معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> راههای رسیدن به استقامت و پایداری در دین
نويسنده: استاد محمد صالح منجد خداوند متعال بنابه رحمت و شفقت خويش بسياري از اسباب استقامت و پايداري را در قرآن وبر زبان پيامبرش وسيرت وي براي ما بيان نموده اند كه برخي از آنها را با همديگر بررسي مي نماييم.قرآن عظيم حبل الله المتين ونور مبين است كه هر كس به آن چنگ زند خداوند او را پناه مي دهد وهر كس از آن پيروي كند خداوند او را نجات مي دهد وهركس به سوي قرآن فرا خواند به راه راست هدايت خواهد شد.

راههای رسیدن به استقامت و پایداری در دین

استقامت در دین راههای رسیدن به استقامت و پایداری در دین

نويسنده: استاد محمد صالح منجد

خداوند متعال بنابه رحمت و شفقت خويش بسياري از اسباب استقامت و پايداري را در قرآن وبر زبان پيامبرش وسيرت وي براي ما بيان نموده اند كه برخي از آنها را با همديگر بررسي مي نماييم.

 

1 – روي آوردن به قرآن:

قرآن عظيم حبل الله المتين ونور مبين است كه هر كس به آن چنگ زند خداوند او را پناه مي دهد وهر كس از آن پيروي كند خداوند او را نجات مي دهد وهركس به سوي قرآن فرا خواند به راه راست هدايت خواهد شد.

خداوند متعال صراحتا بيان نموده اند كه هدف از نازل نمودن تدريجي قرآن چيزي جز ((تثبيت)) نبوده است، خداوند متعال در مقام ترديد شبهات كفار مي فرمايد:

﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً * وَلا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً﴾. (الفرقان: 32- 33).

((كافران گفتند چرا قرآن يك جا بر پيامبر نازل نشد همين گونه (ما قرآن را به صورت آيات جداگانه وبخش بخش مي فرستيم) تا با آن دل تو را پابرجا واستوار سازيم و آن را آرام آرام مي خوانيم، و(كافران) هيچ مثالي را به ميان نمي كشند مگر اينكه ما پاسخ راست ودرست را و بهترين وجه و زيباترين تبيين وتفسير را به تو مي نمايانيم)).

 

چرا قرآن مصدر تثبيت است؟

* زيرا ايمان را در قلب غرس، وبا ارتباط با خداوند نفس را تزكيه ميكند.

* زيرا اين آيات، سكون و آرامشي به قلب مؤمن مي بخشند كه طوفانهاي فتنه ديگر به آن زياني نمي رساند و قلبش به ياد خداوند آرام مي گردد.

* زيرا به مسلمان اصول وضوابطي صحيح مي آموزد كه بوسيله آن مي تواند اوضاع اطراف خويش را سامان دهد ونيز موازيني در اختيارش مي گذارد كه بر اساس آن حكم كند، بگونه اي كه حكمش سست نگردد وبا تفاوت وقايع واشخاص تناقضي در اقوالش پيش نيايد.

* زيرا قرآن شبهاتي كه دشمنان اسلام، كفار و منافقين ايجاد مي كنند رد مي كند همانند مثالهاي واضحي كه در صدر اسلام رخ داد، به طور مثال:

– آيه ﴿مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى﴾. (الضحى: 3)[1]. بر حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم چه تاثيري داشت، آنگاه كه مشركان مي گفتند: ((ودع محمد))[2] (محمد طرد شده است).

– تاثير آيه ﴿لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ﴾ (النحل: 103)[3]. چه بود، آنگاه كه كفار قريش ادعا كردند كه انساني محمد را تعليم مي دهد وقرآن را از درودگري رومي در مكه مي آموزد؟

 

– تاثير آيه ﴿أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا﴾ (التوبة: 49)[4]. بر مؤمنان چه بود آنگاه كه منافق گفت: ﴿ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي﴾ (مرا اجازه ده و درفتنه و فساد ميانداز).

آيا مگر تاثير آن، تثبيت وتقويت قلبهاي مؤمنان ورد شبهات وخاموش گردانيدن اهل باطل نيست؟ آري، به خدا سوگند.

شگفت آنجاست كه خداوند مؤمنان را هنگام رجوع از حديبيه به غنائم زيادي (غنايم خيبر) وعده مي دهد كه خداوند آن اموال را در اختيار شان خواهد گذاشت و آنها به تنهايي براي گرفتن آن غنايم مي روند وهنگامي كه منافقان از آنان مي خواهند كه آنها را نيز با خود ببرند، ‌مسلمانان جواب خواهند داد كه شما هرگز با ما نخواهيد آمد و منافقان براي رفتن با مسلمانان اصرار مي ورزند و مي خواهند گفته خداوند را تبديل كنند، به مسلمانان مي گويند شما به ما حسد مي ورزيد، وخداوند با اين آيه منافقان را جواب داد: ﴿بَلْ كَانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾ (الفتح: 15). (بلكه آنان جز اندكي نمي فهميدند).

سپس اين همه، مرحله به مرحله وگام به گام وكلمه به كلمه در جلوي روي مسلمانان اتفاق افتاد.

–  وازاين جا مي توانيم كه تفاوت موجود ميان آنان كه زندگيشان را به قرآن مرتبط كردند و با تلاوت وحفظ و تفسير وتدبر قرآن، به آن روي آوردند ودر هرحال به آن عمل مي كنند وبين آنان كه به كلام بشر اهتمام ورزيدند و آن را مشغله خويش ساختند دريابيم.

–    كاش طلاب علم به آموختن علم قرآن وتفسيرش اهتمام بيشتري مي ورزيدند.

 

2 – پيروي از شرع الهي و عمل صالح:

خداوند متعال مي فرمايد: ﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ﴾. (إبراهيم: 27).

((خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار استوار (وعقيده پايدارشان) هم دراين جهان وهم در آن جهان ماندگار مي دارد وكافران را (در دنيا و آخرت) گمراه و سرگشته مي سازد وخداوند هر چه بخواهد انجام مي دهد)).

قتاده در تفسير اين آيه مي گويد: خداوند متعال در دنيا به وسيله خير وعمل صالح، مؤمنان را ثابت نگاه مي دارد ومراد از ﴿الْآخِرَةِ﴾ قبر مي باشد، اين مطلب از بسيار از سلف نيز نقل شده است[5]. ونيز خداوند مي فرمايد: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتاً﴾ (النساء: 66).

((واگر اندرزهايي را كه به آنان داده مي شد انجام مي دادند براي آنان بهتر بود و (ايمان) ايشان را پا برجاتر مي كرد)).

آري، آيا مگر از افراد سست وكسلي كه از انجام اعمال صالح عقب افتاده اند، در هنگام ظهور فتنه ها و حوادث ناگوار مي توان انتظار استقامت وپايداري داشت؟ اما آنانكه ايمان آوردند وعمل صالح انجام دادند، خداوند آنان را به صراط مستقيم هدايت مي كند، ازاين جا بود كه حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم بر انجام اعمال صالح استقامت مي ورزيد، و پسنديده ترين عمل نزد ايشان، مداوم ترين آن بود گرچه به ظاهر اندك وحقير مي نمود، و اصحاب رضوان الله عليهم هرگاه عملي را شروع مي كردند بر آن مداومت مي نمودند وحضرت عايشه رضي الله عنها چون عملي را انجام مي داد آن را برخود لازم مي گرفت، و حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: «من ثابر على اثنتي عشرة ركعة وجبت له الجنة»[6].

((هركس روزانه برخواندن 12 ركعت نماز (سنن رواتب) مواظبت كند ورود بهشت برايش حتمي است)).

ودر حديث قدسي وارد شده كه خداوند مي فرمايد: «ولا يزال عبدي يتقرب إليَّ بالنوافل حتي أحبه»[7].

((بنده ام آنقدر با طاعات نفلي به من تقرب مي جويد كه سرانجام محبوب من مي گردد)).

 

3 – مطالعه و تدبر داستانهاي پيامبران:

خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَكُلّاً نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ (هود: 120).

((ويكايك از اخبار رسولان بر تو مي خوانيم، اخباري كه با آن دلت را استوار مي داريم و در اين (قرآن) حق وپندي وياد كردي براي مؤمنان، برايت آمده است)).

اين آيات براي سرگرمي بر حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم نازل نشده بلكه براي هدفي عظيم كه همان تثبيت قلب حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم ومؤمنان مي باشد، نازل شده است.

خداوند در داستان حضرت ابراهيم عليه السلام مي فرمايد: ﴿قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ * قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ * وَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ﴾. (الأنبياء: 68-70).

((گفتند: او را بسوزانيد وخدايان خود را ياري كنيد، اگر كاري از شما ساخته است، گفتيم: اي آتش! بر ابراهيم سرد وسلامت باش، آنها مي خواستند ابراهيم را با اين نقشه نابود كنند، ولي ما آنها را زيانكارترين مردم قرار داديم)).

حضرت عبدالله بن عباس رضي الله عنهما مي فرمايد: آخرين سخن حضرت ابراهيم عليه السلام هنگاميكه در آتش انداخته شد، ((حسبي الله ونعم الوكيل)) بود[8].

آيا هنگاميكه با تدبر در اين آيات مي انديشي وبا تأمل اين داستان را مطالعه مي كني، معاني ثبات و استقامت در برابر طغيان وشكنجه وعذاب را احساس نمي كني؟

در آيات زير كه صحنه اي از داستان حضرت موسي عليه السلام را بيان مي كند، تدبر كن. ﴿فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ * قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ﴾ (الشعراء: 61- 62).

((هنگاميكه دو گروه يكديگر را ديدند ياران موسي گفتند: بي گمان (آنان) به ما رسيدند (موسي) گفت: چنين نيست، البته پروردگارم با من است، به زودي مرا راه خواهد نمود)).

آيا با تدبر در اين داستان ودر نظر داشتن موقعيت حساس حضرت موسي عليه السلام در لحظه رسيدن ظالمان ودر ميان فريادهاي نااميد كننده قوم بني اسرائيل، برترين معاني وصورتهاي استقامت وايستادگي، در ذهن تداعي نمي شود؟

 

آبا با بررسي داستان ساحران فرعون، نمونه اي شگفت از گروهي كه پس از شناخت حق برآن استوار ماندند، صورتي عظيم از استقامت و ايستادگي در برابر تهديدات فرعون ظالم در قلب بوجود نمي آيد، آنگاه كه او مي گويد: ﴿قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَاباً وَأَبْقَى﴾ (طـه: 71)..

((آيا پيش از آن كه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ مسلما او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته، به يقين دست وپاهاي شما را برخلاف همديگر قطع مي كنم وبر فراز شاخه هاي نخل به دار مي آويزم و خواهيد دانست كداميك از ما مجازاتش دردناكتر وپايدار تراست)).

آري، به استقامت وايستادگي گروهي از مؤمناني پي مي بريم كه اندك ترديدي به دل راه ندادند، آنگاه كه همه يك صدا بانگ برآوردند: ﴿قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا﴾. (طـه: 72)..

((تو را بر دلايل روشني كه به ما رسيده است و(بر) كسي كه ما را آفريده است مقدم نخواهيم داشت، هر حكمي كه مي خواهي بكن تو تنها مي تواني در اين زندگي دنيا داوري كني)).

همچنين شايد بزرگترين درسي كه از داستان مؤمن در سوره يس ومؤمن آل فرعون واصحاب الاخدود وغيره مي گيريم، استقامت وايستادگي است.

 

4– دعا:

يكي از صفات بندگان مؤمن خداوند متعال اين است كه به او متوجه ميشوند ودعا مي كنند كه خداوند متعال آنان را ثابت قدم واستوار نگاه دارد.

·    ﴿رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا﴾ (آل عمران: 8)..

((پروردگارا! دلهاي ما را، پس از آنكه ما را هدايت كردي، (از راه حق) منحرف مگردان)).

·    ﴿رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا﴾ (البقرة: 250).

((پروردگارا! (باران) شكيبايي را بر (دلهاي) ما فرو ريز وقدمهاي ما را استوار بگردان)).

وچون تمامي قلوب بني آدم، در ميان دو انگشت از انگشتان خداوند متعال است و به هر جهتي كه بخواهد آنها را مي گرداند،[9] حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم دايما اينگونه دعا مي فرمودند: «يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك»[10].

((اي دگرگون كننده دلها! دلم را بر دين خويش استوار بگردان)).

 

5 – ياد الله:

ذكر از بزرگترين اسباب استقامت وايستادگي است، وببين كه خداوند در آيه زير چگونه استقامت و ذكر را قرين همديگر قرار داده است، مي فرمايد:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً﴾ (الأنفال: 45)..

((اي مؤمنان! چون با گروهي (از كفار) روبرو شديد، ثابت قدم بمانيد وخداوند را بسيار يادكنيد)).

خداوند متعال دراين آيه ذكر را از بزرگترين عوامل وادار كننده به استقامت در جهاد، قرار داده اند.

تامل كن كه لشكرهاي فارس وروم با اجسام تنومند شان چگونه در مقابل گروه اندك ذاكرين شكست خوردند.

حضرت يوسف عليه السلام براي استقامت در برابر فتنه زن صاحب جاه وجمالي كه او را به فحشاء دعوت داده بود، به چه چيزي پناه برد؟ آيا مگر در پناه ((معاذ الله) داخل نشد كه در نتيجه، امواج ولشكر شهوات در مقابلش شكست خورد.

آري، اذكار در تثبيت مؤمنان چنين تأثير شگرفي دارند.

 

6 – انتخاب راه درست:

راه صحيحي كه بر هرمسلمان لازم است كه آن را بپيمايد راه اهل سنت وجماعت است، راه گروه رستگار و فرقه ناجيه، اهل عقيده صاف وروش صحيح وپيروان سنت پيامبر صلي الله عليه وسلم، بر هر مسلمان لازم است كه از دشمنان خداوند واهل باطل دوري جويد.

اگر مي خواهي كه تاثير وجايگاه اين نكته را در تثبيت قلوب درك كني بيانديش واز خود سؤال كن كه چرا بسياري از گذشتگان وبعدي ها گمراه وحيران گشتند وتا آخر بر راه راست ثابت نماندند. و چرا برخي از آنان بعد از اوقات گرانبهايي، تازه به حق رسيدند؟

مي بيني كه آنان از بدعت وضلالتي به بدعت و ضلالتي ديگر همچون اعتزال، تحريف، تأويل (بي اساس)، تفويض، ارجاء وپيروي از فرقه اي گمراه مدعيان تصوف.

اهل بدعت همواره در تحير واضطراب بسر مي برند وبسياري از آنان هنگام مرگ نيز دچار شك وترديد مي شوند.

اما آيا تاكنون كسي از پيروان حق، پس از شناخت و فهم كامل، از روش خويش ناخشنود شده وبرگشته است؟ آري! امكان دارد كسي به پيروي از خواهشات وشهوات نفس وشبهاتي كه بر عقل ضعيفش طاري گشته برگردد اما نه بخاطر اينكه روشي بهتر از آن را يافته ويا بطلان آن برايش ثابت گشته است.

مصداق آنچه ذكر شد سؤالاتي است كه هرقل درباره پيروان حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم از ابوسفيان نمود، هرقل ازاو پرسيد: آيا كسي از پيروان او به ناراضگي ازدين خود برگشته است؟ ابوسفيان جواب داد، خير، سپس هرقل گفت: اينگونه است ايمان هنگاميكه در قلبها جاي مي گيرد[11].

 

بسيار شنيده ايم كه بزرگان اهل بدعت از بدعتي به بدعتي ديگر روي آورده اند ويا برخي را خداوند هدايت داده، باطل را رها كرده اند و به مذهب اهل حق گرويده واز مذاهب قبلي خويش پشيمان شده اند، اما آيا عكس آن را سراغ داريد؟

پس اگر مي خواهي ثابت واستوار بماني راه وروش مؤمنان را برگزين.

 

7 – تربيت:

تربيتی ايماني، علمي، آگاهانه وتدريجي عامل اساسي از عوامل استقامت وپايداري به شمار مي آيد.

تربيتی ايماني كه قلب و وجدان را با خوف ورجاء و محبت الهي زنده مي گرداند تربيتي منافي با جمودي كه بر اثر دوري از قرآن وحديث ومحصور بودن بر نظريه ها و اقوال افراد بوجود آمده است.

تربيتی علمي واستوار بر دليل صحيح ومنافي با تقليد كور كورانه.

تربيتي آگاهانه ودور از راه ورسم مجرمان، تربيتي توام با بررسي طرحها وبرنامه هاي دشمنان اسلام وهمراه با مطالعه دقيق اوضاع كنوني وفهم مناسب وقايع و رخدادهاي اجتماعي، تربيتي كامل ومنافي با انحصار و محدود بودن بر محيطهاي كوچك وسربسته.

تربيتي تدريجي كه مسلمان را اندك اندك وبه تدريج، با برنامه ريزي دقيق به مراحل كمال ترقي دهد، تربيتي منافي با بي برنامگي وستابزدگي وجهش هاي بي مورد وتباه كننده.

براي اينكه اهميت اين عنصر از عناصر ثبات و پايداري را بهتر درك كنيم به سيره حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم باز گرديم واز خويشتن بپرسيم.

·  چه چيزي باعث شده بود كه اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم در مكه، در آن دوران رنج وعذاب، استقامت وايستادگي كنند؟

·  حضرت بلال، خباب، مصعب، آل ياسر وديگر مستضعفان وبزرگان اصحاب (وبني هاشم) چگونه در تحريم اقتصادي در شعب ابي طالب ومواقع دشوار ديگر، صبر واستقامت نمودند؟

·  آيا امكان داشت كه آنان، بدون تربيتي عميق كه شخصيات آنان را صيقل داد، اينگونه صبر واستقامت كنند؟

·  به طور مثال بنگريم به حضرت خباب بن الارت رضي الله عنه، آن هنگام كه صاحبش سيخ هاي آهني را در آتش مي گداخت وچون سرخ مي گشتند خباب را برهنه و به پشت برآنها مي انداخت، وتنها چيزي كه سيخ ها را سرد مي كرد چربي بدن كباب شده خباب بود، آري! چه چيزي او را اينگونه صابر وبا استقامت نگاه داشته بود؟

·  چه چيز باعث استقامت حضرت بلال رضي الله عنه در زير صخره هاي بزرگ در ريگستان داغ وسوزان مكه بود، و چه چيزي حضرت سميه رضي الله عنها را برآن داشت تا در طوقهاي آهنين وزنجيرهاي كفار صبر واستقامت را پيشه كند؟

·  و سؤالي ديگر از دوران زندگي مدني، آنانكه در جنگ حنين هنگام هزيمت، با حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم پا برجا ماندند، چه كساني بودند؟ آيا آنان افرادي نو مسلمان بودند كه هنوز تحت تربيت حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم قرار نگفته بودند و بسياري از آنان فقط با هدف جمع آوري غنيمت با حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم همراه شده بودند؟ هرگز… بلكه اغلب آنان مؤمنان برگزيده اي بودند كه مدتي طولاني توسط حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم تربيت يافته بودند.

اگر  آنان افرادي تربيت يافته نمي بودند، آيا اينگونه استقامت مي ورزيدند؟

 

8 – اطمينان به راه:

بديهي است كه هرچند اعتماد مسلمان به راهي كه مي پيمايد بيشتر باشد بر صبر واستقامتش در آن راه افزوده خواهدشد. وايجاد اعتماد نيز اسبابي دارد منجمله:

·  احساس اينكه راهي كه تو آن را در پيش گرفتي، راهي جديد و زاييده اين قرن وزمان نيست، بلكه راهي است بسيار قديمي كه قبل از تو پيامبران، صديقان، علما، شهدا وصالحين نيز پيموده اند، واينگونه، احساس غربت از تو دور مي شود و وحشت تو به انس واندوهت به شادماني وسرور تبديل مي گردد، زيرا تو در اين صورت احساس مي كني كه همه آنان در پيمودن اين راه ومنهج همراه ومونس تو هستند.

·    احساس برگزيدگي، خداوند متعال مي فرمايد:

﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى﴾ (النمل:).

((ستايش براي خداست، وسلام بر آن بندگانش كه (آنان را) برگزيده است)).

باز مي فرمايد:﴿ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا﴾ (فاطر: 32).

((آنگاه كتاب (آسماني) را به آنان به ارث داديم كه از (ميان) بندگانمان برگزيديم)).

ونيز مي فرمايد:﴿وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ﴾ (يوسف: 6).

((واينگونه پروردگارت تو را برمي گزيند واز تعبير خوابها به تو مي آموزد)).

همانگونه كه خداوند پيامبران را برگزيده صالحان و نيكوكاران نيز بهره اي ازاين گزينش دارند، زيرا بخشي از علوم انبيا را به ارث برده اند.

* اگر خداوند تو را به صورت جماد ويا حيوان ويا كافري ملحد و يا دعوتگري به سوي ضلالت ويا به صورت فاسق ويا مسلماني غير داعي به اسلام ويا دعوتگري به راهي پر از خطا واشتباه، مي آفريد، آنگاه چه احساسي مي داشتي؟

* آيا احساس به برگزيدگي واينكه خداوند تو را مسلماني دعوتگر به سوي اهل سنت وجماعت قرارداده است، ازعوامل ثبات واستقامت تو بر راه وروشي كه برگزيده اي نيست؟

 

9 – دعوت دادن:

اگر نفس حركت وفعاليتي نداشته باشد متعفن مي گردد، دعوت به سوي الله يكي از بزرگترين مجالات حركت وانطلاق نفس است، دعوت، وظيفه پيامبران ورها كننده نفس از عذاب است، در دعوت نيروها و استعدادها، شكوفا مي گردد وكارهاي بسيار عظيمي انجام مي شود.

﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ﴾ (الشورى: 15).

((پس به (سوي) اين دين دعوت كن و آنچنان كه مامور شده اي استقامت نما)).

واين گفته كه ((فلاني اصلا تغيير نکرده است)) به هيچ عنوان صحيح نيست زيرا اگر نفس را به طاعت پروردگار مشغول نسازي بي گمان تو را به معصيت وادار خواهد نمود وايمان كم وزياد مي گردد.

دعوت بوسيله زبان به سوي راه راست، توأم با تلاش فكري وجسماني، بگونه اي كه دعوت تنها هم ومشغله انسان باشد، تلاشهاي شيطان مبني بر گمراهي وي را، خنثي مي سازد.

علاوه بر اين هنگامي كه دعوتگر در ميدان دعوت كار ميكند، در نفس او احساس مبارزه با مشكلات و مخالفان واهل باطل ايجاد ميگردد وبدين سبب ايمانش ترقي مي يابد ودر كار خويش استوارتر مي شود.

پس اينگونه، دعوت علاوه بر ثواب بسيار عظيمي كه در آن نهفته است يكي از اسباب ثبات واستقامت و عاملي است مهم كه انسان را از بازگشت وسير قهقرايي باز مي دارد، زيرا كسي كه هجوم مي برد نيازي به دفاع ندارد. و خداوند همراه دعوتگران است، آنان را ثابت واستوار نگاه مي دارد، داعي همانند طبيبي است كه با علم وآگاهي و تجربه خويش با بيماري مبارزه ميكند و باتوجه به علم تجربه اش، خود كمتر در معرض ابتلا به بيماري قرار دارد.

 

10 – تقرب به عوامل ثابت نگاه دارنده:

عناصري كه حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم درباره ويژگي آنها فرموده اند:

«إن من الناس ناساً مفاتيح للخير مغاليق للشر»[12].

((بسياري از مردم دروازه هاي خير وسدهايي در برابر شر هستند)).

جستجوي علما، صالحان ودعوتگران مؤمن وجمع شدن دور آنها، عاملي ياري دهنده بر صبر واستقامت است، در تاريخ اسلامي فتنه هايي برپا شده كه خداوند متعال بوسيله مرداني مؤمن، مسلمانان را در آن فتنه ها ثابت واستوار نگاه داشته است، مانند موردي كه علي بن المديني رحمه الله درباره آن مي گويد: خداوند در بحران ارتداد دين را بوسيله حضرت صديق رضي الله عنه و در فتنه خلق قرآن بوسيله امام احمد بن حنبل رحمه الله، ياري نمود[13].

ببين علامه ابن قيم رحمه الله درمورد نقش استادش شيخ الاسلام در تثبيت افرادش چه مي گويد:

((هرگاه ترس بر ما غلبه مي كرد واز شكست بيم مي داشتيم چاره اي ديگر نمي يافتيم به شيخ روي مي آورديم وبه مجرد ملاقات با او وشنيدن سخنانش تمام آن بيم وواهمه از بين مي رفت و به توان ويقين واطمينان مبدل مي گشت، پاك است خدايي كه بهشت را در دنيا به بندگانش نشان داد و دروازه هايش را در سراي عمل برويشان گشود و آنان را از نسيم عطر آگينش بهره اي داد كه شيفته آن گشتند وبا تمام توان ونيروي خويش در طلب آن بر آمدند وبراي رسيدن به آن، باهم به مسابقه پرداختند))[14].

بنابراين اخوت اسلامي يكي از عوامل اساسي تثبيت وپايداري به شمار مي آيد، پس برادران نيكوكار وافراد برگزيده ومربيان اسلامي، دراين راه ياور تو وپايگاه مستحكمي هستند كه مي تواني به آنها پناه ببري و آنان، با علم ودانشي كه دارند تو را ثابت واستوار نگاه مي دارند، پس مصاحبت آنان را برخود لازم بگير واز تنهايي بپرهيز مبادا كه شيطان تو را شكار كند زيرا گرگ هميشه گوسفندي را شكار مي كند كه از گله دور افتاده باشد.

 

11 – مطمئن بودن به ياري خداوند و اينكه آينده از اسلام است.

هنگاميكه پيروزي به تاخير مي افتد خيلي بيشتر به استقامت نياز داريم تا مبادا در لحظات واپسين متزلزل شويم، خداوند متعال مي فرمايد:

﴿وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ * وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ * فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾ (آل عمران: 146- 148).

((وچه بسا پيامبراني كه مردان الهي فراوان به همراه آنها جنگ كردند آنها هيچگاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها رسيد سست نشدند و ناتوان نگرديدند وزبوني نشان ندادند وخداوند استقامت كنندگان را دوست مي دارد، گفتار آنها فقط اين بود كه پروردگارا ما را ببخش واز تندرويهاي ما در كارها صرفنظر كن، قدمهاي ما را ثابت بدار وما را بر گروه كافران پيروز بگردان، لذا خداوند پاداش اين جهان وپاداش نيك آن جهان را به آنها داد)).

در دوران شكنجه وعذاب هنگاميكه پيامبر صلي الله عليه وسلم مي خواست ياران جفا كشيده خويش را دلگرمي دهد وبر راه اسلام ثابت نگاه دارد، آنان را بشارت مي داد كه آينده از آنِ اسلام است. در حديث خباب در صحيح بخاري آمده: «وليتمنَّ اللهُ هذا الامر حتي يسير الراكب من صنعاء إلي حضرموت ما يخاف إلا الله والذئب علي غنمه»[15].

((خداوند اين دين را استقرار خواهد بخشيد تا اينكه سواري، مسافت ميان صنعاء تا حضرموت را بدون هيچگونه ترس از دشمني، مي پيمايد، مگر خوف خداوند وبيم گرگ بر گوسفندان)).

پس بيان احاديثي كه در آنها بشارت داده شده كه آينده از آن اسلام است، براي تربيت نونهالان بر ثبات و استقامت، بسيار مهم است.

 

12 – شناخت ماهيت باطل:

خداوند متعال براي دلجويي وتثبيت مؤمنان مي فرمايد:

﴿لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ﴾ (آل عمران: 196).

((آمد ورفت كافران در شهرها تو را نفريبد)).

و آيه ﴿فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً﴾ (الرعد: 17)[16]. درسي است براي عاقلان، كه نبايد از باطل بترسند وتسليم آن شوند.

* يكي از روشهاي قرآن رسوا نمودن اهل باطل وبر ملا ساختن اهداف ونقشه هاي آن است، تا مسلمانان بدانند كه دشمن از كجا وارد مي شود ومبادا كه مسلمانان غافلگير شوند. ﴿وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ﴾ (الأنعام: 55).

((واين چنين آيات را به روشني بيان مي كنيم تا راه مجرمان آشكار گردد)).

·  وچه بسيار شنيده وديده ايم كه حركاتي از هم پاشيده ودعوتگراني ازپاي در آمده واستقامت خويش را ازدست داده اند، زيرا بر اثر عدم شناخت دشمنان، دشمنان آنان را غافلگير نموده واز جايي وارد عمل شده اند كه آنان هرگز نمي پنداشته اند.

 

13 – اتصاف به صفات وادار كننده به استقامت:

در رأس اين صفات صبر قرار دارد، در حديثي كه صحيحين آن را روايت كرده اند آمده كه: ((به هيچ احدي عطايي بهتر وكاملتر از صبر عنايت نشده است))[17]. ودشوارترين صبر هنگام صدمه اول وابتداي مصيبت است وهرگاه انسان به مصيبتي غير منتظره گرفتار شود، اگر صبر نداشته باشد پريشان ومضطرب مي گردد واستقامت وثبات خويش را از دست مي دهد.

* دراين واقعه كه علامه ابن جوزي رحمه الله ذكر نموده تأمل كن، مي گويد: مردي راديدم كه تقريبا 80 سال عمر داشت وبر نماز با جماعت پايبند بود، روزي نوه اش مرد او (كه نوه اش را از دست داده بود بي صبرانه و با آه و فغان چنين) ميگفت: هيچ كس نبايد به درگاه خداوند دعا كند زيرا خداوند دعاها را اجابت نمي كند وسپس افزود: خدابا ما ضد كرده است و فرزندان ما رازنده نگه نمي دارد[18]. (خداوند ازاين گفتار، پاك ومنزه است).

·  هنگاميكه مسلمانان درجنگ احد شكست خوردند، آنان هرگز توقع چنين مصيبتي را نداشتند زيرا خداوند آنان را به پيروزي وعده داده بود، خداوند آنان را بوسيله خونهاي شهيدان درس مهمي داد: ﴿أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ﴾ (آل عمران: 165).

((آيا هنگامي كه (در ميدان جنگ احد) مصيبتي به شما رسيد در حاليكه دو برابر آن را (در ميدان جنگ بدر، بر دشمن) وارد ساخته بوديد گفتيد اين مصيبت ازكجاست؟ بگو از ناحيه خود شماست)).

مگر از جانب آنان چه اشتباهي صورت گرفته بود؟ آنان سست شده بودند واختلاف نموده و پس از آنكه اموال غنيمت را مشاهده كردند با رهنمودهاي اكيد پيامبر مخالفت ورزيدند، وبرخي از آنان اميد دنيا را داشتند.

 

14 – توصيه مردان صالح:

هنگاميكه خداوند، مسلماني را در مصيبتي گرفتار مي كند واو را مي آزمايد تا بدين وسيله او را از گناهان پاك سازد، همنشين صالحي كه او را به صبر واستقامت توصيه كند، يكي از عوامل مهم ثبات واستقامت به شمار مي آيد، مردي صالح كه با يادآوري الله ولقاء وي وبهشت وجهنم و گفتاري مفيد، موجبات صبر واستقامت وي را فراهم نمايد.

اكنون گوشه اي از سرگذشت امام احمد رحمه الله را مرور مي كنيم، مردي كه به محنت وبلا در آمد وسرانجام همچون طلايي ناب از آن بيرون آمد.

(امام را درحالي كه به زنجير بسته بودند بسوي مأمون بردند، و مأمون قبلا امام را سخت وعيد داده بود حتي يكي از خادمان به امام گفت: (اي ابوعبدالله، من بسيار نگرانم، زيرا مأمون شمشيرش را از نيام بركشيده وبه قرابتي كه با پيامبر صلي الله عليه وسلم دارد، سوگند خورده كه اگر به مخلوق بودن قرآن اقرار نكني تو را با شمشيرش خواهد كشت)[19].

در آن لحظات حساس مرداني زيرك فرصت را غنيمت شمرده و از امام دلجويي نمودند و او را به صبر و استقامت تشويق كردند، در كتاب (سير أعلام النبلاء)) علامه ذهبي، ازابوجعفر انباري نقل شده كه مي گويد: هنگاميكه امام را نزد مأمون مي بردند به من خبر رسيد، در پي آنان از فرات گذشتم در كاروانسرايي به آنها رسيدم، ديدم امام نشسته بود، نزدش رفتم و سلام گفتم، اما پس از جواب سلام گفت: اي ابوجعفر، درتنگنا افتاده ام.

گفتم: اي مرد، تو امروز در رأس قرار داري ومردم از تو پيروي ميكنند، به خدا سوگند اگر تو مخلوق بودن قرآن را بپذيري بسيار از مردم نيز به آن قايل خواهند شد و اگر تو آن را نپذيري مردم نيز از پذيرفتن آن امتناع مي ورزند، از اين گذشته اگر مأمون تو را نكشد، مرگ حتمي است و لابد روزي خواهي مرد پس از خدا بترس وعقيده خلق قرآن را نپذير.

امام احمد مي گريست و ميگفت: هرچه خداوند بخواهد، سپس گفت: اي ابوجعفر، آنچه گفتي دوباره برايم بازگوي، ومن نيز دوباره سخنم را تكرار كردم و او ميگفت: هرچه خداوند بخواهد.

امام احمد رحمه الله مي فرمايد:

((درتاريكي شب از ((رحبه)) حركت كرديم، در راه به مردي برخورديم كه از ما پرسيد: احمد بن حنبل كيست؟

مردم به من اشاره كردند، او به ساربان گفت كه اندكي صبر كن وخطاب به من گفت: اي مرد! اگر در آنجا بخاطر اين مسأله كشته شوي وارد بهشت خواهي شد.

سپس از ما خداحافظي نمود و رفت، پرسيدم آن شخص كي بود، گفتند: مردي است نيكوكار وباديه نشين از قبيله ربيعه كه پشم مي فروشد، اسمش جابر بن عامر است[20].

دركتاب ((البداية والنهاية)) آمده كه: مردي باديه نشين به امام گفت: (اي مرد! تو نماينده مردم هستي، پس براي آنان نماينده شومي مباش، تو امروز در رأس قرار داري مبادا به آنچه از تو مي خواهند تن دردهي، آنگاه مردم نيز پيرو آنان خواهند شد و در آن صورت در روز قيامت بارِ گناه آنان را نيز بدوش خواهي كشيد واگر خدا را دوست داري، در محنت وبلايي كه به آن گرفتار آمدي صبر را پيشه كن، در ميان تو وبهشت مانعي جز كشته شدنت، نيست).

امام احمد مي گويد: گفتار اين شخص عزم و اراده ام را براي امتناع از پذيرفتن خلق قرآن محكم تر وقويتر ساخت[21].

 

در روايتي ديگر آمده كه امام احمد فرمود: از هنگامي كه در اين مصيبت افتادم، گفتاري قويتر از گفتار باديه نشيني كه در ((رحبه))[22] بامن سخن گفت، نشنيده ام، او به من گفت: ((اي احمد! اگر در راه حق كشته شوي به مقام شهادت مي رسي واگر زنده بماني باعزت زندگي ميكني)). اين گفتار، ‌قلبم را تقويت نمود.

امام احمد درباره محمد بن نوح، جواني نو عمركه او نيز در اين فتنه به همراهي امام استقامت كرده بود، مي گويد: جواني (كم عمر وباعلم اندكش) شكيباتر و استوارتر بر دين، ازمحمد بن نوح نديده ام، اميدوارم كه خاتمه اش به خير شده باشد، او روزي به من گفت: اي ابو عبدالله! ازخدا بترس، تو همانند من نيستي، تو مردي هستي كه مردم به تو اقتدا مي كنند، مردم به تو چشم دوخته اند كه چه مي كني، پس از خدا بترس وبر اين امر استقامت كن.

آن جوان درگذشت وبر او نماز خواندم ودفنش كردم[23].

حتي زندانياني كه امام احمد با دست وپاي به زنجير كشيده، آنان را نماز مي داد او را به صبر واستقامت توصيه مي كردند.

امام احمد روزي در زندان گفت: ((من به زندان پروايي ندارم، خانه من وزندان باهم تفاوتي ندارند، واز كشته شدن با شمشير نيز هراسي ندارم، اما از ضربه هاي شلاق بيم دارم، يكي از زندانيان گفت: از آن نيز بيم نداشته باش، پس از دو ضربه شلاق (بدنت بي حس مي شود) و نمي داني كه ضربه هاي ديگر به كجا اصابت مي كند.

با اين گفتار غم واندوه امام برطرف شد[24].

پس برادر عزيز، در طلب نصيحت وتوصيه از صالحان، بكوش و به توصيه آنان با جان ودل گوش فرا ده قبل از سفري كه اتفاقاتي كه در آن، برايت مي افتد، بيم داري و در هنگام ابتلا به مصيبت وقبل از مصيبتي مترقبه، از صالحان طلب توصيه ونصيحت كن وهمچنين هنگاميكه به منصب ومقامي برگزيده شدي و يا با مال و ثروتي دست يافتي توصيه نيكان را فراموش مكن، وخود و ديگران را در اين راه ثابت واستوار نگاه دار و خداوند يار و مددكار مؤمنان است.

 

15 – انديشيدن به نعمتهاي بهشت وعذاب جهنم ويادآوري مرگ:

بهشت سرزمين خوشيها وراحتيها ورهايي از غم و اندوه، ومنزلگاه مؤمنان است، طبيعت نفس، باراحت طلبي وعدم كار وتلاش سرشته شده است مگر درجايي كه به پاداشي بزرگ چشم دوخته باشد كه در اين صورت تحمل مشكلات ومشقتها برايش آسان مي گردد.

كسي كه پاداشي درنظرش مجسم باشد مشقت كار برايش آسان مي گردد، او در حين تلاش وزحمت مي داند كه اگر دراين راه استقامت نورزد، بهشتي را از دست خواهد داد كه پهنايش همچون پهناي آسمان وزمين است. نفس نياز به چه چيزي دارد كه او را از زمين خاكي بلند نموده وبه عالم علوي برساند.

 

حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم براي تثبيت اصحابش بهشت را ياد آوري  مي نمود در حديث صحيح آمده كه: حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم بر ياسر وعمار وسميه گذشت و آنان را در عذاب و شكنجه ديد، رو به آنان نمود وفرمود:

((صبراً آل ياسر، صبرا آل ياسر، فإن موعدكم الجنة))[25].

((اي آل ياسر! (بررنج وعذاب دنيا) شكيبا باشيد ميعادگاه شما بهشت است)).

همچنين حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم به انصار فرمودند:

((إنكم ستلقون بعدي أثرة، فاصبروا حتى تلقوني على الحوض)) (متفق عليه).

((پس از من شاهد تبعيضاتي خواهيد بود، در آن صورت صبر را پيشه كنيد تا اينكه برحوض كوثر با من ملاقات مي كنيد)).

همچنين انديشيدن در احوال هردو گروه (نيكوكار و بدكار) در قبر، حشر، حساب، ميزان، صراط وديگر منازل قيامت نيز بر صبر واستقامت مي افزايد.

ياد مرگ نيز مسلمان را از سقوط حفظ ميكند و او را از تعدي بر حدود الهي باز مي دارد، زيرا اگر او بداند كه مرگ از تسمه كفش او به وي نزديك است وشايد قيامت او بعد از لحظاتي برپا شود[26]. چگونه نفس مي تواند او را فريب دهد؟ وچگونه او مي تواند بر انحراف خويش تمادي واصرار ورزد؟ بدين سبب است كه حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم پيروانش را اينگونه توصيه فرمودند:

«أكثروا من ذكر هادم اللذات»[27].

((نابود كننده لذات (مرگ) را بسيار به ياد آوريد)).

 ——————————————————————————–

منبع: عوامل استقامت در دين / نويسنده: استاد محمد صالح منجد / انتشارات عقیده

[1] ((پروردگارت تو را رها نكرده است ودشمن نداشته ومورد خشم قرار نداده است)).

[2] صحيح مسلم با شرح نووي 12/156.

[3] ((زبان كسي كه (آموزش قرآن را) به  او نسبت مي دهند غيرعربي است واين (قرآن) به زبان عربي گويا وروشني است)).

[4] ((هان آنان هم اينك در فتنه وفساد افتاده اند)).

[5] تفسير ابن كثير 4/421

[6] ترمذي 1/13، نساء 1/388

[7] بخاري، نگا: فتح الباري 11/340

[8] فتح الباري 8/229

[9] اين مطلب را امام احمد ومسلم مرفوعا از ابن عمر روايت كرده اند نگا: صحيح مسلم بشرح نووي 16/204.

[10] امام ترمذي اين حديث را مرفوعا از حضرت انس روايت كرده نگا: تحفة الاحوذي 6/249 وصحيح الجامع (7864).

[11] فتح الباري 1/32

[12] ابن ماجه، 237 وكتاب السنه ابن ابي عاصم 1/ 127، السلسله الصحيحه (1332).

[13] سيراعلام النبلاء 11/196.

[14] الوابل الصيب، 97

[15] فتح الباري، 7/165.

[16] ((اما كف آب بيرون پرتاب مي شود واز ميان مي رود)).

[17] بخاري كتاب الزكاة، باب الاستعفاف عن المسألة ومسلم كتاب الزكاة، باب فضل التعفف والصبر.

[18] الثبات عندالممات، ابن الجوزي، ص 34.

[19] البدايه والنهايه 1/332.

[20] سيراعلام النبلاء 11/241.

[21] البدايه والنهايه 1/332.

[22] شهري است ميان رقه وبغداد كناره فرات. سير اعلام النبلاء 11/241.

[23] سير اعلام النبلاء 11/242.

[24] سير اعلام النبلاء 11/240

[25] حاكم 3/383، اين حديث حسن وصحيح است، نگا: فقه السيرة تخريج آلباني ص 103.

[26] اشاره اي است به حديث «من مات قامت قيامته». ((هركس بميرد قيامتش بلا فاصله برپا مي شود)). (مترجم).

[27] ترمذي، 2/50 وارواءالغليل 3/145.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس