معماری
خانه ---> كردستان ---> کردها و اسلام ، اسلام و کردها

کردها و اسلام ، اسلام و کردها

کردها و اسلام ، اسلام و کردها

چگونگی حضور و گسترش اسلام در میان کردها و خدمات کردها به فکر اسلامی

نویسنده: دانا مهرنوس

 علل پیروزی و گسترش اسلام

عفیف طبّاره به نقل از دکتر گوستاولوبون در کتاب تمدن غرب می نویسد: «وقتی در مورد فتوحات عرب و عوامل پیروزی های ایشان به بحث و بررسی می پردازیم، خواننده به خوبی متوجه می شود که عامل انتشار و گسترش قرآن قدرت و زور نبوده است.

به حقیقت عرب ها ملت های مغلوب را در رعایت اصول و شعایر دینشان آزاد می گذاشتند. اگر بعضی از اوقات برخی از قبایل و شعوب نصرانی به تمامی به اسلام روی می آوردند و اسلام را به جای مسیحیت انتخاب می نمودند، و زبان و لغت عربی را به عنوان زبان رسمی خود برمی گزیدند، همه به خاطر این بود که عرب های فاتح و پیروز، به عدالت و مساوات متصف بودند، که مردم نظیر آن ها را ندیده بودند، به خاطر این بود که اصول و مبادی اسلام به اندازه ای سهل و ساده و قابل فهم بود که هیچ دین دیگری دارای چنین امتیازی نبود.»[1]

اشپولر می نویسد: «تقریباً تمام ایرانیان بدون اعمال زور و فشار خارجی معتنابهی از طرف فاتحان، در مدت قرون اندکی به اسلام گرویدند.»[2] «جنگ های متمادی سنوات گذشته با سقوط اخلاقی داخلی ناشی از آن ها، کار را به جایی رسانیده بود که حتی پاره ای از ایرانیان در همان آغاز به اسلام گرویدند.»[3] «کارگران زردشتی نیز که (با آتش و آب و خاک سروکار داشتند) به عنوان نجس مورد تحقیر واقع می گشتند آزادی خود را از این فشار روحی، در قبول اسلام می دیدند.»[4]

«تصلب و قشری نگری مذهب رسمی همراه با رسوم و آیین های خشک و خسته کننده که از احکام رنج آور و بیهوده سرشار شده و تأثیر خود را از دست داده بود، از دیگر دلایل گرایش به اسلام قلمداد شده است که خلاصگی و سادگی آیین و بی اعتبار کردن خون، نژاد و امتیازات پدران از ویژگی های بارز احکام فقهی آن بود.»[5]

«روحانیون زردشتی با دخالتی که در امور عرفی می کردند آن امور را جنبه مقدس و رنگ دیانتی می بخشیدند. این طایفه در کلیه مواردی که در زندگانی افراد پیش می آمد، حق مداخله داشتند و می توان گفت هر فردی من المهد الی اللّحد در تحت نظارت و سرپرستی روحانیون بود.»[6] تا جایی که دکتر شعبانی می نویسد: «خصوصاً با رسمیت یافتن دین زردشتی در کشور، که آن ها را از حمایت دولت نیز برخوردار ساخت، این نفوذ و قدرت چند برابر شد و مغان حاکم بر جان و مال و ناموس مردم گردیدند.»[7] شیرین بیانی نیز می نویسد: «اگر در نظر بگیریم که در اواخر عهد ساسانی دیانت زردشتی در کوچکترین وقایع دخالت داشته و هر فردی در مدت شبانه روز بر اثر اندکی غفلت دستخوش گناه، پلیدی و نجاست می شده است؛ آنگاه آشکار می گردد که روحانیون تا چه حد اهمیت و قدرت داشته اند و مردم را چگونه زیر سیطره معنوی خود گرفته بودند. به دنبال همین سیاست، پیوسته بر تعقیدات و خرافات دینی افزوده می شد.»[8] دکتر مفتخری به نقل از هانری ماسه می نویسد: «سهولت مراسم مذهبی در اسلام را در مقایسه با مراسم دشوار و پیچیده زرتشت، از عوامل مؤثر در پذیرش اسلام، خصوصاً در شهرها بوده است.»[9] حتی بومیان در ابتدا مجاز بودند نماز را به زبان محلی خود اقامه کنند. در تاریخ بخارا در این باره می خوانیم: «و مردمان بخارا در اول اسلام، در نماز و قرآن به پارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن.»[10] دکتر مفتخری معتقد است: «به طور کلی طبقات پایین شهری، نقش مهمی در ایجاد زمینه برای دستیابی به فتوحات صلح آمیز و در نتیجه مسلمان شدن جامعه ایرانی داشتند.»[11]

عفیف طباره به نقل از میشود در کتاب وی به نام تاریخ جنگ های صلیبی می نویسد: «بیگمان اسلامی که به جهاد دستور داده است با پیروان سایر ادیان بسیار با گذشت و مهربان است، و علما و روحانیون و راهبان و خدمه آنان را از پرداخت جزیه و هر گونه حقوقات دولتی معاف نموده است، مخصوصاً بر تحریم کشتن راهبان که مشغول عبادت هستند تأکید کرده است، وقتی عمر بن خطاب (رض) بیت المقدس را فتح نمود، کوچکترین گزندی را به مسیحیان نرساند، در حالی که صلیبی ها وقتی داخل بیت المقدس شدند مسلمانان را سر بریدند و یهودیان را در آتش سوزاندند.»[12] طباره در ادامه می نویسد: «روبرتسون در کتاب خود به نام تاریخ شارلکن می گوید: تنها مسلمانانند که توانسته اند در بین جهاد و گذشت و رحم نسبت به پیروان سایر ادیانی که مغلوب واقع شدند، هماهنگی و توافق حاصل نمایند و این صفات را با هم جمع کنند چون وقتی که مسلمانان بر ملتی غالب می شدند آنان را در رعایت و برگزاری شعایر دینی خویش آزاد می گذاشتند.»[13] «به طور کلی پرداخت مبلغ معین مالیات سالانه (اعم از جزیه و خراج)، عدم برپایی شورش علیه مسلمانان، راهنمایی ایشان در جنگ، نریختن خون مسلمانان، ناسزاگویی نکردن به آنان از جمله تعهداتی بود که اهل ذمه باید رعایت می کردند و مسلمین نیز در عوض، ضمن امان دادن به جان ها و دین ها، عدم تعرض به مال و فرزندان، نریختن خون ایشان، ویران نکردن آتشکده ها، طمع نبردن به زر و سیم آن ها، آزاد گذاردن آن ها در نقل مکان به هر جا که می خواستند و مهمتر از همه محافظت از ایشان را متعهد می شدند.»[14] ویران نکردن آتشکده ها در اغلب پیمان نامه ها دیده شده است.

حتی سهولت پیمان ها تا جایی بود که اهل شیراز از رقصیدن در عیدهایشان منع نشدند.[15] وجود آتشکده ها در قرون بعد نیز نشان از وفای به عهد اعراب در ویران نکردن آن ها و آزاد گذاشتن زرتشتیان در انجام مراسم خود بود. یاقوت حموی به قریه ای به نام بیت النار(آتشکده) در اربل[16] و آتشکده هایی در آذربایجان اشاره کرده است.[17] ابن حوقل نیز می نویسد: «تعداد آتشکده ها در فارس را تنها از طریق دیوان می توان به شماره آن ها آگاه شد. چرا که شهر، ناحیه و روستایی نیست مگر آن که آتشکده هایی بسیار در آن وجود دارد.»[18]

سادگی زندگی مسلمین و فرماندهان فاتح قطعاً تأثیراتی بس شگرف در زندگی و آیین و مذهب سایر ادیان داشته است. سادگی که آن را می توان در زندگی خلیفه دوم در داستان او با هرمزان مشاهده نمود؛ «چون هرمزان اسیر شد وی را با همان تاج و زیورآلات و لباس و دیبایی که داشت بر تن او کرده و سوی عمر بردند، عمر در مسجد کلاهش را زیر سرش گذاشته به خواب رفته بود، هرمزان پرسید پس عمر کجاست؟ آنان گفتند: این عمر می باشد که به خواب رفته است. هرمزان پرسید پس نگهبانان و حاجبان و دربانان او کجایند؟ گفتند: او نگهبان، حاجب، دربان، منشی و کاتب هم ندارد. هرمزان گفت: پس او باید پیامبر باشد. گفتند: نه اما او از پیامبران پیروی کرده، کار آنان می کند.»[19] فرماندهان عمر نیز همچون او بودند و اگر نافرمانی و یا اشرافی گری در آن می دید سریعاً به تنبیه و یا عزل آنان می پرداخت. که نمود آن را در داستان سعد ابن ابی وقاص و ساختن درب برای قصر کوفه را می توان مشاهده نمود که عمر بن خطاب محمد بن مسلمه را فرستاد و درب را سوزاند و نامه ای به سعد داد که نوشته بود: «شنیده ام قصری ساخته ای و آن را حصاری کرده ای که آن را قصر سعد می نامند و میان خود و مردم دربی نهاده ای، این قصر تو نیست بلکه قصر تباهی است درب را بردار که مانع دخول مردم به آن نشود که نتوانند حقشان را از تو درخواست کنند.»[20]

جزیه

همچنان که در عهدنامه ها بررسی شد یکی از مفاد آن پرداخت جزیه از سوی مردمان بود، بنابراین لازم است قدری به آن پرداخته شود.

«قبل از اینکه دولت اسلامی اعلان جنگ علیه دولتی دیگر کند، او را در قبول دین اسلام یا پرداخت جزیه، یا جنگ مخیر می سازد. جزیه عبارت است از یک نوع مالیات شخصی که لازم است افراد غیر مسلمان که جزو تبعه کشور و دولت اسلامی هستند، به دولت بپردازند. جزیه غیر مسلمان به منزله زکات واجبی است که مسلمانان باید به دولت پرداخت کنند، تا در مصالح عامه صرف شود، لذا واجب است تبعه غیر مسلمان آن را پرداخت کند تا متقابلاً از حقوق یک تبعه و شهروند اسلامی برخوردار باشد، و به همین خاطر است وقتی که مسلمان می شود جزیه از او ساقط می گردد و پرداخت زکات بر او واجب خواهد شد.»[21] «هرگاه غیر مسلمان جزیه را پرداخت نمود، بر دولت اسلامی واجب است که امنیت او را تأمین کند و از او حمایت نماید، هنگامی که مورد تجاوز قرار گرفت به دفاع از او برخیزد، آزادی دینی به او عطا کند، مانند یک شهروند مسلمان با عدل و مساوات با او رفتار کند. افراد تحت الحمایه مسلمانان در اصطلاح (اهل ذمه) نام دارند، چون تمام حقوق یک شهروند اسلامی به مقتضی عهد و ذمه خدا و رسول خدا برای آنان ثابت و واجب است.»[22] طباره می نویسد: «از دلایل ناچیز بودن جزیه ای که مسلمانان از تبعه غیر مسلمان می گرفتند، در مقابل تعهدی که به آن ها می سپردند، اعتراف و اقرار دانشمند و علامه معروف دریبر است که در کتاب خود به نام مبارزه در بین علم و دین چنین می گوید: بی گمان آنچه مسلمانان از افراد تحت الحمایه خود می گرفتند چیز بسیار کم و بی ارزشی بود که به هیچ وجه با آنچه که به حکومت های محلی خود قبلاً می دادند قابل مقایسه نبود.»[23]

 کردها و اسلام آنان

کردها چه زمانی دعوت اسلام را پذیرفته اند؟ این سؤالی ایت که شاید برای همگان پیش بیاید. منابع تاریخی در میان کردها به صحابه ای چون جابان الکردی اشاره کرده اند که پسر او نامش میمون و کنیه او ابو بصیر یا ابونصیر بوده است. از جمله کسانی که به جابان والد میمون ابوبصیر اشاره کرده اند عبارتند از: ابونعیم اصفهانی[24]ابن اثیر[25]، ابن حجر [26]و آلوسی[27]. و از جمله محققان معاصر نیز کسانی چون محمد امین زکی بیگ[28] و استاد حسن محمود محمد کریم[29] می باشند. و نیز از جمله کسانی که به میمون بن جابان الکردی اشاره کرده، عبارتند از احمد حنبل[30]، بخاری[31]، ابویعلی[32]، ابن حبان[33]، بیهقی[34]، خطیب بغدادی[35]، ابن اثیر[36]، ابن تیمیه[37]، ذهبی[38]، ابن حجر[39] و سیوطی[40]. هدف از ذکر منابع در مورد جابان کردی و پسر او ابوبصیر این بود که کسانی نوشته اند در هیچ کدام از کتب معتبر اسلامی نام آن ها نیامده است. بنابراین شخصیت وی را خیالی تعریف کرده اند. اما همچنانکه دیدیم بسیاری از منابع معتبر اسلامی به ذکر نام ابوبصیر و پدر او پرداخته اند، بنابراین آشنایی کردها با اسلام به دوره قبل از فتوحات و زمان پیامبر (ص) برمی گردد. در دوره فتوحات نیز همچنانکه به آن اشاره شد و محقق شهیر عراقی نیز در کتاب معروف خود به نام کردستان در برابر فتوحات اسلامی[41] به آن پرداخته است مناطق کردنشین به سهولت در اختیار مسلمین قرار گرفته است. از نشانه های مسلمان شدن کردها پیوستن آن ها به خوارج بود که ذکر جنبش خوارج در مناطق کردنشین از خاطر گذشت و مسعودی نیز به کردهای خوارج اشاره کرده است.[42]

اگر چه خوارج بر ضد خلفا بودند اما گروهی از کردها نیز همراه با بنی امیه بر ضد قیام های ضد خلافت جنگیدند که از جمله آن قیام مطرف بن مغیره بن شعبه بود.حتی مقدسی در مورد اهل جبال می نویسد اهل جبال در دوستی معاویه افراط می کنند.[43] و نیز این که کسانی در شهرزور توسط زید بن علی مسلمان شده اند.[44] نشانه اسلام آوردن کردها به مرور زمان بوده است. حتی کردها در جولمرگ به کسانی از امویان در مقابل عباسیان پناه دادند.[45] و حتی برای اعاده حکومت آن ها بر ضد عباسیان قیام کردند، اگر چه قیام آن ها به هیچ گونه جنگی منجر نشد. لکن نشان از پشتیبانی از حکومت بنی امیه داشته است، از جمله اینکه منابع به کرد بودن مادر آخرین خلیفه اموی اشاره کرده اند.[46]مهمتر از آن اینکه محدثین در اسناد خود به موثقینی اشاره کرده اند که کرد بوده اند. از جمله مهدی بن میمون می باشد که ذهبی این گونه از او می گوید: امام، حافظ، ثقه و یکی از معمرین می باشد او کرد بوده و در سال 172ق وفات کرده است.[47] از جمله کسانی که به مهدی اشاره کرده اند عبارتند از: ابن سعد[48]، المزی[49] و ابن حجر[50]. از جمله کردان دیگری که محدثان در اسناد خود از آن ها روایت کرده اند عبارتند از عمرو بن کردی که کسانی چون احمد حنبل[51]، ابن حبّان[52]، ابوحاتم[53]، طبرانی[54] و ابن حجر[55] از او نام برده اند و نیز جابر الکردی که کسانی چون اسلم بن سهل[56]، دار قطنی[57]، طبری[58] و سلفی[59] از او نام برده اند.

کردها بعد از اسلام آوردن توانستند به رشد و شکوفایی قابل ملاحظه ای دست پیدا کنند. آنان در سایه اسلام توانستند قضات، حکّام، فقها، محدثین، مورخین و مفسرانی را تربیت کرده و به جامعه انسانی خدمات بس شایانی کنند که قبل از اسلام کردها هیچ گاه به چنین مقام هایی دست پیدا نکرده بودند اما با عمومی شدن علم و دانش بعد از سقوط ساسانیان و نظام طبقاتی آنان که سواد را منحصر به طبقه ای از جامعه کرده بودند توانستند با نشان دادن خود در تمان زمینه ها نام کرد را در سایه اسلام جاودان گردانند.

در این جا لازم است در زمینه های مختلف نام کردهای مشهور در حدی بسیار مختصر ذکر گردد و برای آگاهی از احوال آن ها به منابع ارجاع داده شده رجوع شود.

الف) محدثین

1-      میمون بن جابان الکردی(ابوبصیر یا ابونصیر)

2-      مهدی بن میمون الکردی

3-      عمرو بن کردی(=عمرو بن ابی الحکیم)

4-      جابر الکردی که ذکر آن ها از خاطر گذشت.

5-      ابن صلاح شهرزوری.[60]

6-      ابوحفص الکردی.[61]

7-      ابوالعباس احمد بن ابی علی بن مهدی الکردی الزرزاری.[62]

8-      حافظ العراقی.[63]

ب) مفسرین

1-      شهاب الدین ابو سعید ابن ابی الحسین مصری کردی الاصل.[64]

2-      شهاب الدین الشافعی سپس حنفی مفسر کردی الاصل، اهل شهرزور مربی سلطان محمد فاتح و سپس در ایام او قاضی شد.[65]

ج)قضات

1-      ابن حافظ العراقی احمد بن عبدالرحیم، قاضی دیار مصر، او فقیهی شافعی و اصولی بود که به تفسیر و حدیث و ادب آگاه بود.[66]

2-      قاضی، امام عمادالدین ابوعمرو الکردی شافعی قاضی دمیاط.[67]

3-      قاضی القضاة بدرالدین ابوالمحاسن السنجاری.[68]

4-      قاضی تاج الدین اربلی الکردی قاضی شهرهای حمص، بعلبک و حلب.[69]

5-      شمس الدین الکردی الشافعی قاضی غزه.[70]

6-      صدرالدین الوالقاسم عبدالملک بن عیسی بن درباس الکردی موصلی قاضی القضاه مصر.[71]

7-      قاضی القضاه ابوالعباس شمس الدین احمد بن محمد، ابن مستوفی خانواده ابن خلکان را کرد می داند.[72]

د) فقها

1-      علامه جلال الدین ابوعمر بن حاجب الکردی دوینی الاصل مقری، مالکی، نحوی، اصولی و فقیه.[73]

2-      فقیه، احمد بن عمر ابوالعباس الکردی الشافعی که از بزرگترین فقیهان بود.[74]

3-      فقیه صالح، عمر بن ابی بکر بن جعفر علاء الدین الکردی.[75]

4-      فقیه، امام زین الدین یوسف بن ابراهیم بن یوسف ابوالحجاح الکردی الحصکفی الشافعی.[76]

5-      فقیه، ابوالحسن حمیدی الکردی حلبی حنفی که از بزرگان حنفی بود.[77]

6-      فقیه، شمس الدین محمد بن ابراهیم الشافعی الکردی که از بزرگان شافعی بوده است.[78]

7-      جمال الدین ابو اسحاق ابراهیم، که فقیه، محدث، شاعر و برادرزاده صدرالدین قاضی القضاه مصر بود.[79]

ﻫ ) حکمرانان

1-      حسنویه الکردی.[80]

2-      بدر بن حسنویه.[81]

3-      نصرالدوله احمد بن مروان.[82]

4-      صلاح الدین یوسف.[83]

نتیجه

با ورود مسلمین به مناطق کردنشین، بیشتر کردها درابتدا با پرداخت جزیه بر همان آیین خویش ماندند. اما با عمومیت یافتن سواد و علم آموزی، کردها نیز از قافله جدا نماندند، بنابراین به مرور زمان و آشنایی با قرآن و آموزه های اسلام به ترک آیین تحریف شده پدران خویش پرداختند و در این راه توانستند دانشمندان و حاکمان اسلامی را در دامان خود تربیت کنند. کردها در سایه اسلام و با تلاش روزافزون خود توانستند حکومت های بزرگی چون ایوبیان، مروانیان و آل حسنویه را تشکیل دهند در حالی که قبل از ورود اسلام از آن محروم بودند.

———————————————————–

منبع: کردها و اسلام، ستیز یا سازش؟؟!! / مؤلف: دانا مهرنوس / انتشارات: آراس 1390.


[1]– عفیف عبدالفتاح طباره، روح الدین اسلامی، ترجمه ابوبکر حسن زاده (سقز: انتشارات محمدی، چاپ اول، 1375ش) ص 710- 711.

[2]– اشپولر، ج1، ص 239- 240.

[3]– اشپولر، ج1، ص 242.

[4]– اشپولر، ج1، ص 249.

[5]– سر توماس آرنولد، تاریخ گسترش اسلام، ص301، به نقل از مفتخری، حسین حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان(تهران: سمت، چاپ سوم، 1386ش) 21- 22.

[6]– کریستن سن، ص 83.

[7]– رضا شعبانی، مروری کوتاه بر تاریخ ایران(تهران: انتشارات سخن، چاپ اول، 1380ش) ص 256.

[8]– شیرین بیانی(اسلامی ندوشن)، دین و دولت در عهد ساسانی و چند مقاله دیگر، چاپ اول (تهران: جامی، 1380ش) ص 42.

[9]– مفتخری، ص 58.

[10]– ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوی، تخلیص محمد بن زفر بن عمر، تحقیق محمد تقی مدرس رضوی (تهران: توس، چاپ دوم، 1363ش) ص 67؛مفتخری، ص 58.

[11]– مفتخری، ص 45.

[12]– عفیف طباره، ص 712.

[13]– عفیف طباره، ص 712.

[14]– مفتخری، ص 60.

[15]– بلاذری، فتوح البلدان، ص 317- 318.

[16]– یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، ص 522- 523.

[17]– همان، ج3، ص 384.

[18]– ابن حوقل، ج 2، ص273- 274.

[19]– ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص 548.

[20]– طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 47.

[21]طباره، ص 702.

[22]– همان، ص 703.

[23]– طباره، ص 704.

[24]– ابو نعیم اصفهانی، معرفة الصحابة، ج6، ص 3073.

[25]– ابن اثیر، اسد الغابة، ج5، ص 351.

[26]– ابن حجر، الاصابه، ج1، ص351.

[27]– محمود آلوسی، روح المعانی،ج26(بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا) ص103- 104.

[28]– زه کی به گ، ج1، ص94- 95.

[29]– حه سه ن مه حمود، کابانی کوردی، ص 13 که در آن حقایق بسیاری در مورد جابان کرد به نگارش درآورده اند.

[30]– احمد بن حنبل، فضایل الصحابة، ج2، ص 651.

[31]– محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الکبیر، ج7، تحقیق سید هاشم الندوی، (بی جا: دارالفکر، بی تا) ص117.

[32]– احمد بن علی ابویعلی، مسند ابی یعلی، ج1، تحقیق حسین سلیم اسد(دمشق: دارالمأمون للتراث، چاپ اول، 1404ﻫ/1984م)ص 426.

[33]– محمد ابن حبان، الثقات، ج9، تحقیق السید شرف الدین احمد(بی جا: دارالفکر، چاپ اول، 1395ﻫ/1975م) ص5.

[34]– ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، شعب الایمان، ج2، تحقیق محمد السعید بسیونی زغلول (بیروت: دارالکتب←→العلمیة، چاپ اول، 1410ق) ص 283.

[35]– ابوبکر خطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 12(بیروت: دار الکتب العلمیه، بیتا) ص 398.

[36]– ابن اثیر، اسد الغابة، ج5، ص 351.

[37]– تقی الدین ابن تیمیه، بان تلبیس الجهمیه فی تأسیس بدعهم الکلامیه، ج2، تحقیق محمد بن عبدالرحمن بن قاسم،(مکة المکرمة: مطبعة الحکومه، چاپ اول، 1392ق) ص 294.

[38]– ذهبی، تاریخ الاسلام، ج8، ص 274.

[39]– ابن حجر عسقلانی، تهذیب التذیب، ج 10(بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1404ق/1984م) ص 352.

[40]– سیوطی، الدر المنثور، ج3، ص 199.

[41]– حه سه ن مه حمود حمه کریم، کوردستان له به رده م فتوحاتی ئیسلامی دا(سلیمانی: چاپخانه تیشک، چاپ سوم، 2002م)، (=حسن محمود محمد کریم، کردستان در برابر فتوحات اسلامی(سلیمانیه: چاپخانه تیشک، چاپ سوم، 2002م).

[42]– مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص 101.

[43]مقدسی، ابو عبدالله، ص 384.

[44]– حموی، معجم البلدان، ج3، ص 375.

[45]قلقشندی، ج4، ص 377.

[46]– ذهبی، سیر اعلام النبلاء،ج 6، ص 77؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج10، ص46.

[47]– ذهبی، همان، ج8، ص 10- 11.

[48]– محمد ابن سعد، طبقات الکبری، ج7، تحقیق محمد عبدالقادر عطا (بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1410ق/1990) ص 206- 207.

[49]– یوسف بن زکی عبدالرحمن ابوالحجاج المزی، تهذیب الکمال، ج28، تحقیق د.بشار عواد معروف(بیروت: موسسه الرساله، چاپ اول، 1400ق/1980م) ص 594.

[50]– ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج10، ص290.

[51]– احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، ج2، تحقیق وصی الله بن محمد عباس(بیروت و الریاض: المکتب اسلامی، دارالخانی، چاپ اول، 1408ق/1988م) ص 158.

[52]-ابن حبان، الثقات، ج7، ص220.

[53]– ابوحاتم عدبالرحمن رازی، الجرح و التعدیل، ج6، (بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1371←→ق/1952م) ص 256.

[54]سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج20، تحقیق حمدی بن عبدالمجید السلفی(الموصل: مکتبة العلوم و الحکم، چاپ دوم، 1404ق/1983م)ص162.

[55]– ابن حجر، همان، ج8، ص20.

[56]– اسلم بن سهل الواسطی، تاریخ واسط، تحقیق کورکیس عواد(بی جا: عالم الکتب، چاپ اول، 1406ق) ص106.

[57]– علی بن عمر الدارقطنی، ج1، تحقیق السید عبدالله هاشم یمانی المدنی(بیروت دار المعرفه، 1386ق/1996م) ص 271.

[58]– طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج3، ص 182.

[59]– السلفی، ابوطاهر احمد بن محمد، معجم السفر، تحقیق عبدالله عمر البارودی(مکه مکرمه: المکتبه التجاریه) ص 395.

[60]– ابن خلکان، ج3، ص243؛ ابن قاضی شهبه، ج2، ص113؛ سبکی، ج8، ص326.

[61]– ذهبی، تاریخ الاسلام، ج45، ص 126.

[62]– ابن مستوفی، تاریخ اربل، ج1، ص 38- 39.

[63]– ابن حجر عسقلانی، النکت علی کتاب ابن الصلاح، ج1، تحقیق ربیع بن هادی عمیر المدخلی(مدینة المنورة: عماده البحث العلمی بالجماعة الاسلامیة، چاپ اول، 1404ق/1984م) ص27.

[64]– زرکلی، ج1، ص91.

[65]– همان، ج1، ص98.

[66]– ابن حجر عسقلانی، رفع الاصر عن قضاة مصر، تحقیق د.علی محمد عمر(قاهره: مکتبه الخانجی، چاپ اول، 1418ق/1998م) ص60.

[67]– ذهبی، تاریخ الاسلام، ج44، ص 505.

[68]همان، ج49، ص162.

[69]– همان، ج5، ص 376- 377.

[70]– همان، ج52، ص 217.

[71]– سیوطی، حسن المحاضره،ج1، ص344.

[72]– ابن مستوفی، ج1، ص 283.

[73]ذهبی، تاریخ الاسلام، ج47، ص 319.

[74]– همان، ج42، ص56.

[75]– همان، ج47، ص198.

[76]– همان، ج47، ص253.

[77]همان، ج48، ص350.

[78]– همان، ج48، ص426.

[79]– سیوطی، حسن المحاضره، ج1، ص 344.

[80]– مسکویه، ج6، ص309- 314؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص 605 و 671- 708.

[81]– حنبلی، ج5، ص 29- 30؛ ابن اثیر، همان، ج9، ص 52- 53.

[82]ذهبی، تاریخ اسلام، ج30، ص 337و سیر اعلام النبلاء، ج 18، ص 117- 120؛ ابن عدیم، ج3، ص 1130- 1131.

[83]– ابن خلکان، ج7، ج7، ص 139به بعد؛ ابن اثیر، همان، ج11، ص 342- 345؛ مقریزی، ج3، ص 405؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 21، ص 278- 291؛ ابن تغری بردی، ج6، ص3 به بعد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس