معماری
خانه ---> اندیشه ---> کدام اسلام – 1 ؟!
دورنمای بنیادی اسلام و اسلامی که شما به آن دعوت می کنید کدام اسلام است؟ نویسنده: شیخ دکتر یوسف قرضاوی / مترجم : بدیع حسینی یا در حقیقت اعتراضی راکه یکی از طرفداران «جان کارنگ» رو به من گفت:آیا اسلام آن است که این کتابها آن را بیان می کنند و در برگیرنده آن هستند یا آن است که جنابعالی می فرمایید؟و در واقع چه چیزی برما حکم خواهد کرد؟آنچه فقهاي گذشته گفته اند یا اجتهادات شما جماعت دانشمندان معاصر؟

کدام اسلام – 1 ؟!

دورنمای اسلام قرضاویکدام اسلام – 1 ؟!

دورنمای بنیادی اسلام و موضوع آن پیرامون مسایل زندگی در اصول بیستگانه

نویسنده: شیخ دکتر یوسف قرضاوی / مترجم : بدیع حسینی

حدود 25 سال پیش یا بیشتر بود که برای ایراد سخنرانی در کشوربرادر سودان ودانشگاه خارطوم دعوت شدم،تادرباره موضوع «غیر مسلمانان در جامعه اسلامی» بحث نمایم اجتماع زیادی از دانشجویان آن دانشگاه وجاهای دیگردر آنجا حضورداشتند.

آن سخنرانی بازتاب خوبی داشت وبسیار مورد پسند واقع شدومانند روال همیشگی سوالهایی پس از سخنرانی مطرح شدکه به آنها پاسخ دادم.

وسوالی یا در حقیقت اعتراضی راکه یکی از طرفداران «جان کارنگ»مطرح کرد،فراموش نمی کنم.ایشان قصاصهایی را مطرح کرد که در بعضی از کتابهای قدیمی،زرد رنگ،نقل شده اند.واین آرا ونظرات بعضی ازدانشمندان متأخر است که در آن نظرات،چیزهایی وجود دارند که آنهارا توهین به غیر مسلمانان به حساب می آورد.وبه من گفت:آیا اسلام آن است که این کتابها آن را بیان می کنند ودر برگیرنده آن هستند یا آن است که جنابعالی می فرمایید؟ودر واقع چه چیزی برما حکم خواهد کرد؟آنچه فقهاي گذشته گفته اند یااجتهادات شما جماعت دانشمندان معاصر؟

درجواب به اوگفتم:آنچه من در سخنرانی گفتم ادعاهای صرف ویا آراء ونظرات شخصی نبود بلکه آن را براساس آیات قرآنی واحادیث پیامبر(ص)وقواعد فقهی ومقاصد شرعی ومواضع عملی خلفای راشدین استوار کردم.واز روی علم ودانش از دانشمندان فرزانه نقل قول می کنیم واین همان چیزی است که بدان پایبندیم وحکم آن را می پذیزیم وبرای تطبیق واجرای آن دعوت کرده وبراساس آن با مردم برخورد می کنیم.

ودر نیمه دهه های هشتاد در قاهره ـ در دارالحکمه،مقراتحادیه پزشکان ـ بین مسلمانان وسکولاریسم ها سمینار یا یک مناظره تاریخی برگزار شد ومن همراه با استادمان محمدغزالی(رحمة الله)در آن شرکت کردم ونماینده سکولاریسم ها که در آن سمینار شرکت داشت،دکتر فواد ذکریا بودکه بعضی از حضار اورا تشویق ویاری می کردند.

بربرهان وحجت سکولاریسم ها خط بطلان کشیده شد واز نظر فکری در مقابل آن جمعیت انبوه شکست سختی خوردند وروزنامه هاومجلات گوناگون قاهره درباره آن بحث کردنداما دکتر فؤاد ذکریا تلاش کرد آن موضوع را به روش سخنرانی حل کند،تا در جمعیت اثرگذارد اما واقعیت آن است که آنچه در مردم اثر گذاشت تنها قدرت دلیل وبرهان بود نه قدرت صوت وشیوه سخنرانی او.

آنچه در این سمینار برای من اهمیت داشت وسکولاریسم ها در آن سمینار وقبل ازآن نیز گفتند وبعدازسمینار نیز تکرار می کردند این بود که اسلامی که مسلمانان به آن دعوت می کنند پیچیده وگنگ ودارای صورتهای زیادی است وبیشتر از یک تفسیر دارد وما نمی دانیم به کدام اسلام از میان این همه اسلامها رجوع کنیم وبه حکم آن عمل نماییم وموضوع گیری اسلام در قبال آن قضایای فکری وسیاسی واجتماعی واقتصادی که امروز در کشورهای عربی مطرح شده،چیست؟شما ای مسلمانان مارابه چیزی دعوت می کنید که سرش را از پاهایش تشخیص نمی دهیم.

وبهتر دیدم که آن رابا بیان یک دورنمای کلی از اسلام وتعریف شده ومشخص ومعلوم ،جواب دهم بطوری که این دورنمابتواندهمه سوالات یا اکثر آنهارادر قضایای مهمی که مردم در قبال آنها به گروههای مختلفی از قبیل راست وچپ،محافظه کار وآزادی خواه وتند رو وکند روتقسیم شده اند،جواب دهد.

اصول بیست گانه

اسلامی که بدان ایمان داریم وبه آن دعوت می کنیم ماده ای ژلاتینی نیست که هر کس بخواهد آن را به هر شکل در آورد.بلکه اسلام یک رسالت متمدن وپیشرفته است یا به تعبیر امروزقانون متمدن وپیشرفته که دعوتگرانش آن راشرح دادندو علامتهای آن را روشن کردند وقواعدش راطوری توضیح دادند که هر تاریکی وپیچیدگی رااز بین می برد.وجای هیچ سخنی را برای هیچ کس باقی نمی گذارد تا بگوید شما مارابه سوی راهی مبهم وپیچیده دعوت می کنید که اصل وفرع آن شناخته شده نیست.بلکه اسلام ما آن است که به طور روشن وواضحآن را توضیح دادیم وهیچ ابهام وتاریکی در آن وجود ندارد.مانند خورشید که در وسط روز می درخشدومنظور من اسلامی است که جناح میانه رو اسلامی به آن دعوت می کندومن از طرف آن جناح سخن می گویم وآن جناح را سخنگوی راستین اسلام،به حساب می آورم.(ر.ج.به کتاب الاسلام والعلمانیه وجهاً لوجه صفحه27،انتشارات کتابفروشی وهبه)

در اینجا به بیستٰ اصل اشاره می کنم که از دیدگاه من می توانند پرتو نورانی را بر این اسلام بتابانند و این اصول از مبانی و منابع زیر بنایی پاک اسلام سرچشمه گرفته اند.

 

1-     ایمان به خدا و قیامت و نبوت:

اسلام قبل ازهرچیزبرپایه ایمان استوار است که راه رستگاری انسان وخوشبختی جامعه هم ایمان به خداوفرشتگان وکتابها وپیامبران اووروز قیامت می باشد.

-امام شهیدحسن البناء برای فهم اسلام 20اصل ذکر کرده غیر از اصولی که ما در اینجا ذکر می کنیم.زیراایشان گروههایی را مورد خطاب قرار داد که در اینجا ودر این زمان مورد نظر ما نیستند.گروههایی را که ایشان با اصول بیست گانه خود موردخطاب قرار داد گروههای دینی آن زمان بودند واکنون نیز همچنان وجوددارندواختلاف آنها در فهم بسیاری از قضایای اسلامی بود وتأکید ایشان بر حدود وضوابط وقواعدی بود که در چهار چوب آنها اسلام فهمیده می شد ولی امروز ما گروههای دیگری را مورد خطاب قرار می دهیم وبیشتر آنها سکولاریسم ها وغرب زدگان و شیفتگان تمدن و فلسفه غرب هستند و هر سخن را مکانی است.

 

پس مجموعه هستی که ما جزیی از آن هستیم آفریده شده وهمانطور که ابدی نیست،ازلی وخیالی نیز نمی باشدبلکه هستی،حقیقتی است که پروردگار وخالقی آگاه وفرزانه آن را آفریده است وآفریده اش آن را به بهترین شیوه ممکن آفریدومصنوع خود را استوار ومحکم کردوهدفش ازخلقت هستی،بیهوده کاری واز روی باطل وبه خاطر سرگرمی نبوده است.بلکه آن رابرای حکمتی آفرید.به طوری که هدف خداوند در این هستی ودنیا،آزمایش مردم است تا آنها را برای جاودانگی در دنیای دیگری آماده سازد وهر کس آنچه انجام داده بر اساس کردارش پاداش داده شودودر آن دنیا ماندگار شود.

‏«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ‏وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ. ٰ».زلزال/6-7

پس هركس به اندازه ذرّه غباري كار نيكو كرده باشد ، آن را خواهد ديد ( و پاداشش را خواهد گرفت).‏و هركس به اندازه ذرّه غباري كار بد كرده باشد ، آن را خواهد ديد ( و سزايش را خواهد چشيد ).‏

فطرتهای سالم،خردهای بادرایت وهستی به این بزرگی،فرستادن پیامبران توسط خداوندبلند مرتبه برای مژده دادن وبیم دادن مردم وتأیید وپشتیبانی خداوند از آنها به وسیله دلایل ونشانه های آشکار وروشن،همگی دلیل برعظمت خالق یکتا می باشند.

بزرگترین هدیه ایمان در عقیده توحید جلوه گر می شود،توحیدی که خداوند هدفش از ارسال ومبعوث کردن پیامبران وتلاش ومجاهدتی که آنهابرعقیده به توحید ویکتا پرستی معطوف می داشتند،آن بود که انسان ،پروردگار وسرپرستی جز خداوند برای خود انتخاب نکند وحکم ودستور کسی را جز خداوند پذیرا نباشد:

« وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَٰ».نحل/36

ما به ميان هر ملّتي پيغمبري را فرستاده‌ايم ( و محتواي دعوت همه پيغمبران اين بوده است ) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت ( شيطان ، بتان ، ستمگران ، و غيره ) دوري كنيد .

ایمان ثابت وخالص نمی شود مگراینکه به تمامی کتابهایی که نازل شده وبه تمامی پیامبرانی که فرستاده شده اند،ایمان و یقین داشت.ودراین صورت اسلام،تصدیق کننده،کامل کننده وسازنده خواهدبودنه ویران کننده: « لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مُِن رُّسُلِهِ »یعنی ما در میان هیچ یک از پیامبران خدا جدایی نمی اندازیم.

این ایمان نیز کامل نمی شود مگراینکه در مقابل حکم خداورسولش سرتعظیم فرود آورد:

إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا.نور/51

مؤمنان هنگامي كه به سوي خدا و پيغمبرش فرا خوانده شوند تا ميان آنان داوري كند ، سخنشان تنها اين است كه مي‌گويند : شنيديم و اطاعت كرديم.

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ.احزاب/36

هيچ مرد و زن مؤمني ، در كاري كه خدا و پيغمبرش داوري كرده باشند ( و آن را مقرّر نموده باشند ) اختياري از خود در آن ندارند ( و اراده ايشان بايد تابع اراده خدا و رسول باشد ) .

وایمان صحیح وتکمیل نمی شود مگرباانجام دادن کارهای صالح ونیکو.وبه همین دلیل ایمان،باید زندگی فردوجماعت را رنگین نماید وازآن،قانون ومقررات صادر شوندودر پرتو آن،آموزش وپرورش وفرهنگ وهنرها وآداب،رشد کنند وپرتو افشانی نمایندوبه وسیله هدایت ایمانی،همه جنبش وحرکت انسان در زندگی،در مسیر حق قرار گیرد:

 قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ .انعام/162

بگو : نماز و عبادت و زيستن و مردن من از آن خدا است كه پروردگار جهانيان است ( و اين است كه تنها خدا را پرستش مي‌كنم و كارهاي اين جهان خود را در مسير رضايت او مي‌اندازم و بر بذل مال و جان در راه يزدان مي‌كوشم و در اين راه مي‌ميرم ، تا حياتم ذخيره مماتم شود ) .‏‏

پس جامعه مسلمان،یک جامعه متروک ومنزوی ویایک جامعه سکولار(بی دین)نیست،بلکه جامعه ای ملتزم به عقیده ای است که به خاطرآن زنده است وبه خاطر آن می میرد:

وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ .آل عمران/102

و شما ( سعي كنيد غافل نباشيد تا چون مرگتان به ناگاه در رسد ) نميريد مگر آن كه مسلمان باشيد.‏

لذااز کسی ارتداد را نمی پذیردوبه خاطر آن مرتدان را مجازات می کندتا هویت خویش را حفظ نمایند.

جامعه مسلمان همانگونه که از ایمان مسلمانان محافظت می کند به ایمان وعقاید دیگران ازادیان دیگرآسمانی احترام می گذاردوآنها را به حال خود واگذاشته تا به دین داری خویش مشغول باشند وبا آنها به نیکی واحسان،بحث ومجادله شود.

 

2-     احترام اسلام به انسان و شناساندن وظایف و حقوقش به او:

اسلام به انسان احترام گذاشته و وظایف ومسؤليت ها وحقوق انساني اورا مشخص كرده است.خداوند انسان را در بهترين شكل آفريده وبي نهايت مورد احترام قرارش داده است.اورا به عنوان خليفه خودبرگزيده وآنچه را كه درزمين وآسمانها است براي او رام ومسخر نموده وامانت تكاليف را به دوش اونهاده است.انسان را با استعدادهاي غريزي وفطري آنچنان مسلح كرده كه اورادر اداي وظايف كمك مي كننداز جمله اين استعدادها عقلي است كه به اوبخشيده كه به وسيله آن مي انديشد واراده اي كه با آن ترجيح مي دهد وقدرتي كه به وسيله آن اموررا پيش مي برد،براي انسان كتاب فرستاده وپيامبران را برانگيخته كه اورا مژده وبيم دهندودست اورا بگيرند وبه سوي پروردگارش هدايت نمايند.وبرنامه وروشي را كه مورد پسند خداست به اوبشناسانند.

همچنين انسان را از شيطاني كه جز وسوسه وتشويق به راه باطل كار ديگري ندارد برحذر داشته است چنانچه شيطان روز قيامت خواهد گفت:

وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي.ابراهيم/22

و من بر شما تسلّطي نداشتم ( و كاري نكردم ) جز اين كه شما را دعوت ( به گناه و گمراهي ) نمودم و شما هم ( گول وسوسه مرا خورديد و ) دعوتم را پذيرفتيد .

اسلام تكاليفي را برعهده انسان نهاده،تا آنها را انجام دهد.يكي از اين وظايف وتكاليف مهم عبارت است ازوظيفه انسان نسبت به پروردگارش.خداوند انسان را آفريده واورا نسبت به نظام هستي ووظيفه اش،سنجيده وهماهنگ نموده است.پس انسان ،بايد تنها اورا عبادت كندوبراي او شريكي قايل نشود چنانكه خداوند متعال در قبال حقوقي كه به انسان داده وظيفه اورا نيز تعيين كرده ومي فرمايد:وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ‏.ذاريات/56

من پريها و انسانها را جز براي پرستش خود نيافريده‌ام .‏

عبادت،شامل شعايرعبادي وپايبندي به حلال وحرام وهر كارسودمند است هرچند كه آن كار برداشتن مانعي از سر راه يا سخن خوبي باشد وحتي استفاده از حلال در صورتي كه با نيت درست باشد،عبادت محسوب مي شود.

دومين تكليف انسان عبارت است از وظيفه اودرقبال خود،خانواده،جامعه وكل بشريت به صورتي كه نفس خود را تزكيه نمايد،حق خانواده را ادا كند،به اصلاح جامعه بپردازد،در راه حمايت ازملت ورشد وترقي آن تلاش كند ودر حد توان فعاليت كند كه مردم را به سوي دين خداهدايت نمايدوشروفساد را از جامعه بزدايد.

سومين تكليف انسان وظيفه اودر قبال هستي وزندگي پيرامونش است به طوري كه به عمران وآباداني بپردازدوزمينهاي باير را زنده گرداندوبا سعي وتلاش خود آن را پراز خيروبركت نمايد.چنانكه خداوند مي فرمايد:

هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا.هود/61

او است كه شما را از زمين آفريده است و آباداني آن را به شما واگذار نموده است ( و نيروي بهره‌وري و بهره‌برداري از آن را به شما عطاء و در شما پديد آورده است ) .

وبدين صورت به مقام خلافتي كه برگزيده شدوفرشتگان به وي غبطه بردند،مي رسد.اسلام در مقابل مسؤليتهايي كه برعهده انسان نهاده حقوقش رابدين سان تعيين كرده وآن را لازم الاجرا دانسته است:انسان آزادانه وبدون زور وفشار دين خودراانتخاب مي كند،بدون هيچ مانع وسرزنشي مي انديشد وبدون هيچ ترس وهراسي،از آرا ونظرات خود پرده بر مي دارد،تا حدي كه استعدادو توانائيش به او اجازه مي دهد،مي تواند به كسب علم ودانش بپردازدوبه او فرصتهاي مناسب داده شود تا بتواند با ديگران كه هم تراز اوهستند،رقابت كند وهمگام با آنها حركت نمايد.

در نقل وانتقالات از مكاني به مكان ديگرداراي اختيار كامل باشدودر انتخاب كار وانتخاب حاكم وفرمانرواي خود آزادباشدوهر وقت اقتضا كرد بتواند حاكم را نصيحت ويا استيضاح نمايدوحق طبيعي هر انساني است كه در حد معمولي بتواند زندگي كندودر امنيت وآسايش به سر بردوزندگي ودارايي وشرف وخانواده اش از امنيت برخوردار باشند.تمام نكات مذكور ازجمله حقوق انسان به شمار مي آيند ولازم الاجرا هستند.

 

3-     مخاطب قرار دادن عقل و بهره برداري از آن:

برنامه اي كه مردم را به آن دعوت ميكنيم،اسلامي است كه خرد انسان را مورد خطاب قرار داده ودر فهم دين وآباد كردن زمين برآن تكيه مي كند.اسلام به علم ورشد وترقي دعوت مي كند ودر تمامي زمينه ها قضاياي علمي را مورد احترام قرار مي دهد،انديشيدن را عبادت مي شمارد،تحصيل هر علمي را كه به نفع مردم است واجب وعقب ماندگي از كاروان دانش ورشدوترقي را ناپسند وجرم مي داند،برتري جستن را در ميدانهاي تئوري وعملي،دانش،تمدن وتسليحات لازم مي داندوهر وسيله اي كه زير بناومقدمه اين واجب به حساب آيد،استفاده ازآن وسيله واجب مي گردد.اسلام بين عقل صريح ونقل صحيح هيچ تعارضي نمي بيند زيرا آنگونه كه دانشمندان اقرار كرده اند،عقل وخرد اساس نقل به حساب مي آيند.زيرا وجود خداوند بلند مرتبه ونبوت نيز با عقل ثابت شده است.وهمچنين اسلام هيچ اختلافي بين حقايق علم وقطعيات اسلام نمي بيند.پس هيچ جايگاهي براي كشمش بين آنها وجود ندارد.ودر اسلام برخلاف ساير اديان بين علم ودين اختلاف وجود ندارد.پس دين،نزد ما همان دانش است ودانش نيز به اعتقاد ما همان دين است.

عقل وخرد به ميراث گرانبهاي اسلامي افتخار ورزيده وخواستار نوروهدايت از آن است.عقل به تفاوت بين اصول ثابت ومعصوم كه ميدان وعرصه آن محدود واندك است واجتهادات بشري كه دامنه وعرصه آن گسترده مي باشد،واقف است.از اصول ثابت بهره برداري مي كند وبه جستجوي هدايت مي پردازد در نتيجه به اجتهادات مجتهدين دست مي يابد ودر ميان اين اجتهادات بشري،دست به ترجيح وانتخاب مي زند ودر اينميان آزاد است.

اسلام ازميراث دانش وانديشه در همه جهان استقبال مي كندوحكمت را از هر ظرفي كه تراوش كند،مي جويد،از تجربه هاي امتهاي گذشته وحال بهره مي برد وبدون تعصب نسبت بهرأي گذشته گان وبدون هيچ پرستشي نسبت به افكار جديد،بهترين دستاورد حكمت ودانايي را مي گيرد.با گذشته خود قطع رابطه نمي كند واز زمان حال نيز فاصله نمي گيرد.واز آينده غفلت نمي ورزد.بهترين دستاوردهاي دموكراسي رامورد استفاده قرار مي دهد،تادر مقابله با حكام از حقوق ملتها حمايت كند وبراي مقابله بامالكين وزورمندان،بهترين روشها وضمانت هايي كه كمونيستي به آن رسيده،بهره جسته تااز حقوق گروههاي ستمديده حمايت كند.واز تمامي آرا ونظريات از قبيل فلسفه فرويددر روانشناسي وماركس در اقتصاد ودوركيم در جامعه شناسي،استفاده مي نمايد،هرچند كه فلسفه وجودي آنها به اعتقادش مردود باشد.

حكمت گمشده مسلمان است،هرجا آن را بيابد،از آن بهره برداري مي كند.زيرامسلمان براي گرفتن آن سزاوارتروشايسته تر از ديگران است.

 

4-     دعوت به اجتهاد ونوآوري:

برنامه اي كه مردم را به آن دعوت مي كنيم،اسلامي است كه به اجتهادونوآوري دعوت وباجمود فكري وتقليد كردن مبارزه مي كندوبه همراه شدن با پيشرفتهاي علمي وپيگيري پيشرفت مادي،ايمان مي آورد.شريعت وقانون اسلام طوري است كه با آمدن چيز جديدي،عرصه براو تنگ نمي شود.واز ارائه راه حل براي هر مشكلي كه به وجود آيد،ناتوان نمي ماند واگر اكنون عجز وناتواني مشاهده مي شود از اسلام نيست.بلكه ريشه در خرد مسلمانان ويا اراده آنها دارد واجتهاد كردن در زمان ما واجب وضروري شده است،ضرورتي كه دين آن را واجب مي كند وواقعيت آن را حتمي مي سازد.وميدان ودروازه اجتهاد براي صاحبان خرد با شرايط لازم آن همواره باز است.خواه اجتهاد ترجيحي باشدويا انتخابي،ويا اجتهاد نو وجديدباشد،وخواه فردي يا گروهي،جزئي يا كلي.كسي نمي تواند وحق ندارد آن دروازه را بر كسي ببندد در حالي كه پيامبر آن راگشوده است.ومجتهد به خاطراجتهادش پاداش مي گيرد،هرچند كه اجتهادش هم اشتباه باشد.وبرما واجب است شرايط وفضاي علمي مناسبي رادر سطح جهان اسلام ودر زمان حاظر براي ظهور مجتهديني كه به آنها اميد بسته ايم،فراهم نماييم تا آنها نظرات سودمند گذشتگان ونظرات صحيح امروز را جمع آوري نمايند.وما بايد در اجتهادهايمان شرايط مردم وضروريات وواقعيت جامعه وتغييرات زمانه ومشكلات دامنگير مردم را مد نظر داشته باشيم واز ثروت سرشار فقهي كه فقها وپيشوايان ما با توجه به تعدد مدارس وديدگاه هايشان از زمان صحابه وتابعين وامامان وپيشوايان مذهبي كه پس از آنها آمدند ونيز كساني كه ،از آن امامان تبعيت كردند،چه آنهايي كه به نوآوري وياآنها كه به مقلد مشهورند وچه آنها كه مذهبشان ماندگارويا آنها كه مذهبشان منقرض شد،يا آنكه هيچ مذهب مدوني به جاي نگذاشت،استفاده نماييم.

واز همه آنها آنچه كه دليلش صحيح تر وراهش هموارتروبراي تحقق مقاصد دين ومصالح مردم سزاوارتر است،انتخاب كنيم.

نظرات دانشمندان محقق را مانندتابلو در مقابل چشمان خود،نصب مي كنيم،فتوا با تغيير مكان وزمان وعرف واحوال تغيير مي كند،وشريعت به منظورمصالح بندگان در بهبود امور زندگي وآخرتشان،تشريع شده است،وفتواها،برمبناي حفظ دين وجان وخرد وناموس ونسب واموال،صادر شده اند.

 

5-     دعوت به ميانه روي و برابري:

اسلام در هر چيزي،نشانه اي از ميانه روي را براي خود برگزيده وهمچنين آن را به عنوان يكي از ويژگيهاي اصلي امتش قرار مي دهند:

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً .بقره/142

و بيگمان شما را ملّت ميانهروي كردهايم ( نه در دين افراط و غلوي ميورزيد ، و نه در آن تفريط و تعطيلي ميشناسيد . حق روح و حق جسم را مراعات ميداريد و آميزهاي از حيوان و فرشتهايد)

پس اسلام در همه زمينه ها،چه از نظر اعتقادي وعملي وچه از نظر مادي ومعنوي به امور متوازن ومثبت مي انديشد،بين وحي الهي وخرد انسان توازن برقرار مي كندودرعين حال هر يك از آنها ميداني دارندواسلام بين روح وماده وبين عقل وقلب وبين دنيا وآخرت وبين حقوق وواجبات،توازن برقرار مي كند.واز ناحيه ديگر ميزانهاي برابري و مساوات را بين فرد وجامعه برقرار مي كند.وبه فرد، آن اندازه از حقوق وآزادي نمي بخشد كه طغيان كند و به زيان مصلحت عمومي رفتار نمايد،مانند آنچه سرمايه داري عمل كرد.وبه جامعه اختيارات وقدرت بي حد نمي دهد كه برفرد طغيان نمايد ويابراو فشارآوردبه طوري كه فرد ضعيف وافت نمايد،وانگيزه ها واستعدادها وتواناييهاي او طراوت خود رااز دست دهند.همانگونه كه كمونيستي وسوسياليسم هاي تندرو وافراطي عمل كردند.پس اسلام نظريه سرمايه داري را در بزرگ كردن آزاديهاي فردي كه به زيان عدالت اجتماعي وبخصوص گروههاي ضعيف در آن جامعه باشد،اعتراف نمي پذيرد .همچنين نظريه ماركسيسم ودنباله روان آن را در خفه نمودن دموكراسي سياسي به نام دموكراسي اجتماعي .با شعار فريبنده:هيچ آزادي براي دشمنان آزادي وجود ندارد،نمي پذيرد.

بلكه حقوق فردوجامعه را بدون كم وكاست ادا مي نمايد،آنگونه كه احكام شريعت ورهنمودهاي دين آن را سازماندهي كرده اند.

و به اين ترتيب اسلام،همانطور كه آزادي هموطنان را رعايت مي كند آزادي وطن را حفظ مي كند واين آزادي،آزادي فكروانديشه ووجدان ورأي ونظر وحقوق است نه آزادي كفروشهوت وهتك حرمت وفسق وفجور.اسلام به اين باور رسيده كه مردم،آزاد از مادرانشان متولدمي شوند.پس هيچ كس حق ندارد انسان ديگري را خوارو ذليل نمايد ومردم حق ندارند همديگررا ارباب وسرپرست خودقرار دهند.پس آزادي حقيقي ثمره توحيد راستين است ونتيجه لازم وضروري معني شعار«لاإله إلاالله»مي باشد.

ادامه دارد   >>>>>

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس