تربیت، اخلاق و تزکیه

در بیان شناسایی روح، نفس و قلب

در بیان شناسایی روح، نفس و قلب
نویسنده: آیت الله شیخ مردوخ کردستانی

هر کس که چشم سالمی دارد و می خواهد چیزی را مشاهده کند البته ملتفت است که در هر رؤیتی یک مرکز رؤیت هست که نظر بیننده مستقیماً متوجه آن است و یک سلسله حواشی هم در اطراف آن مرکز رؤیت هستند که توجهی به آن ها ندارد.

مثلاً در اتاقی که انواع عکس ها و اسباب و اثاثیه در آنجا باشند هرگاه ما بخواهیم یکی از آن عکس ها را مثلاً ملاحظه کنیم معین است که آن قطعه عکس در میان همه ی آن عکس ها و اسباب ها در مدنظر ما روشنتر است چرا که نظر ما مستقیماً متوجه آن است و می خواهیم فقط آن را ملاحظه کنیم، منتهی یک سلسله حواشی و توابع هم از سایر عکس ها و اسباب و اثاثیه در اطراف همان قطعه عکس احساس می شوند که در ضمن رؤیت مانند ظل و شبح به نظر ما می رسند و مثل نقطه مرکزی کاملاً روشن نیستند چرا که ما توجهی به آن ها نداریم و فقط توجه ما به نقطه ی مرکزی است و هر چه آن اشباح و ظلال از نقطه ی مرکزی دورتر باشند در نظر ما تارتر اند.

آن نقطه ی روشن را که مستقیماً تحت نظر ما است «مرکز رؤیت» می گویند و اشباح و ظلال اطراف را «حواشی رؤیت» می خوانند.

رؤیت نفسی یعنی درونی هم عیناً دارای همین ترتیب و تشکیل است که در آن فضای وسیع غیر محدود که گفتیم آن را «ذهن» می نامند و مملو از اشکال و صور و آثار است. هرگاه ما بخواهیم شکل معینی را تحت نظر قوه مدرکه قرار بدهیم این شکل معین که مستقیماً تحت نظر قوه مدرکه است و می خواهیم فقط آن را مطالعه کنیم «مرکز رؤیت» است که از همه نقاط روشنتر است و سایر صور و اشکال و آثار که در اطراف آن شکل معین مانند اشباح و ظلال به نظر می رسند «حواشی رؤیت» هستند زیرا قوه ی مدرکه توجهی به آن ها ندارد.

آن نقطه مرکزی را در آن فضای مذکور که گفتیم از همه روشنتر است «قلب» می گویند که ترجمه ی فارسی آن دل است و مابقی را اشباح و ظلال یا حواشی رؤیت می خوانند.

مقصود عرفاء و صوفیه یعنی حکمای معرفه النفس هم از قلب یا دل همین معنی است که ذکر کردیم، یعنی مرکز فضای ذهن یا نقطه ی روشن نفس، نه قلب صنوبری که در وسط سینه کمی رو به طرف چپ واقع است، زیرا این قلب جز یک گوشت پاره بلا احساس چیز دیگری نیست و عمل آن فقط منحصر به قبض و بسط و تقسیم خون و رساندن آن به تمام اندام های بدن است.

و دلیل این که عمل احساس و ادراک مربوط به این گوشت پاره نیست، این است که در حال خواب عمل احساس و ادراک از ما سلب می شود و قلب صنوبری به حال طبیعی خود باقی است. به علاوه بسا جانداران هستند که دارای حس و ادراک اند و فاقد آن گوشت پاره می باشند، از قبیل کرم خراطین و هزاپا و امثال آن.

از تفصیل مذکور ثابت شد که روح و نفس و قلب الفاظ مترادفه نیستند و هر کدام موضوع له مخصوصی دارند که روح چنانکه گفتیم عبارت است از مدیر بدن. و نفس عبارت است از نقطه مادی تشکیل دهنده ی ذهن و صور علمیه. و قلب عبارت است از نقطه ی مرکزی ذهن، یعنی نقطه ی روشن نفس به علاوه جای تردید نیست که رائی و مرئی و رؤیت و سبب رؤیت و محل رؤیت و مرکز رؤیت یکی نیستند و همه از همدیگر جدا و ممتازند. این نقطه را هم نباید ناگفته  گذاشت که قلب و حاشیه مبدل به همدیگر می شوند یعنی فلان شکل معین که در مرکز رؤیت است به حاشیه می رود و فلان شکل دیگر که در حاشیه است به مرکز می آید که به طور کلی می توان گفت حالت نفسی هر لحظه غیر از لحظه ی پیش است.

——————————————————————–

منبع: جام و جان و جین / مؤلف: آیت الله شیخ مردوخ کردستانی / انتشارات: غریقی

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا