معماری
خانه ---> عقیده ---> مقايسه ي شرك و كفر، هر کافری مشرک است، ولی هر مشرکی کافر نیست
شرک و کفر

مقايسه ي شرك و كفر، هر کافری مشرک است، ولی هر مشرکی کافر نیست

مقايسه ي شرك و كفر، هر کافری مشرک است، ولی هر مشرکی کافر نیست

نویسنده : محمد صالح دهقان زاده

مقايسه ي شرك و كفر و نسبت مبان آن ها

دو واژه شرك و كفر، گر چه گاهي به يك مضمون به كار مي روند و در بعضي اشخاص هر دو مصداق پيدا مي كنند، اما در اصل دو چيز متفاوتند و اختلافات زيادي با هم دارند. ابتدا ما چند نمونه از موارد اتفاق آن دو مفهوم را در قرآن كريم ذكر مي نماييم:

اتحاد شرك و كفر

  • (‏ بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ‏‏ فَسِيحُواْ فِي الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَأَنَّ اللّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ ‏) (توبه/1و2)

«‏ ( اين ، اعلام ) بيزاري خداوند و پيغمبرش از مشركاني است كه شما ( مؤمنان توسّط فرستاده خدا ، فرمانده كلّ قوا ) با آنان پيمان بسته‌ايد ( و ايشان آن را به دلخواه شكسته‌اند و به دشمنان اسلام پيوسته‌اند . به آنان چهار ماه فرصت داده مي‌شود كه در اين فاصله يا به اسلام بگروند ، يا سرزمين عربستان را ترك كنند ، و يا اين كه آماده نبرد با مسلمانان شوند ) . ‏‏ پس ( اي مؤمنان ! به كافران بگوئيد : ) آزادانه چهار ماه در زمين بگرديد ( و از آغاز عيد قربان سال نهم هجري ، يعني روز دهم ذي‌الحجّه همان سال ، تا روز دهم ماه ربيع‌الآخر ق . سال بعدي ، يعني سال دهم هجري ، به هر كجا كه مي‌خواهيد برويد و بگرديد ) و بدانيد كه شما ( در همه حال و همه آن ، مغلوب قدرت خدائيد و از دست او نجات پيدا نمي‌كنيد و ) هرگز نمي‌توانيد خدا را درمانده كنيد ، و بيگمان خداوند كافران را خوار و رسوا مي‌سازد . ‏»

  • (‏ وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ‏) (توبه/3)

«‏ اين اعلامي است از سوي خدا و پيغمبرش به همه مردم ( كه در اجتماع سالانه ايشان در مكّه ) در روز بزرگترين حجّ ( يعني عيد قربان ، توسّط امير مؤمنان علي‌بن ابيطالب و به اميرالحاجي ابوبكر صديق ، بر همگان خوانده مي‌شود ) كه خدا و پيغمبرش از مشركان بيزارند و ( عهد و پيمان كافران خائن را ارج نمي‌گذارند . پس اي مشركانِ عهدشكن بدانيد كه ) اگر توبه كرديد ( و از شرك قائل‌شدن براي خدا برگشتيد ) اين براي شما بهتر است ، و اگر سرپيچي كرديد ( و بر كفر و شرك خود ماندگار مانديد ) بدانيد كه شما نمي‌توانيد خداي را درمانده داريد و ( خويشتن را از قلمرو قدرت و فرماندهي او بيرون سازيد . اي پيغمبر ! همه ) كافران را به عذاب عظيم و سخت دردناكي مژده بده . ‏»

  • (‏ مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ ‏) (توبه/17)

«‏ مشركاني كه به كفر خويش گواهي مي‌دهند حق ندارند مساجد خدا را ( با عبادت يا تعمير و تنظيف و خدمت ) آباد كنند . آنان اعمالشان هدر و تباه است ( و اجر و مزدي به كارهايشان تعلّق نمي‌گيرد ) و جاودانه در آتش دوزخ ماندگار مي‌مانند . ‏»

اين سه مورد در سوره ي توبه است. ابتداي سوره ي توبه اعلام مقابله و مقاطعه با مشركاني است كه سال هاي سال با اسلام جنگيده اند، آشكار و پنهان عليه مسلمانان توطئه كرده و به كرات مرتكب خيانت و مكر و غدر شده اند. به همين دليل – برخلاف تمام سوره هاي قرآن- (‏ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ‏) در ابتداي اين سوره نيامده است.

شرك در اين موارد با كفر همراه است و همزمان شرك و كفر در وجود افراد مورد نظر اين آيات جمع شده است.

  • (‏ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ‏) (مائده/ 72)

«‏ بيگمان كساني كافرند كه مي‌گويند : ( خدا در عيسي حلول كرده است و ) خدا همان مسيح پسر مريم است . ( در صورتي كه خود ) عيسي گفته است : اي بني‌اسرائيل ! خداي يگانه‌اي را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شما است . بيگمان هر كس انبازي براي خدا قرار دهد ، خدا بهشت را بر او حرام كرده است ( و هرگز به بهشت گام نمي‌نهد ) و جايگاه او آتش ( دوزخ ) است . و ستمكاران يار و ياوري ندارند ( تا ايشان را از عذاب جهنّم برهاند ) . ‏»

  • (‏ وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ‏) (مؤمنون/ 117)

«‏ هركس كه با خدا ، معبود ديگري را به فرياد خواند – و مسلّماً هيچ دليلي بر حقّانيّت آن نخواهد داشت‌ – حساب او با خدا است . قطعاً كافران رستگار نمي‌گردند ، ( و بلكه مؤمنان رستگار مي‌شوند ) . ‏»

در دو مورد اخير هم (4 و 5) با توجه به سياق آيات، واضح است كه شرك مطرح شده با كفر همراه است. اضافه مي كنم كه آمدن فعل مضارع: «من يشرك» و «من يدع» نشان دهنده ي تكرار عمل شرك، اصرار بر آن و استمرار آن تا زمان مرگ است. يعني ماصدق اين آيات با شرك زيسته و بر كفر مرده اند.

  • ( … قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ) (اعراف/ 37)

« … (فرشتگان قبض ارواح) به آنان مي‌گويند : معبودهائي كه جز خدا مي‌پرستيديد كجايند ؟ ( بديشان بگوئيد بيايند و شما را از چنگال مرگ بربايند ! ) . مي‌گويند : از ما نهان و ناپيدا شده‌اند و به ترك ما گفته‌اند ( و اميد نفع و خيري بدانان نداريم . در اينجا است كه ) آنان عليه خود گواهي مي‌دهند و اعتراف مي‌كنند كه كافر بوده‌اند.»

اختلاف شرك و كفر

در آياتي كه ذكر شد، شرك و كفر با هم در وجود مصاديق اين آيات جمع شده و احكام كفار به آنان تعلق مي گيرد. اما در حقيقت لفظ شرك عامتر از كفر است و نسبت ميان آن دو، به اصطلاح منطقي: عموم و خصوص مطلق است؛ يعني هر كافري مشرك است اما هر مشركي كافر نيست؛ براي اثبات اين كه هر كافري مشرك است دلايل فراواني وجود دارد .

هر كافري مشرك است

كافر نسبت به واقعيت هاي اساسي عالم وجود شناخت و معرفت پيدا مي كند اما به خاطر روابط گوناگون و تعلقات مادي و امتيازاتي كه به آن ها دل بسته است، نمي خواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد تطبيق دهد و آمال و عواطف و … خود را با آن هماهنگ و هم جهت سازد.

پس دنياپرستي:

(…اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ …) (نحل/ 107)، هواپرستي (…اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ …) (جاثية/ 23)، خودپرستي

( … لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ … ) (انعام/ 124) و … در زندگي آن ها وجود دارد.

و همين پرستش هاي باطل سبب شده است كه از دين حق روي بگردانند. زيرا دين حق با روحيه ي استكباري و منافع توسعه طلبانه و هوا و هوس بي حد و مرز آن ها سازگار نيست. اما دين باطل برعكس، توجيه كننده ي كارهاي خلاف و خيانت هاي آن هاست. پس طبيعي است كه از دين حق روي بگردانند و به دين باطل روي بياورند. براي روشن تر شدن اين موضوع آيات 24 تا 26 سوره ي «ق» را مرور مي كنيم:

« … به دو مأمور جلب افراد، «سائق» و «شهيد» دستور داده مي شود: (أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ) بياندازيد به جهنم (كُلَّ كَفَّارٍ) هر كافر منكر را (عَنِيدٍ) كسي كه نسبت به حق عناد مي ورزد و دشمن حقيقت است (مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ) مانع رسيدن خير به جامعه است (مُعْتَدٍ) به حقوق انسان ها تجاوز مي كند (مُّرِيبٍ) در دل مؤمنان شك و ترديد به وجود مي آورد و شيطنت مي كند (الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ)‌ كسي كه براي سرپوش گذاشتن بر اين همه خيانت، در كنار خداوند بزرگ، معبود ديگري را علم مي كند (فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ) پس به عذاب سخت او را گرفتار كنيد تا سزاي اعمال ننگين خود را ببيند. (ق/ 24- 26)

علاوه از اين قضايا در بخش فريادرسي هم غالب كفار آلهه ي موهوم و مزعوم فراواني دارند كه به آن ها دل بسته اند و هنگام سختي و مشكلات آنان را مي خوانند. به عنوان مثال: بزرگترين طاغوت تاريخ كه در قرآن ذكر شده يعني فرعون، گر چه قدرت خود را قدرت قاهره و حاكميت خود بر روي زمين را حاكميت مطلق مي پندارد و در كنار آن حاكميت هيچ قدرتي را برنمي تابد:

( … مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي …) (قصص/ 38) با اين وصف در مسأله ي فريادرسي از بس احساس كمبود مي كند كه يك اله (فريادرس)‌برايش كفايت نمي كند بلكه “آلهه” يعني خدايان متعدد را مي خواند: ( وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ) (اعراف/ 127) « اشراف قوم فرعون ( بدو ) گفتند : آيا موسي و پيروان او را آزاد و رها مي‌سازي تا در سرزمين ( مصر آزادانه ) به فساد پردازند و تو و معبودان تو را ترك گويند.»

آيات متعددي از قرآن كريم بر مشرك بودن كافران، تصريح دارند از جمله:

(‏ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ ‏) (انعام/1)

«‏ ستايش خداوندي را سزا است كه آسمانها و زمين را آفريده است و تاريكيها و روشنائي را ايجاد كرده است ( كه هر يك سود ويژه‌اي و حكمت خاصّي در بردارند و دلائل باهر و براهين قاطعي بر وجود خدايند ) ولي با اين وصف ، كساني كه منكر وجود پروردگار خويشند ( براي آفريدگار خود بتان را ) انباز مي‌كنند.»

(‏ سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ ‏) (آل عمران/151)

«‏ در دلهاي كافران رُعْب و هراس خواهيم انداخت ، از آن‌رو كه چيزهائي را انباز خدا ساخته‌اند كه خداوند دليل و برهاني ( بر حقّانيّت آنها ) فرو نفرستاده است ، و جايگاه آنان آتش ( دوزخ ) است ، و جايگاه ستمكاران چه بد جايگاهي است.»

هر مشركي كافر نیست

و اما اين كه: هر مشركي كافر نيست، نياز به تحقيق و توضيح مفصل دارد؛ ما در اين جا فقط به چند آيه از قرآن كريم اكتفا مي كنيم.

اگر اوصاف مشرك و كافر را كه در قرآن آمده است با هم مقايسه كنيم، تفاوت آن ها روشن مي شود:

  1. كافر به كسي گفته مي شود كه به آخر خط رسيده، تصميم قاطعانه ي خودش را گرفته و هيچگاه از كفر دست نخواهد كشيد به قول امام زمخشري – رحمة الله تعالي عليه – : «كل من صممّ علي كفره تصميماً لا يرعوي بعده» در نتيجه: ( … سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ) (بقره/6) «برايشان يكسان است چه آنان را بيم دهي و چه بيم ندهي ، ايمان نمي‌آورند.» پس: «لا ينفع فيهم الهدي و لا يجدي عليهم اللطف». اما مشرك، احتمال دارد تحت تأثير دعوت ديني قرار گيرد و به راه هدايت باز گردد. همچنانكه بسياري از كساني كه به پيامبر خدا – عليه الصلاة و السلام – ايمان آوردند، قبل از اسلام مشرك بوده اند.
  2. فرد كافر، بر اثر ترجيح و انتخاب طريقه ي كفر، راه بازگشت و تغيير مسير از او سلب شده و گوش و چشم و قلب او خاصيت خود را از دست داده اند و از شنيدن و ديدن و قبول حق، ابا دارند: (خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ) (بقره/7) « خداوند دلها و گوشهايشان را مهر زده است ، و بر چشمانشان پرده‌اي است.»

اما مشرك اگر به كفر آلوده نشده باشد امكان برگشت براي او وجود دارد و براي شنيدن حق و قبول آن ممكن است آلودگي داشته باشد:

(‏ وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ ‏) (توبه/ 6) «‏ ( اي پيغمبر ! ) اگر يكي از مشركان ( و كافراني كه به شما دستور جنگ با آنان داده شده است ) از تو پناهندگي طلبيد ، او را پناه بده تا كلام خدا ( يعني آيات قرآن ) را بشنود ( و از دين آگاه شود و راجع بدان بينديشد . اگر آئين اسلام را پذيرفت ، از زمره شما است ، و اگر اسلام را نپذيرفت ) پس از آن او را به محلّ امن ( و مأوي و منزل قوم ) خودش برسان ( تا از خطرات راه برهد و بدون هيچ گونه اذيّت و آزاري به ميان اهل و عيال خويشتن رود ) . اين ( پناه دادن ) بدان خاطر است كه مشركان مردمان نادان ( و ناآگاه از حقيقت اسلام ) هستند ( و چه بسا در پرتو آشنائي با اسلام ، نور ايمان در دلهايشان روشن گردد ).»

  1. كفار، با علم و آگاهي به مقابله با حق برمي خيزند:

(…لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ‏)‌(بقره/ 146)

اما مشركين، بسياري از آن ها ناآگاهند و شايد علل عمده ي شرك آن ها همين عدم آگاهي باشد:( … ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ)‌(توبه/6)

  1. كفار، افراد شرور و تجاوزگري هستند كه از هيچ كوششي جهت ضربه زدن به مؤمنين فروگذار نيستند، هيچ عهد و پيماني ندارند و قول و قراري را رعايت نمي كنند:

(‏ لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ ‏) (توبه/10)

«‏ آنان ( نه تنها درباره شما ، بلكه ) درباره هيچ فرد باايماني رعايت خويشاوندي و پيمان را نمي‌كنند و ايشان تجاوزپيشه‌اند ( و عهدشكني و تعدّي ، بيماري مزمني براي آنان گشته است ) . ‏»

(‏ وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ ‏) (توبه/12)

«‏ و اگر پيمانهائي را كه بسته‌اند و مؤكّد نموده‌اند شكستند ، و آئين شما را مورد طعن و تمسخر قرار دادند ( اينان سردستگان كفر و ضلالند و ) با سردستگان كفر و ضلال بجنگيد ، چرا كه پيمانهاي ايشان كمترين ارزشي ندارد . شايد ( در پرتو بازبودن درگاه توبه خدا و شدّت عمل شما ، پشيمان شوند و ) دست بردارند.»

اما همه ي مشركين، توطئه گر و متجاوز نيستند حتي بعضي از آن ها اهل پيمان و تعهد هم هستند و مسلمانان مكلف اند پيمان با آنان را رعايت كنند:( ‏ إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئاً وَلَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ‏) (توبه/4)

«‏ امّا كساني كه از مشركان با آنان پيمان بسته‌ايد و ايشان چيزي از آن فروگذار نكرده‌اند ( و پيمان را كاملاً رعايت نموده‌اند ) و از كسي بر ضدّ شما پشتيباني نكرده ( و او را ياري نداده‌اند ) ، پيمان آنان را تا پايان مدّت زماني كه تعيين كرده‌اند محترم شماريد و بدان وفا كنيد . بيگمان خداوند پرهيزگاران ( وفاكننده به عهد ) را دوست مي‌دارد.»

  1. كفار به خاطر عقيده با مسلمانان مي جنگند: (‏‏ إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ‏)‌(ممتحنه/9)

«‏ بلكه خداوند شما را بازمي‌دارد از دوستي ورزيدن با كساني كه به خاطر دين با شما جنگيده‌اند ، و شما را از شهر و ديارتان بيرون رانده‌اند ، و براي اخراج شما پشتيباني كرده‌اند و ياري داده‌اند . كساني كه ايشان را به دوستي گيرند ، ظالم و ستمگرند.»

اما مشركين به خاطر عقيده با مسلمانان وارد جنگ نمي شوند: (‏ لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ‏) (ممتحنه/8)

«‏ خداوند شما را باز نمي‌دارد از اين كه نيكي و بخشش بكنيد به كساني كه به سبب دين با شما نجنگيده‌اند و از شهر و ديارتان شما را بيرون نرانده‌اند . خداوند نيكوكاران را دوست مي‌دارد.»

  1. و آخرين مطلب در اين رابطه اين كه خداوند در سوره ي قمر پس از اشاره به اقوام طغيانگر در طول تاريخ مانند قوم فرعون و امثالهم و برخوردي كه با آيات الهي داشته اند و سرنوشت شومي كه به آن گرفتار آمده اند، خطاب به مشركين زمان پيامبر – عليه الصلاة و السلام – مي فرمايد:

(‏ أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِّنْ أُوْلَئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَاءةٌ فِي الزُّبُرِ ‏) (قمر/43)

«‏ آيا كافران شما بهتر از آناني هستند كه برايتان روايت كرديم ، ( مثل : قوم نوح ، عاد ، ثمود ، لوط ، فرعون‌ ؟ ! ) . يا اين كه براي شما امان‌نامه‌اي در كتابها ( از سوي خدا ) نازل شده است ( مبني بر اين كه كافرانتان را عذاب نمي‌رسانيم‌ ؟ ! ).»

در اين آيه خداوند به مشركين نمي فرمايد: (أ أنتم خير من أولئكم» مي فرمايد: ( ‏ أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِّنْ أُوْلَئِكُمْ) و اين نشان مي دهد كه خداوند همه ي مشركين را كافر نمي داند بلكه مشركيني را كافر مي خواند كه آيات خدا را تكذيب كنند و با آن به مقابله برخيزند مانند فرعون و ديگر طغيان گران تاريخ.

با اين مقايسه روشن شد كه هر مشركي كافر نيست و نبايد به محض مشاهده ي اعمالي شرك آميز در اشخاصي، بلافاصله حكم كفرشان را صادر كنيم و مانند كفار با آن ها رفتار نمائيم، بلكه بايد حتي المقدور معذورشان بدانيم، با نظر مثبت به آن ها نگاه كنيم و برخوردمان، برخورد حكيمانه و اصلاح گرانه باشد تا با كمك خدا، شرك از ميان مردم رخت بر بندد و جوامع انساني از اين نوع آلودگي ها پاك شود.

———————————————————————–

منبع: کفر و ایمان از دیدگاه علما و بزرگان / مؤلف: محمد صالح دهقان زاده /انتشارات: آراس 1389

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس