از رفتن وی آن حضرت (ص) به عایشه گفت: «دیدی که من تو را از او پناه دادم؟» ابوبکر چند روزی درنگ کرد و سپس به خانه ی پیامبر (ص) آمد و اجازه ورود خواست و دید که آنان با هم آشتی کرده اند. گفت: مرا در آشتی تان نیز شریک کنید، آن گونه که مرا در جنگتان مشارکت دادید. آن حضرت فرمود: چنین کردیم.[11]

در این جا ملاحظه می کنیم که شفقت پیامبر (ص) از شفقت پدر فراتر رفته است. چنان که ابوبکر صدیق (رض) خواست دخترش را مؤاخذه کند ولی پیامبر (ص) از روی رحمت و شفقت مانع آن شد.

گاهی همسران آن حضرت (ص) مرتکب اشتباه بزرگی می شدند و گاهی این اشتباه در جلو مردم صورت می گرفت و سبب نارضایتی وی می شد؛ اما با این حال از روی رحمت و شفقتش موضع خودش را مشخص نموده و بر آن ها ترحم نموده و آنان را معذور می دانست و منفعل نشده و بر آنان تعدی نمی کرد؛ بلکه عفو و گذشت و چشم پوشی می کرد.

از انس (رض) روایت است که نبی اکرم (ص) در خانه ی یکی از امهات المؤمنین نشسته بود که یکی دیگر از همسرانش، کاسه ای غذا برای رسول خدا (ص) فرستاد. این همسرش با دست به کاسه زد و آن را شکست. رسول خدا (ص) قطعات کاسه را (کنار هم گذاشت و) به هم وصل کرد و آن غذا را در آن نهاد و فرمود: «مادرتان غیرتی شد، بخورید.» و آنان خوردند. خادم آن ظرف را نزد خود نگهداشت. آنگاه کاسه ی سالمی به او داد و ظرف شکسته را نزد خود نگهداشت.[12]

اما رسول خدا (ص) با سادگی از این موضع گذشت و غذای ریخته شده را از زمین جمع کرد و به میهمانانش فرمود: «بخورید» و غیرت را علت خشم همسر بیان کرد و در عین حال فراموش نکرد که قدر و منزلت وی را بالا ببرد و فرمود: «مادرتان به غیرت آمده است».

چه رحمت و شفقتی بود که در قلب آن حضرت (ص) وجود داشت!

و تردیدی نیست که رحمتش نسبت به یتیمان بیشتر و شدیدتر بوده است. پس همچنین نسبت به بیوه زنان نیز این گونه و بلکه بیشتر و کاملتر شفقت و رحمت داشت.

آن حضرت (ص) قدر و منزلت کسانی را که به کفالت بیوه زنان می پردازند به درجه ای بالا برده است که در خیال آدمی نمی گنجد. چنان که فرمود: (السّاعی علی الأرمة و المسکین کالمجاهد فی سبیل الله، أو القائم اللّیل الصّائم النّهار)[13]: «کسی که در جهت تأمین نیازهای زنان بیوه و مساکین تلاش می کند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد می نماید و یا مانند کسی است که شب ها را در عبادت به سر می برد و روزها را روزه می گیرد.»

این چه فضل و عظمت بزرگی است؟!

از همه خود پیامبر (ص) برای عملی کردن آنچه می گفت، پیشتاز بود. عبدالله بن ابی اوفی (رض) می گوید: پیامبر (ص) ابایی نداشت و استنکاف نمی کرد از این که با زنان بیوه و افراد مسکین راه برود تا نیازشان را برآورده کند.[14]

بلکه امری شگفت تر از این وجود دارد که بیانگر رحمت و مهرورزی آن حضرت (ص) نسبت به زنان است. خصوصاً در مورد زنانی که در بند بردگی قرار دارند، انس بن مالک (رض) می گوید: «کنیزی از کنیزان مدینه دست پیامبر (ص) را می گرفت و به جایی که نیاز داشت او را می برد».[15]

ابن حجر در شرح این حدیث می گوید: مراد از دست گرفتن در این حدیث به اوج تصرف اشاره دارد حتی اگر به خارج از مدینه نیازی می داشت از پیامبر (ص) خواهش می کرد تا او را کمک کند و این بیانگر نهایت تواضع پیامبر (ص) است و اشاره دارد که او از انواع کبر به دور بود.[16]

اینک می پرسیم: آیا مردم دنیا شنیده اند که رهبر یک مملکت یا فرمانروای یک ملت به اینجا و آنجا برود تا نیازهای یک زن ساده و یک خادم را برآورده سازد، آن هم کنیزی که چیزی در اختیار ندارد؟!

آنچه را که ما از رسول خدا (ص) مشاهده می کنیم رساترین دلیل بر صدق نبوت اوست، زیرا دارا بودن چنین اخلاق والایی قطعاً جز از پیامبر برنمی آید. راست گفته است خداوند: (‏ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ )[17] : «‏ ( اي پيغمبر ! ) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانيان نفرستاده‌ايم.»

————————————–

منبع: پیام آور رحمت / مؤلف: دکتر راغب الحنفی السرجانی / مترجم: محمد حنیف حسین زائی(استاد دارالعلوم حقانیه ایرانشهر) / انتشارات: مشهد، حافظ ابرو 1393

[1] – واصف پطرس غالی (متفکر مسیحی مصری).

[2] – فیدریکو مایور: عالم جدید، ص 137.

[3] – بخاری (4890)، مسلم (1468) و مسند ابی یعلی (6218).

[4] – ترمذی (1163)، مسند احمد (20714)، ابن ماجه (1851)، ابن حبان (4177)، معجم الکبیر طبرانی (853) صحیح الجامع آلبانی (7880).

[5] – ترمذی (3895) و گفته حسن و صحیح است. ابن ماجه (1977)، ابن حبان (4177)، معجم الکبیر طبرانی (853).

[6] – ترمذی (113) ، ابوداود (236)، مسند احمد (26238)، ابویعلی (4694)، صحیح الجامع (1983).

[7] – مبارک بن محمد بن محمد بن عبدالکریم شیبانی جزری ملقب به ابوالسعادات مجدالدین، محدث، لغوی و اصولی بوده است. در سال 544 هجری در جزیره ابن عمر در عراق به دنیا آمد و در سال 606 هجری وفات یافت و از مهمترین تألیفاتش می توان «النهایة فی غریب الحدیث»، «جامع الاصول فی احادیث الرسول» را نام برد.

[8] – محمد شمس الحق عظیم آبادی، عون المعبود 1/275.

[9] – مسلم (1469)، ابویعلی (6418) و سنن کبری بیهقی (14504).

[10] – نساء: 19.

[11] – ابوداود (4999)، مسند احمد (18418). سنن کبری نسایی (8495) شعیب ارناءوط گفته است: استادش به شرط شیخین صحیح اند.

[12] – بخاری (2349)، نسایی (3955)، ابن ماجه (2334) مسند احمد (13798)، بخاری (5028) مسلم (2982).

[13] – بخاری (5028)، مسلم (2982).

[14] – نسائی (1414)، سنن دارمی(74)، ابن حبان(6424)، طبرانی فی معجم الصغیر(405) و صحیح الجامع(5005).

[15] – بخاری(5724)، ابوداود(4818) و ابن ماجه(4177).

[16] – فتح الباری 10/490.

[17] – الأنبیاء: 107.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس