جوانان

جایگاه عشق در ازدواج

جایگاه عشق در ازدواج

محمدرضا احمدى

یکى از مسائلى که همیشه ذهن مرا به خود
مشغول مى‏کند، جایگاه عشق در ازدواج است. به راستى عشق چیست؟ آیا عشق، گناه است؟
آیا ازدواج بدون عشق، مى‏تواند معنایى داشته باشد؟ عشق باید قبل از ازدواج به وجود
آید و یا بعد از آن؟ آیا هر عشقى ضرورتا باید منجر به ازدواج شود؟ آیا عشق لزوما
باید انسان را به طرف انسانى دیگر سوق دهد؟ عشق به چه عواملى بستگى دارد و چگونه
به وجود مى‏آید؟ عشق چگونه استمرار مى‏یابد و چگونه خاتمه مى‏یابد و یا چگونه رشد
پیدا کرده، به تعالى مى‏رسد؟

 

عشق، عالى‏ترین تجلى روح انسان

به راستى عشق چیست؟ عشق را مى‏توان جاذبه و
کشش قلبى انسان به سوى کمال و جمال دانست. زیبایى، یکى از کمالات است و زیباى
مطلق، خداست. عشق را جز با عشق نمى‏توان شناخت. عشق را جز عاشق نمى‏تواند درک
کند؛اما براى نزدیک شدن موضوع به ذهن، مى‏توانیم از مثال‏هاى موجود در مراتب پایین‏تر
موجودات زنده استفاده نماییم.

جذبه پروانه به سوى شمع، کشش شاخ و برگ
درختان به سوى نور، کشش ریشه‏ها به سمت خاک، گرایش انسانى که در تاریکى قرار مى‏گیرد،
به سوى هر نقطه نورانى، کشش برخى حیوانات به طرف جریان‏ها و میدان‏هاى مغناطیسى و
نظایر آن، مى‏توانند نمونه‏هایى از این قبیل باشند.

عشق در مرتبه‏اى بسیار عالى‏تر و به عنوان
عالى‏ترین تجلى عالم هستى، قلب انسان را به سوى کمال و زیبایى مطلق سوق مى‏دهد. انسان
را خدا به گونه‏اى آفریده است که وقتى به سوى نور وجود مطلق متمایل مى‏شود، با تمام
وجود به سمت آن کشیده مى‏شود. به این ترتیب، عشق کشش قلب انسان به سوى خداوند است.

 

حب یا عشق، ماهیتى انسانى دارد و هدف اصلى
آن نیز خداست؛ ولى این که چرا عشق که اصالتا مى‏باید متوجه خدا باشد، به انسان‏ها
تعلق پیدا مى‏کند، سوءالى است که مى‏توان به این طریق به آن پاسخ داد که عشق در
مراتب پایین‏تر انسانى به سمت نشانه‏هایى از جمال و کمال الهى که در ا نسان‏ها به
عنوان خلیفه او به ودیعت گذاشته شده است، متوجه مى‏شود. انسانى که هنوز نمى‏تواند
درکى از جمال و کمال مطلق داشته باشد، لاجرم به سوى جمال‏هاى عینى و قابل رؤیت
کشیده مى‏شود و به سوى کمالات و عواطف ا نسانى که نشانه‏هایى از رأفت الهى در وجود
انسان هستند، سوق پیدا مى‏کند. به عبارت دیگر، عشق یک انسان به انسان دیگر، اگر
خالى از هواها و امیال باشد، نشانه‏اى از عشق به کمال مطلق است

 

عشق با هواى نفس

با توضیحى که دادیم، عشق را مى‏باید عامل
تکامل‏بخش انسان بدانیم. بنابراین، باید آن را از ارضاى نیازهاى معمولى و مشترک
حیوانى متمایز نماییم. اگر ما براى رفع نیازهاى خود به چیزى یا به انسانى نیازمند
باشیم، این نیاز میان ما و آن شى‏ء یا انسان، نوعى وابستگى ایجاد مى‏کند؛ ولى این
وابستگى را نباید با کشش عاشقانه یکى بدانیم و این را باید از نوع هواى نفس
بدانیم؛ حال آن که عشق از جمله صفات برتر و متعالى انسانى است. هدف هواى نفس،
ارضاى خویشتن است؛ ولى هدف عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق
بینجامد. بنابراین، ملاک مشخص براى تمیز بین عشق و کشش امیال، در همین است که عاشق
درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق کامل مواجه مى‏شود، مى‏خواهد
همه چیز و حتى خود را از دست بدهد و عبارت معروف حافظ که مى‏گوید:

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز

اشاره به این دارد که مى‏باید فردیت فرد و
خود بودن او نیز زایل شود تا معشوق نزد وى تجلى کامل بیابد. با این توصیف، باید
عشق یک انسان به انسان دیگر را از تمایلات و کشش‏هاى مبتنى بر نیازهاى وى، منفک و
مجزا کرد. به این ترتیب است که اگر فردى نشانه‏اى از عشق را در دل خویش نسبت به
فردى دیگر دارد، مى‏باید در درجه اول به معشوق خود بیندیشد و نه به خویشتن خویش. اگر
براى ارضاى تمایل خود، معشوق را به صورت‏هاى مختلف قربانى مى‏کند و از آن جمله دست
به عملى مى‏زند که آبروى وى را خدشه دار مى‏سازد، باید مطمئن باشد که این عشق نیست؛
بلکه یک کشش از نوع حیوانى است.

 

عشق مکمل ازدواج است

با این بحث، به موضوع جایگاه عشق در ازدواج
وارد مى‏شویم. سوءال این است که اگر کسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به
راستى عاشق او باشد، آیا این امر مى‏تواند تنها عامل تعیین کننده ازدواج آن دو به
شمار آید؟ باید در پاسخ بگوییم: نه؛ زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشارکت اجتماعى است
که در آن، دو انسان مى‏باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملى داشته باشند که
از آن جمله، تناسب اعتقادى، اجتماعى، عقلانى، تحصیلى و… است. انسان در ازدواج،
تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایى‏ترین نیازهاى حیوانى تا عالى‏ترین
نیازهاى انسانى به مشارکت مى‏گذارد. براى تشکیل یک خانواده، مى‏باید تناسب بین دو
انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد. بنابراین، براى
ازدواج مى‏باید ما به انسانى بیندیشیم که بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف ما را
مرتفع کند.

به این ترتیب، عشق مى‏تواند مکمل چنین
ازدواجى باشد و نه تنها عامل تعیین کننده آن. باید اذعان کنیم که با وجود اهمیت و
تعالى عشق در زندگى، نیازهاى واقعى انسان نیز حقیقتى انکارناپذیرند. انسان عاشق
نمى‏تواند به عشق اکتفا کند و از نیازهاى خود از این طریق چشم بپوشد. عشق، بقا و
حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاک مشخص براى تمیز بین
عشق و کشش امیال، در همین است که عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق
وقتى با معشوق کامل مواجه مى‏شود، مى‏خواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد از
این رو، بهتر است که براى ازدواج انسانى را انتخاب کنیم که در برآوردن نیازهاى
مختلف، ما را یار، همراه و همسر باشد؛ نه این که تنها به دلیل عشق، انسانى را
برگزینیم که از جهات مختلف با ما تباین داشته باشد. بد نیست در این جا اشاره به
سرنوشت دختران و پسران بسیارى داشته باشیم که تنها به انگیزه علاقه‏مندى دست به
ازدواج زده و از آن پشیمان شده‏اند. ازدواجى که بدون توجه به نیازهاى گوناگون
انسان، حتى نیازهاى مربوط به خور و خواب و امیال جنسى صورت پذیرد و تنها بخواهد
عشق را تأمین نماید، بسیار زود شکست خواهد خورد.

 

عشق در قلب سالم جوانه مى‏زند و در آن رشد
مى‏کند

با این عبارت، وارد این موضوع مى‏شویم که
عشق قبل از ازدواج، اساسى‏تر و با دوام‏تر است یا عشق بعد از ازدواج؟ باید به این
نکته توجه کنیم که عشق در بستر قلب سالم، حقیقت‏جو و به دور از تعصبات و هواهاى
نفسانى، جوانه مى‏زند و رشد پیدا مى‏کند. در صورتى که ما انسان‏ها در تلطیف و
تطهیر روح خود بکوشیم و هر روز خویش را برتر و والاتر از روز قبل قرار دهیم و غل و
غش را از درون خود برانیم، قلب را بستر جوانه زدن عشق و رشد روزافزون آن ساخته‏ایم.
بدین ترتیب، پس از آن که انسان مناسبى را براى ازدواج برگزیدیم و با او در یک
مشارکت انسانى وارد شدیم، باید منتظر آن باشیم که عشقى پاک میان ما زاده شود و به
کمال برسد و در سایه لطف و مرحمت الهى به معشوق حقیقى متصل گردد. چنین عشقى، در
زندگى روشنایى مى‏آفریند و هر قدر زن و شوهر به پختگى و کمال نزدیک‏تر مى‏شوند،
پاکى و خلوص این علاقه‏مندى را بیش از پیش در قلب خود احساس مى‏کنند.

 

بنابراین، بیاییم براى این که عشق را زنده
نگه داریم، پاسدار حریم آن باشیم و آن را به عنوان گل سرسبد نعمت‏هاى الهى به‏انسان‏ها
هدیه دهیم؛ در کمال و صلاح درونى خویش بکوشیم و از این طریق، دنیا را تبدیل به
گلستان عشق کنیم.

 

 

منبع:پرسمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن