شعر و داستان

  • Photo of شعر اقبال لاهوری / شمشیر وقت

    شعر اقبال لاهوری / شمشیر وقت

    الوقت سیف   /  اقبال لاهوری یاد ایامی که سیف روزگار    /    با توانا دستی ما بود یار تخم دین در کشت دلها کاشتیم  /    پرده از رخسار حق برداشتیم ناخن ما عقده ی دنیا گشاد   /   بخت این خاک از سجود ما گشاد از خم حق باده ی گلگون زدیم  /   بر کهن میخانه ها شبخون زدیم

    ادامه »»»
  • Photo of عبید بن عمیر و زنی که شیفتۀ زیبایی خود شده بود

    عبید بن عمیر و زنی که شیفتۀ زیبایی خود شده بود

    نويسنده: عبدالرحمان سنجری/ ترجمه: حسن قادری زنی زیبا در مکه بود . شوهری داشت که روزی در حضور او به آینه نگاه کرد و به او گفت:  آیا کسی را سراغ داری که این چهره را ببیند ولی فریب آن را نخورد؟      گفت:آری  گفت: آن کیست؟    گفت: عبید بن عمیر    گفت: به من اجازه بده تا او را مفتون خود گردانم...

    ادامه »»»
  • Photo of خیاط و زن عشوه گر

    خیاط و زن عشوه گر

    نويسنده: عبدالرحمان سنجری/ ترجمه: حسن قادری امام حسن البناء رحم الله علیه) نقل می کنند که در یک اردوگاه نظامی انگلیسی جوانی هندی خیاطی میکرد.روزی همسر یکی از فرماندهان عالی رتبه برای بعضی امور خارج  وظیفه خیاط ، او را به منزل دعوت کرد تا با او خلوت کند . هنگامی که او وارد منزل شد آن زن شروع به خود نمایی کرد و با انواع دسیسه ها سعی کرد تا جوان را فریب دهد

    ادامه »»»
  • Photo of فرعون شنيد، بخشي از خاطرات زندان و شكنجه زينب غزالي

    فرعون شنيد، بخشي از خاطرات زندان و شكنجه زينب غزالي

    نويسنده: زينب غزالي / مترجم: ضياءو مرتضوي به هوش آمدم. اى خدا، من هنوز در مقابلشان جثه اى بى حركت روى زمين مانده ام. آنها به كمك و معالجه ام شتافتند. با دشوارى تمام تلاش كردم به حاضران نگاه كنم كه ديدم جمال عبدالناصر در حالى كه به كتف (ارتشبد) عبدالحكيم عامر تكيه داده و عينك سياهى در دست دارد حاضر است.موقعى كه عبدالناصر و عبدالحكيم عامر را ديدم دردم را فراموش كردم

    ادامه »»»
  • Photo of قطره خونی شگفت انگيز

    قطره خونی شگفت انگيز

    نويسنده: صلاح الدين محمد بهاءالدين / مترجم:يحيي پرتوي خون يك انسان واقعي برای آن است که در راه حقیقت بریزد. و قطرات "خون" آرزومندند که مؤمنانه در رگهای مسلمانی جریان یافته و جز در راه حق و برای پیروز گرداندن حرف حق نباشد قطره ای از آن را به هدر ندهد و... آرزومند است که در این راه تا آخرین قطره اش بر روی زمین ریخته شود و با رنگ سرخ خود همه زمین را رنگین نموده و...

    ادامه »»»
  • Photo of گفت و گوي جالب شيطان و فرعون

    گفت و گوي جالب شيطان و فرعون

    نويسنده : علي مدد نوروزي روايت شده كه شيطان به درگاه فرعون آمد، و در را كوبيد، فرعون گفت: كوبنده ي در كيست؟  شيطان گفت: اگر خدا بودي مي فهميدي چه كسي در را مي كوبد  فرعون گفت: اي ملعون داخل شو

    ادامه »»»
  • Photo of چگونه رستگار شدم (لیتا سلبی) ؟!

    چگونه رستگار شدم (لیتا سلبی) ؟!

    نویسنده:مظفر حلیم با همکاری بتی باومن/مترجم:عبدالعزیز ویسیس زمانی که در صف انتظار بود که با او صحبت کنم، با حالت تعجب با خود اندیشیدم که چگونه این نو مسلمانان مشمول رحمت خداوند قرار گرفته اند که به خاطر رضای او و عمل به دین اسلام دست به چنین کارهایی می زنند. نمی دانستم چگونه او را بستایم، فقط دستش را گرفتم و بوسیدم نشانی منزلم را به او دادم و شماره تلفنش را گرفتم گفت ان شا الله با شما…

    ادامه »»»
  • Photo of غزلي زيبا از عبدالقادر گيلاني

    غزلي زيبا از عبدالقادر گيلاني

    یا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد          رحمتِ خود کن قرین ما  يَوْمَ التَّنَادِ نامۀ نیکان شده بر طاعت آیا چون کنم                   نامه های ما بَدان،چیزی ندارد جز سواد این چنین کالای پُرعیبی که گردد روزگار ماست        گر نبودش روز بازارش بنامت جز کساد

    ادامه »»»
  • Photo of آن روزها كه سرگردان بودم!

    آن روزها كه سرگردان بودم!

    نویسنده:مظفر حلیم با همکاری بتی باومن/مترجم:عبدالعزیز ویسی با خانم سوزان دی پاس در مسجد « تیمیه » در یک مراسم عقد آشنا شدم. او به عنوان یک پرستار در « یو سی ال ای» کار میکرد . او زندگی گذشته اش را ترک کرده بود تا دردین اسلام زندگی آرام ولذت بخشی داشته باشد. اما متأسفانه از سوی یک سری افراد به اصطلاح مسلمان که به طور درست دنباله روی ارزش های اسلامی نبودند،مورد بی مهری قرار گرفته بودن .

    ادامه »»»
  • Photo of پشت نامه ي گناهکار روز محشر!

    پشت نامه ي گناهکار روز محشر!

    نويسنده: د. بهروز پروتیان از رسول اکرم (ص) نقل کرده اند که می فرموئد در روز مجشر، از سوی حق به شخصی خطاب می آید که بیا و نامه ی اعمال خود را بخوان.بنده پیش می آید و نامه عمل های خود را می خواند و جز گناه و نامه ای سرتاسر سیاه چیزی نمی بیند و ...

    ادامه »»»
  • Photo of محبوب من !

    محبوب من !

    برگرفته از اسلام انلاين / ترجمه  :‌ برفانه در دوران جوانیم، زمانی که اسلام فقط یک عرف و عادت بود !  به من گفتند:لااله الا الله بگو و نماز به پا دار.تو به بهشت خواهی رفت.  بی شک راه آسان و بی دغدغه ای بود!  سپس با ایمان به جایگاهم در بهشت جاوید،دوباره دراین دنیا به وجد آمده و شگفت زده شدم!

    ادامه »»»
  • Photo of قطره خونی !   تاريخ ساز و تامل برانگيز

    قطره خونی ! تاريخ ساز و تامل برانگيز

    نويسنده: صلاح الدين محمد بهاءالدين / مترجم:يحيي پرتوي خون "مرد" برای آن است که در راه حقیقت بریزد. و قطرات "خون" آرزومندند که مؤمنانه در رگهای مسلمانی جریان یافته و جز در راه حق و برای پیروز گرداندن حرف حق نباشد قطره ای از آن را به هدر ندهد و... آرزومند است که در این راه تا آخرین قطره اش بر روی زمین ریخته شود و ...

    ادامه »»»
  • Photo of داستان هدایت ملکه ی زیبایی استرالیا ، ساره

    داستان هدایت ملکه ی زیبایی استرالیا ، ساره

    نويسنده: عمرو خالد / مترجم: عثمان مرادی سرگذشت ساره آنگونه که خود برای ما بیان می¬کند،( البته او(رح) به زبان عربی تسلط کافی نداشت، از این رو ما سعی کردیم زندگی ساره را همانگونه که بوده برای همه بیان کنیم. او فقط سه هفته با ایمان به خدا و دین اسلام زندگی واقعی را به سر برده است و بعد از آن روح پاکش به سوی بارگاه ابدیت پرواز می¬کند...

    ادامه »»»
  • Photo of پنج حکایت پند آموز و جالب

    پنج حکایت پند آموز و جالب

    باران رو به جلو جنگ بر علیه مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود، فقط نیروی شما را به هدر می‌دهد. یک داستان چینی بسیار کوتاه، این موضوع را به تصویر می‌کشد: ناگهان در میان دشتی، باران گرفت. مردم به دنبال سرپناه می‌دویدند، به جز مردی که همان طور آرام به راه‌خود ادامه می‌داد.

    ادامه »»»
  • Photo of زنجير عشق !

    زنجير عشق !

    يک روز بعد ازظهر وقتی که با ماشين پونتياکش می کوبيد که بره خونه، زن مسنی ديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود. او می تونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " خانم من اومدم که کمکتون کنم در ضمن من جو هستم."

    ادامه »»»
دکمه بازگشت به بالا
بستن