مطالب جدیدمقالات

روش عملی اسلام در عدالت انسانی

روش عملی اسلام در عدالت انسانی

نویسنده: سید قطب / مترجم: خسروشاهی، گرامی

ولی ارزیابی این مرتبه عالی مساوات انسانی، تا ندانیم که مجتمع اسلامی با آنان که مقامشان بالاتر بود چگونه معامله و رفتار می کرد، جامع و کامل نیست، زیرا اینکه اسلام فقط دون پایه را احترام گذاشته و به مقام بلند برساند، مادامی که بلند پایه ها را به سطح واحدی با آن ها در نیاورد، کافی نخواهد بود و برتری فقط باید در سایه عمل و تنها عمل باشد نه با حسب و نسب و جاه و مال!

ابویوسف در کتاب «الخراج» می گوید: «عبدالملک بن ابوسفیان از عطاء بمن نقل کرد که: عمر به کارمندان خود نوشت که همه در وقت معینی به نزد وی بروند. همه آمدند و وی برخواست و گفت: مردم! من این کارمندان را به سوی شما می فرستم که والیان و فرمانداران با حق، بین شما باشند و من این ها را کارمند نکرده ام که از اموال و مزارع و خون های شما سهمی ببرند. هر کسی از شما شکایتی دارد بگوید. از میان آن جمعیت فقط یک مرد بلند شد و گفت: نماینده و فرماندار شما صد تازیانه به من زده است! عمر گفت: آیا می خواهی که صد تازیانه به وی بزنی؟ برخیز و تلافی نما! «عمرو بن عاص» برخواست و گفت: شما اگر این باب را درباره عمال و کارمندان خود باز کنید بر آن ها گران خواهد آمد! و این عمل سنتی خواهد شد که بعد از تو بدان عمل کنند. عمر گفت: آیا به او نگویم که قصاص خود را بگیرد؟ من پیامبر خدا (ص) را دیدم که می گفت اگر کسی به عهده ی من حقی دارد حق خود را بگیرد. عمرو عاص گفت: پس اجازه بدهید ما او را راضی کنیم. گفت: مختارید! و سپس او را راضی ساختند یعنی صد تازیانه را به دویست دینار خریدند، هر تازیانه ای به دو دینار!

عمرو بن عاص توانست یک شخصی را از تازیانه ای برهاند ولی از پسر خود یک نفر مصری را سیلی زده بود، نتوانست دفاع کند و عمر از وی قصاص گرفت و به مرد مصری گفت: پسر دو بزرگوار را بزن![۱] و اگر مرد مصری عفو نمی کرد، نزدیک بود که خود عمرو بن عاص سیلی را بخورد!

خلیفه روزی نشسته و مالی را بین مسلمانان تقسیم می کرد. مردم بر او ازدحام آورده و شلوغ کردند. سعدبن ابی وقاص آمد و مزاحم مردم شد و آن ها را کنار زد تا به خود خلیفه رسید! ولی خلیفه تازیانه ای بالای سر او برده و گفت: «تو از قدرت خداوند در روی زمین نترسیدی و من خواستم به تو بفهمانم که قدرت خدا هم برتر و بالاتر از همه است.»

شاید کسی بگوید که این ها کار خلیفه و حاکم است!

ولی ما هم اکنون نظری به آزادی در گفتار و ادراک مردم در قبال خلفاء و پادشاهان می افکنیم و بدون شک منشأ آن همین آزادی وجدانی است که اسلام در درون فرد به وجود آورده و همین مساوات مطلق و همه جانبه ای است که در قول و عمل، گفتار و کردار عملی و محقق ساخته است.

مثلاً عمر هنگامی که خلیفه شده بود و برای آن ها سخن می گفت، در ضمن سخن خود چنین گفت: «اگر در روش من کجی دیدید مرا اصلاح کنید» و مردی از میان توده ی مسلمانان به وی گوشزد می کند: «ما اگر در تو و اعمال تو کجی یافتیم، با شمشیر خود آن را اصلاح می کنیم» و عمر در جواب وی چیزی جز این نمی گوید که: «خدا را شکر که در میان ملت ما کسانی هستند که کجی عمر را با شمشیر اصلاح می کنند.»

مسلمانان مقداری «بردیمانی» (لباس مخصوصی است) به غنیمت می برند که به عمر و پسر او عبدالله هم هر کدام یک برد می رسد – مانند همه ی مسلمانان دیگر – ولی چون عمر نیازمند لباس بلندی است، عبدالله سهم خود را به وی می دهد تا به ضمیمه سهم خود، از هر دو یک لباس بلندی بدوزد! سپس روزی با همان لباس برای مردم سخنرانی می کرد و می گفت: مردم! گوش فرا دهید و اطاعت کنید! سلمان به پا خواست و گفت: «نه گوش می دهیم و نه از تو اطاعت می کنیم» عمر پرسید چرا؟ سلمان گفت: تو این لباس بلند را از کجا آورده ای؟ در حالی که بهره ی تو از غنایم فقط یک برد بود و تو مرد بلند قد هستی؟ عمر گفت: عجله نکنید . سپس عبدالله را صدا زد. کسی جواب نداد. سپس گفت: ای عبدالله بن عمر، جواب را شنید: بلی. عمر گفت: تو را به خدا سوگند می دهم، آیا این بردی که من پوشیده ام مال تو نیست؟ در جواب گفت: آری مال من است و سلمان اعتراض خود را پس گرفت.

نمونه های دیگری نیز در این زمینه داریم:

انی «ابوجعفر منصور» است که حکومتی در سایه آنچه که ما امروز آن را احکام و قوانین عرفی می نامیم تشکیل می دهد و «سفیان ثوری» بر او وارد شده و می گوید: یا امیرالمؤمنین، نظر شما درباره ی آنچه که از مال خدا و مال مردم مسلمان و بدون اجازه ی آنان خرج و انفاق کرده ای چیست؟ یکی از خلفا پیش از شما در یکی از سفرهای حج خود که او و همراهانش مجموعاً ۱۶ دینار خرج کرده بودند گفت: ما به بیت المال تجاوز کرده و در خرج آن اجحاف نموده ایم و تو آنچه را که «منصور بن عمار» به ما گفت می دانی و حاضر قضیه بودی و نخستین فردی بودی که آن را در مجلس نوشتی که از ابراهیم از ابن مسعود روایت شده که رسول خدا فرمود: «چه بسا افرادی که در مال خدا و مال پیامبر خدا آنچه را که دلشان می خواهد می کنند و آن ها فردا در آتشند.»

ابوعبید کاتب -که یکی از چاپلوسان درباری بود-می گوید: «امیر المؤمنین به این کارهای اجازه می دهد! ولی سفیان به او پرخاش کرده و می گوید: خفه شو! فرعون هامان را و هامان هم فرعون را به هلاکت انداخت[۲]. او سپس بیرون می آید در حالی که کلمه نیرومند حق را آشکار کرده بود، زیرا که حتی جباران و دیکتاتورها هم هر چقدر که قوی باشند نمی توانند بر کسی که قلب او زنده است و نظر وی از خواست­های مادی بالاتر بوده و خود را وقف راه خدا نموده است، جسارت کنند.

و این «واثق» -که یکی دیگر از پادشاهان مستبد – است که پیرمردی بر او وارد می شود و بر وی سلام می کند، ولی واثق جواب او را نداده و بلکه می گوید: سلام خدا بر تو نباد! ناگهان پیرمرد به مقابله برمی خیزد و می گوید: «استاد تو چقدر تو را بد تربیت کرده است؟ خداوند می فرماید: (‏ وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا)[۳] « هرگاه شما را درودی دادند ( اعم از سلام کردن و دعا نمودن و احترام گذاردن ) به گونه زیباتر و بهتر از آن یا ( دست کم ) همانند آن ، آن را پاسخ گوئید.»

و تو نه با بهتر از آن به من تحیت گفتی و نه همان را به من رد کردی![۴]

ابویوسف در مسند قضاوت می نشیند، مردی با هادی پادشاه عباسی بر سر بستانی به مخاصمه برمی خیزد. ابویوسف می بیند که حق با مرد ناشناس است، ولی سلطان هم شهودی دارد! از این رو می گوید: «شاکی و طرف نزاع می خواهد که «هادی» برای اثبات راستگویی گواهان سوگند یاد کند! هادی از قسم خوردن خودداری می کند و آن را توهینی به خود می داند و قاضی بستان را به مرد ناشناس پس می دهد.

همچنین رشید را در ماجرایی می بینید که باید سوگند یاد کند و «فضیل بن ربیع» به نفع وی شهادت می دهد. ولی قاضی شهادت وی را نمی پذیرد، خلیفه ی عصبانی شده می گوید: چرا شهادت وی را قبول نکردی؟ قاضی می گوید: من شنیدم که او به تو می گوید: من بنده و غلام تو هستم؛ اگر راست می گوید که شهادت بنده به نفع مولای خود پذیرفته نیست و اگر دروغ می گوید،شهادت دروغگو را نمی پذیریم.

آری این شعله فروزانی است که اسلام آن را در وجدان و درون فرد روشن ساخته، حتی در تاریکترین روزگارهای تاریخ هم خاموش نگشته و در پرتو آن، نمونه های بسیار زیادی – برای چگونگی آزادی وجدان و برتری روحی بر همه ی ارزش های مادی و تمام نیروها و همه زرق و برق ها در خلال تاریخ پراکنده است.

«احمد بن طوطون» در مصر «بکار بن قتیبه» قاضی حنفی را بزرگ می داشت. روزی به مجلی وی می آید و «بکار» ورود وی را تا رسیدن به نزدیکی خود نادیده می گیرد. و هنگامی که از وی می خواهد که «الموثق» (ولیعهد خلیفه عباسی) را لعن کند، تأملی کرده و می گوید: لعنت خدا بر ستمگران … به ابن طوطون گفته شد که مراد وی از این گفتار تو بودی و او همه ی جوائزی را که تاکنون به «بکار» داده بود مطالبه کرد و تا آخریم قسمت آن ها را از وی پس گرفت و سپس او را در خانه ای که برای این منظور کرایه شده بود محبوس و تحت نظر ساخت. ولی او در قسمت فوقانی منزل می نشست و برای مردم که با اصرار از ابن طوطون اجازه خواسته بودند صحبت می کرد.

وقتی که ابن طوطون مبتلا به مرضی شد که با آن نیز درگذشت کسی را به نزد وی فرستاد تا از او طلب عفو کند ولی «بکار» به نماینده ابن طوطون چنین گفت: به او بگو من پیرمردی هستم و تو هم مرد بیماری و برخورد ما به همدیگر نزدیک است و خداوند بین من و تو هست. ابن طوطون درگذشت و «بکار» وقتی مرگ او را شنید با خود گفت: بیچاره! درگذشت.

چرا «بیچاره» برای آن که «بکار» در سایه درونی خود را بالاتر از ابن طوطون که دارای قدرت و ثروت بود می دانست.

در روزگار دولت ایوبیان هنگامی که «اسمعیل» فرماندار فرنگ گردید – در زمان جنگ های صلیبی – «صیداء» و چند قلعه دیگر را بنا به عللی به آن ها پس داد ولی «عز الدین بن عبدالسلام» این عمل را تقبیح نمود و او را از کار برکنار نموده و دستگیر ساخت. و سپس نماینده و سفیری به نزد وی فرستاد و وعده امیدواری داد. نماینده مخصوص به وی گفت: تمام منصب ها و مقامات قبلی و بیشتر از آن را به تو می دهند به شرط آن که برای سلطان کوچکی کنی!

ولی جواب آن مرد چنین بود: «به خدا سوگند که من راضی نمی شوم که او حتی دست مرا ببوسد. مردم بدانند که او در یک وادی و من در وادی دیگری هستم.

————————————————
منبع: عدالت اجتماعی در اسلام / مؤلف: سید قطب / مترجم: سید هادی خسروشاهی، محمدعلی گرامی

انتشارات: دارالفکر ۱۳۵۸


[۱] – پسر عمروبن عاص هنگام سیلی زدن به مرد مصری گفته بود: از پسر دو بزرگ زاده، سیلی بخور!

[۲] – از کتاب ابوحنیفه از استاد جندی.

[۳] –  نساء: ۸۶.

[۴] – از کتاب المسند ج۱ چاپ استاد احمد محمد شاکر.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا