معماری
خانه ---> اندیشه ---> نوزایش اندیشه اسلامی در مغرب اسلامی

نوزایش اندیشه اسلامی در مغرب اسلامی

نوزایش اندیشه اسلامی در
مغرب اسلامی

(بررسی اندیشه های
محمد بن علی سنوسی خطابی ، علامه طاهر ابن عاشور، امام عبدالحمید بی بادیس ، مالک
بن نبی )

دکتر محسن عبدالحمید

مکاتب تجدیدی خاور
اسلامی با همه ی  گونه گونی عقیدتی، فکری و
تشکیلاتی خود بازتابی ژرف و بزرگ بر اوضاع سیاسی، فکری و اجتماعی مغرب اسلامی، از
لیبی گرفته تا تونس و الجزایر و مغرب دور، بر جای گذارد.

تأثیر مکتب افغانی در
فراخوان به تغییر زندگی، مقاومت در برابر اشغالگران، راندن استبداد، بازگشت به
قرآن، پالوده و ستردن قرآن از پرده های زمخت و بازدارنده ی تفسیر و ارائه ی آن به
مثابه ی هدایتی برای مردم در چارچوب فهم صحیح و ژرف، همزیستی با زمان و مشکلات آن،
نگهداشت سنت ها و قانونمندی های خداوند در هستی، آبادانی بشر، فراخوانی بازگشت امت
به دوران نخست از لحاظ انسجام فکری، عدم خشک اندیشی و تعصب نسبت به نظرگاه های
افراد و فرو نهادن مذهب گرایی تنگ و کتاب های بسته و سست متأخر، در تمام موارد پیش
گفته تأثیر وی بسیار روشن بود.تأثیر مکتب افغانی بر جنبش های تجدیدی نو در مغرب
اسلامی بسیار ژرف بود. مکتب افغانی موجب شد تا این جنبش ها در وضعیت ارزیابی و
بازنگری قرار گیرند و برای بازگرداندن سرزمین ها به قلمرو امت اسلام و پرداختن به
بررسی پیامدهای کینه ورزانه ی گذشته، بر فرا راه پیکار واپسین با استعمارگران گام
نهند.

 

مجدّدان و نوگرایان
اسلامگرا در مغرب بزرگ برای مبارزه با پیش زمینه های فاسد و از هم پاشاندن
پیامدهای مرگبار آن در زندگی امت، فعالیت های خود را متمرکز ساختند. به روزگاری
باز نگریستند که سرزمین ها به دست دشمنان سپرده شد.اینجا بود که به پی جویی
خاستگاه هایی برآمدند که در حوزه ی تمدن، مسلمانان را در برابر دشمنان دچار شکست
کرد. ناگزیر بایستی به بافت تراژدی راه می یافتند تا بتوانند کار درمانگری را به
انجام رسانند.پس از کند و کاو و ژرفکاوی بسیار روشن شد که خاستگاه های مزبور
عبارتند از گریز کامل از رهنمودهای کتاب خدا و سنت پیامبر، چند دستگی و به جان هم
افتادن در روزگار کشاکش های فکری، قومی و مذهبی، گریز زدن تدریجی از عقلانیت نوآور
اسلامی و فرو افتادن در دام اندیشه ها و فلسفه هایی که بدخواهان اسلام و پیروان
ادیان تحریف شده با آن ها اندیشه ی اسلامی را سرگرم ساختند، گسترش جهل، قحطی،
گرسنگی و واپس ماندگی در اثر سیطره ی طریقت های صوفیانه، استبداد فرمانروایان، ستم
های اقتصادی و زیر پاگذاردن سنت ها و قانونمندی های خداوند در باب عمران و
آبادانی.

اوضاع جهان اسلام در باختر
با اوضاع آن در خاور چندان تفاوت نداشت. از این رو ناگزیر همان درمان را از لحاظ
شکل و محتوا بایستی به کار بست.اثرپذیری و پاسخگویی در این مورد، شتابناک و روشن
بود. طرح رهایی تمام جهان اسلام از بحران درونی و بیرونی نیز یکسان و مشترک بود. محمد
بن علی سنوسی خطابی
، فقیه و مجتهد، از این دسته مجدّدان و نوگرایان بود.وی در
شهر مستغانم در الجزایر به سال 1202 ه.ق /1787 م. چشم به جهان گشود.

وی هنگامی که در
روزگار اشغال الجزایر به دست فرانسویان، اوضاع سیاسی را در آنجا فرا روی خویش
هموار ندید، واحه ی جغبوب را در صحرای لیبی برگزید و خانقاهی علمی، تربیتی و
اجتماعی که نمادهای اسلام در آن تجسم می یافت، بنیان گذاشت. از آنجا بود که دعوت
وی آغاز شد و در لیبی و تمام آفریقا رواج یافت.

امیر شکیب ارسلان می
گوید:

 

جبوب نمکزاری بود که
دزدان و عیاران بدان پناه می بردند. از بس در پیرامون آنجا دزدی و غارت زیاد بود،
کاروان ها جرأت نمی کرد از آنجا عبور کنند.هنگامی که سیدی محمد بن علی سنوسی آنجا
را به عنوان مقر خویش برگزید و خانقاه بزرگ خود را ساخت، تبدیل به مکانی امن،
عبادتگاه، مطلع نور و نماد هدایت شد.وی در آنجا نهال درخت غرس کرد؛ باغستان و
مرغزار ساخت؛ چشمه سارها را روان کرد؛ خانه های بسیاری ساخت و برای تحصیل مریدان
طریقت مدرسه ای بنیان گذارد و مثل سایر عالمان برای تدریس نشست.

 

سنوسی مردم را به چنگ
زدن به کتاب و سنت و درک اسلام بر اساس آن ها 
و دوری گزینی از بدعت وتعصب مذهبی فرا خواند. با هدف نوسازیاندیشه ی فقهی و
در جا نزدن در روزگاران گذشته و فراگذاشتن از آن و پرداختن به حل مشکلات مسلمانان
زمان، به جولان در آوردن و پویا ساختن خرد اجتهادی نیز فرا خواند.

 

روش مورد پسند وی آن
بود که حقایق پیش گفته را در قالب کتاب، رساله و تربیت مردم از دریچه ی عبادت و
پالایش روح، عرضه دارد. این روش در طریقت سنوسی تجسم یافته بود. سنوسی در این
طریقت دانش و عمل را در کنار هم گذارده بود. حاصل این طریقت صدها خانقاه سنوسی بود
که در گوشه های بی شمار قاره ی افریقا گسترش یافتند و در مبارزه با استعمارگران به
ویژه در جنگ های 1911 م. با استعمار ایتالیا و سپس استعمار انگلیس در مصر و
استعمار فرانسه در جاهای دیگر و بعدها در مقاومت خشونتبار به رهبری شهید عمر
مختار، به خوبی توانستند از عهده برآیند.

 

هرگاه از لیبی فرا
بگذریم و به تونس روی بیاوریم با یک جنبش علمی و فرهنگی و برخوردار از عقلانیت مدرن
روبه رو شویم که سخت از روش محمد عبده و رشید رضا اثر پذیرفته است. مصلح معروف علامه
طاهر ابن عاشور
ازعالمان بارز این جنبش به شمار می رود. ابن عاشور دعوتگری ژرف
اندیش و پژوهشگری بلندنظر بود و نگاهی تیزبین و اندیشه ای بلند داشت . وی از
شاگردان و دوست داران محمد عبده بود. در تفسیر قرآن وی از روش اجتماعی، عقلانی،
تربیتی و اصلاحی محمد عبده سخت اثر پذیرفت و در پرتو آن تفسیری پر حجم، که به نام
خود او معروف شد، نگاشت. وی در این تفسیر مسئله واپس ماندگی را در جهان اسلام  کاوید و فراخوان بازگشت به آموزه های کتاب و سنت
و مبارزه با بدعت های بی بنیاد دینی، برکندن روحیه ی مسئولیت گریزی و خرافه گرایی
در امت و برگرفتن عوامل تمدن ساز و پیشرفت را سر لوحه ی کار خود قرار داد. مقصود
وی آن بود که جهان اسلام، گذار از وضعیت رخوت و ایستایی به وضعیت پویایی و پیشرفت
و تمدن سازی را آغاز کند.

 

ابن عاشور به گشودن
باب اجتهاد فرا خواند وکتاب های بسیاری در باب ویژگی های شریعت اسلام و مقاصد عام
آن و قوانین پویا ساز خرد و پذیرای نوآوری های سودمند زندگی، نگاشت. کتاب های
النظام الاجتماعی فی الاسلام و مقاصد الشریعة الاسلامیة از نامدارترین آثار اوست.
رابن عاشور راهنما و جهت دهنده ی مکتبی سلفی، عقلانی و نوگرا بود. بسیاری از
دانشوران نامدار، که مروج فرهنگ راستین اسلامی در سرزمین های مغرب بزرگ بودند،
حاصل همین مکتب هستند.

در الجزایر مصلح بزرگ
و مربی فرزانه، امام عبدالحمید بی بادیس، ظهور یافت. وی خیزگاه خویش را
مکتب افغانی، عبده و رشید رضا و مکتب نوسلفیه در شمال افریقا قرار داد. مقصود وی
آن بود که برای بستر سازی جهت بازگرداندن اصالت اسلامی و اقدام به تحول پیکارگر
تاریخی و بازستاندن حقوق و راندن استعمار فرانسه ، بایستی به ساختن بنیانی اسلامی
با شالوده های ثابت در الجزایر دست یازند. بدون تردید، بن بادیس پیشوای راستین و
پدر معنوی انقلاب بزرگ الجزایر علیه استعمارگران و صلیبیان توطئه گری به شمار می
رود که در صدد بودند از الجزایر اندلسی دیگر بسازند. وی می دانست که رویاروی برابر
با استعمارگران، پایه های اداری، نظامی، ناوگان ها و ساز و کارهای آن ها، در این
روزگار نه تنها امکان پذیر نیست، بلکه کاملاً غیر ممکن است. از روزنه ی شناخت کامل
خویش از روح زمان و کوشش های ارگان های استعماری برای دگرگونی ویژگی های ملت
مسلمان الجزایر از راه آموزش و پرورش جدید، او و دوست همرزمش محمد بشیر ابراهیمی،
به برنامه ای هوشمندانه برای ترویج آموزش اسلامی و عربی در الجزایر و آگاه سازی
مردم با کار بست فرهنگ اصیل اسلامی، دست یازیدند. این برنامه می توانست در مردم
هویت سازی کند و مشخصه های بارز امت را در آنان پدید آورد و در نهایت آنان را در
جبهه ی رویارویی مسلحانه علیه استعمار ستمگرانه فرانسه، بسیج کند.مدارس برآمده از
این طرح که بیش از صد و هفتاد مدرسه بودند، از کران تا کران الجزایر گسترش یافتند.
به رغم مبارزه ی استعمارگران با این مدارس و نهادن مانع فرا رویشان، هزاران دانشجو
بدان ها پیوستند.

از سوی دیگر، بن بادیس
با همکاری شاگردان نیک سیرت خود و همیاری فرزندان غیور ملت مسلمان الجزایر، به
کارهای بزرگی دست یازیدند که برخی از آن ها عبارتنداز:

     چاپ و نشر مجلات و نشریات گوناگون، این نشریات مردم
را به پالودن دین از بدعت ها و خرافات فرا می خواندند و به طریقت های صوفیانه سخت
حمله می کردند. این طریقت ها مروّج بدعت ها و خرافات بودند، مردم عوام را بدان ها فرا
می خواندند، با استعمار سازش می کردند و با عالمان راستین و مبارز با برنامه های
استعمارگر کافر مخالفت داشتند؛

     انتشار کتاب هایی که از لحاظ عقیدتی، رفتاری و شرعی
سالم بودند و ترویج زبان عربی با هدف مبارزه با اندیشه های بیگانه و گسترش زبان
فرانسه و کوشش برای ابدی ساختن آن در الجزایر؛

     بنیان گذاردن یک مرکز عالی علمی، بن بادیس این مرکز
را به شاخه ای از دانشگاه زیتونه تبدیل کرد.دانشگاه مزبور نیز به عنوان تجلیل از
خدمات علمی و اسلامی وی، با این مرکز موافقت کرد؛

     فرستادن گروه های دانشجویی به دانشگاه های الازهر،
الزیتونه و القرویین، مقصود آن بود که این افراد هنگام بازگشت تبدیل به دانشورانی
خوش فکر بشوند و در پیش راندن چرخه ی اسلام، شرکت کنند؛

         
تأسیس باشگاه
هایی برای ترویج فرهنگ اجتماعی، تربیتی و هنری اسلام؛

     تأسیس جمعیت بازرگانان مسلمان و انجمن اقتصادی برای
پویا ساختن اقتصاد ملت مسلمان الجزایر، که اینک استعمارگران خیرات و برکاتش را
مکیده بودند؛

         
تأسیس چاپخانه
ای عربی در قسطنطنیه برای چاپ نشریات، کتاب ها و آثار عربی و اسلامی؛

         
تأسیس جمعیت
های پیشاهنگان اسلام و سازمان های عربی الجزایر؛

     تأسیس جمعیت علمای مسلمان الجزایر، این جمعیت پایه ی
نهضت اسلامی بن بادیس به شمار می رفت؛ چون در راه مبارزه با استعمار خارجی فرانسه
و استعمار داخلی تجسم یافته و در واپس ماندگی و بیسوادی و عالمان بد و بازدارنده،
طاغوت ها ی خرافه پرست طریقتی و مالکان ستمگر و هم پیمان با استعمار زورگو، به
نیکی از عهده ی کار برآمد؛

     بن بادیس حوزه ی سیاسی را فرو ننهاد؛ چون می بینیم
در کنفرانس اسلامی، که به سال 1936 م.به فرانسه عازم و خواستار استقلال شد، ملت
مسلمان الجزایر را هماهنگ و همگام ساخت.

آنچه گفته شد در حوزه
ی فعالیت عمومی بود.در حوزه ی فعالیت خصوصی، بن بادیس کوشش های خویش را در راه ترویج
دانش های درست اسلامی و فرهنگ عالی اسلام متمرکز ساخت.وی با نقطه عزیمت قرار دادن
دانش سرشار، بیان رسا و شیوا و عقلانیت عصری خویش، در پرتو روش افغانی، عبده و
رشید رضا _که وی خود بدان وابسته بود_ به تفسیر قرآن از آغاز تا پایان آن همت
گمارد.

در اعتقاد، اخلاق و
جهاد به پیروی از سلف صالح، فرو نهادن خشک اندیشی و تعصب مذهبی، پویا ساختن خرد
اجتهادی، راندن بدعت ها و اندیشه های نفوذی، برگرفتن ساز و کارهای تمدن و قدرت و
رام ساختن سنت ها و قانونمندی های خداوند در هستی، فرا خواند.

کوشش های بن بادیس
موجب شد تا گروهی بزرگ از دانشوران، اندیشه وران و نویسندگان پا به میدان بگذارند.مالک
بن نبی
بارزترین اندیشه ور مسلمان الجزایری از این گروه است، که با ارائه ی
راهکارهای ژرف برای بحران تمدنی در حال گذار، تأثیر ژرفی بر اندیشه ی نوین اسلامی
گذارد.وی برای نمادهای دگردیسی بزرگ اجتماعی- تمدنی در تمام جهان اسلام، از نقطه ی
عزیمتی عقلانی، مدرن و اسلامی، طرح و برنامه ارائه کرد. بر اساس این طرح، چگونگی
ژرفنگری در خاستگاه های بحران، درک روح زمان، کاربست سنت ها و قانونمندی های
کیهانی و اجتماعی خداوند و بر بستن درزهای نهان در زندگی فرهنگی و مادی و جایگزین
ساختن نظام ارزشی اسلام، کاملا” روشن بود.

در مغرب دور جنبش
نوسلفیه که سلسله جنبان آن کسانی همچون ابوشعیب دکالی(1356 ه.ق/1937 م.)، محمد
بن حسن حجوی ثعالبی فاسی
(1376-1291 ه.ق) و دیگر دانشوران مخلص که از روش محمد
عبده اثر پذیرفته بودند، تأثیری ژرف در ترویج حقایق علمی در مورد اسلام، دعوت به
کتاب و سنت و مبارزه با عقلانیت خرافه پرست در بین مردم مسلمان مغرب _ که خرافه
پرستان، دجال صفتان و گورپرستان طی سده های متوالی بذر آن ها را کاشته بودند _
داشت. این جنبش علمی و سالم منجر به بیداری جوانان و دانشجویان دانشگاه قرویین شد
و جنبش جدید ملی مغرب را به بار آورد، که رهبران و پیشکسوتان مسلمان و آگاه آن
نظیر مختار سوسی و علال فاسی، اصالت اسلامی، زبان عربی و ویژگی فرهنگی_ تمدنی ملت
مغرب را به آن یادآور شدند و مردم را در قالب جنبش مبارزه با استعمارگران فرانسه
بسیج کردند. به ویژه پس از پیدایش ظهیر بربری، که با پلیدی و شیطنت برای از هم گسستن
ملت و جداسازی بربرها از اعراب و دور کردن آنان از اسلام _ یعنی همان عنصر نیرومند
در متحد ساختن مسلمانان_ برنامه ریزی کرد.

رویکرد نوسلفیه، رویکردی نوگرا بود. این رویکرد مردم را به کتاب و سنت می خواند و از آنان می
خواست در برابر جهان جدید، دیدی باز داشته باشند، تا اندیشه ای اسلامی پدید آورند
که هدف آن:

 

اصلاح اوضاع، آزادسازی
امت از خرافات و توهمات و رهایی آن از سنت های کهنه و باز دارنده از پیشرفت
باشد.بایستی رسومی را که به عقل اجازه نمی دهند رمز و رازهای هستی و نمادهای ایمان
را بکاود و بیابد، به دور اندازد و ذهنیتی را که در دوران واپس ماندگی و انحطاط
شکل گرفته تغییر دهد و به گونه ای آن را سامان دهد که خواست روح زمان و دنیای جدید
باشد.

————————————————————-

منبع:بازسازی اندیشه
اسلامی

مؤلف:دکتر محسن
عبدالحمید

مترجم:داوود ناروئی

انتشارات: نشر
احسان1386

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس