معماری
خانه ---> جوانان ---> نامه کاک احمد از زندان به فرزندش کاک محمد ژیان
فرزند عزيز و دلبندم‌، برادر ديني‌ ارجمندم‌ محمد ژيان‌ گيان‌ ! پارسال‌ نصيحت‌ نامه‌اي‌ برايم‌ نوشتي‌ كه‌ اقدامي‌ بسيار بجا و درست‌ بود. اگر من‌ هميشه‌ وضع‌ زندگيم‌ چنان‌ بوده‌، كه‌ به هر جهتي‌ از جهات‌ نتوانسته‌ام‌ وظ‌يفه‌ ي پدري‌ دلسوز را نسبت‌ به‌ تو ادا كنم‌، اكنون‌ كه‌ اين‌ گرفتاري‌ برايت‌ پيش‌ آمده‌ ـ و من‌ نيز فرصتي‌ برايم‌ فراهم‌ شده‌ ـ خود را موظ‌ف‌ مي دانم‌، لااقل‌ به حكم‌  «اذا حييتم‌ بتحيّة فحيوا باحسن‌ منها او ردوها،إن‌الله‌علي‌كل‌شي‌ءحسيبا.(نساءـ 86.) نصيحتي‌ برايت‌ بنويسم‌،اگر نه‌ بهتر از نصيحت‌ صميمانه‌ ي تو، لااقل‌ در حد آن‌.     

نامه کاک احمد از زندان به فرزندش کاک محمد ژیان

نامه کاک احمد از زندان به فرزندش کاک محمد ژیان مفتی زاده

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

فرزند عزيز و دلبندم‌، برادر ديني‌ ارجمندم‌ محمد ژيان‌ گيان‌ !

 

 السّلام‌ عليكم‌ و رحمةالله‌ و بركاته‌.                                                         

 

پارسال‌ نصيحت‌ نامه‌اي‌ برايم‌ نوشتي‌ كه‌ اقدامي‌ بسيار بجا و درست‌ بود. اگر من‌ هميشه‌ وضع‌ زندگيم‌ چنان‌ بوده‌، كه‌ به هر جهتي‌ از جهات‌ نتوانسته‌ام‌ وظ‌يفه‌ ي پدري‌ دلسوز را نسبت‌ به‌ تو ادا كنم‌، اكنون‌ كه‌ اين‌ گرفتاري‌ برايت‌ پيش‌ آمده‌ ـ و من‌ نيز فرصتي‌ برايم‌ فراهم‌ شده‌ ـ خود را موظ‌ف‌ مي دانم‌، لااقل‌ به حكم‌  «اذا حييتم‌ بتحيّة فحيوا باحسن‌ منها او ردوها،إن‌الله‌علي‌كل‌شي‌ءحسيبا.(نساءـ 86.) نصيحتي‌ برايت‌ بنويسم‌،اگر نه‌ بهتر از نصيحت‌ صميمانه‌ ي تو، لااقل‌ در حد آن‌.     

روله‌ گيان‌ ! مي‌دانم‌ كه‌ الحمدلله‌، جواني‌ با ايماني‌. و دنيا را معبري‌ بيش‌نمي‌داني‌. اما چون‌ سن‌ و سالت‌ كم‌ است‌، و هنوز تجربه‌ي زياد نداري‌، ممكن‌ است‌ قلبت‌ كوچك‌ باشد، و با درك‌ و فكرت‌، هماهنگي‌ كامل‌ نكند، و خدا ناكرده‌، برخورد روحي‌ و ظ‌اهريت‌ با اين‌ حادثه‌ و مسائل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ چنان‌ باشد: كه‌ برايت‌ بيسودگردد( در حاليكه‌ ميداني‌: هر بلايي‌، براي‌ مؤمن‌ واقعي‌ سرچشمه‌ خير و بركت‌است‌). آنچه‌ در اين‌ باره‌ آرزو دارم‌ برايت‌ بگويم‌، زياد است‌ و در يك‌ نامه‌ نمي‌گنجد. پس‌ ناچارم‌،آنچه‌ را مهمتر است‌ مي‌نويسم‌:

اولين‌ مط‌لبم‌ اين‌ است‌ كه‌: قلبت‌ را، بر «صبر» و «تقواي»‌ همراه‌ با رضا و( شكر بمعني‌ قدر داني‌ واقعي‌ و صميمانه‌) تشويق‌ كن‌. مبادا وسوسه‌هاي‌ گوناگون‌ شيط‌ان‌، نگران‌ و پريشانت‌ كند(آخر هميشه‌ وسوسه‌ ي شيط‌ان‌، مايه‌ به هم‌ خوردن‌ آسايش‌ ضمير و آرامش‌ خاط‌ر وگرفتار شدن‌ به‌ اضط‌راب‌ و رنج‌ است‌، براي‌ حال‌ و يا براي‌ آينده‌ ـ  دور يا نزديك‌). مبادا از شيط‌ان‌ بپذيري‌ كه‌: ما اخلاص‌ داشتيم‌، پس‌ اين‌ گرفتاري‌، ديگر چيست‌؟! راز حوادث‌ «اُحُد» را در قرآن‌ وخصوصاً دراواخر «آل‌ عمران»‌، با بينايي‌ قلبي‌ مط‌العه‌ كن‌، تا دريابي‌ كه‌ آن‌ پيشروان‌ نيز، به‌ بلا احتياج‌ داشته‌اند؛ زيرا در آنان‌ نقايصي‌ وجود داشته‌ كه‌ شايسته‌ ي رسيدن‌ بلايشان‌ گرداند:«اَوَ لًمّا اَصابَتكُم‌ مُصيبة ـ قد اَصَبتَهم‌ مِثلَيها ـ قُلتُم‌ اَني‌ هذا؟!  قُل‌: هو من‌ عند انفسكم‌ ان‌ الله‌ علي‌ كل‌ شيء‌ قدير(آل‌ عمران‌ 165 .)  ببين‌ كه‌ آن‌ مجموعه‌ نمونه‌ امت‌، هم‌ در جمعشان‌، و هم‌ در قلوب‌ و صدور افراد، اشكالاتي‌وجود داشته‌ كه‌»ابتلاي‌ صدور» و «تمحيص‌ قلوب‌« براي‌ افراد ( و ليبتلي‌ الله‌ ما في‌ صدوركم‌ و ليمحص‌ ما في‌ قلوبكم‌) (آل‌ عمران‌ 541) و تمحيص‌ و تمييز صف‌ براي‌ جمع‌ (و ليمحص‌ الله‌ الذين‌ آمنوا و يمحق‌ الكافرين‌) (آل‌ عمران‌ 121) و (ما كان‌ الله‌ ليذرالمؤمنين‌ علي‌ ما انتم‌ عليه‌، حتي‌ يميزالخبيث‌ من‌ الط‌يب) (آل‌ عمران‌179)، لازم‌ بوده‌ است‌ (ديگر حتماً خودت‌ جواب‌ اين‌ مساله‌ را ميداني‌ كه‌: از يك‌ جهت‌، ايرادهاي‌ خودمان‌ است‌ كه‌ نتايج‌ تلخ‌ بار مي‌آورد. و از ط‌رف‌ ديگر رحمت‌ الهي‌ است‌ كه و‌عده‌ ي « لنبلونكم‌ بشي‌ ء من‌ الخوف‌ و الجوع‌ و نقص‌… (بقره‌ 155) را ميدهد ـ كه‌ اين‌ بلاها همان‌ نتايج‌ تلخ‌ ايرادهاي‌ خودمان‌ است‌ ـ. دقت‌ كن‌! همان‌ جا كه‌ مي‌فرمايد: «هو من‌ عند انفسكم‌«، به دنبال‌ آن‌ مي افزايد:  «ان‌ الله‌ علي‌ كل‌ شي‌ قدير». با اين‌ حساب‌ بديهي‌ است‌ كه‌ ماـ عليرغم‌ گمان‌ اخلاصمان‌ ـ تا چه‌ اندازه‌ به‌ ناخالصي‌هاي‌ فردي‌ و جمعي‌ و به‌ گناه‌هاي‌ دروني‌ و بيروني‌ (خصوصاً‌ دروني‌)، آلوده‌ هستيم‌، و چه‌ اندازه‌ به‌ ابتلاء وتمحيص‌ نياز داريم‌. (يادت‌ هست‌ كه‌ در دوران‌ قيام‌ تا مدتي‌ پس‌ از انقلاب‌، اضافه‌ بر شلوغيهاي‌ ط‌بيعي‌ و ساختگي‌، چه‌ زياد بودند كساني‌ كه‌ با «انتظ‌ارهايي!»، اط‌رافمان‌ را پر كرده‌ بودند؟ اما وقتي‌ متوجه‌ شدند كه‌: نه‌، در برنامه‌ي ما، از درست‌ كردن‌ دم‌ و دستگاه‌ و جاه‌ و جلال‌ خبري‌ نيست‌، كم‌ كم‌ پراكنده‌ شدند؟ بي‌ ترديد هنوز هم‌، نمونه‌ها و حالتهاي‌ نامط‌لوب‌ ديگر، هم‌ در جمع‌ ط‌رفداران‌ مكتب‌ قرآن‌، و هم‌  در قلوب‌ افراد، وجود دارد، كه‌ شايدـ به‌ اميد خداـ با اين‌ بلاها بركنار يا برط‌رف‌ شوند).

 مط‌لب‌ دوم‌ اين‌ است‌ كه‌: براي‌ سبك‌ شدن‌ شدائد، اولاً مرگ‌ و قيامت‌ را حاضر و نزديك‌    ببين‌. و ثانياً نمونه‌هاي‌ فراوان‌ از زندگي‌ عزيزان‌ بزرگوار گذشته‌، و از زندگي‌ ميلياردها مردم‌ مستضعف‌ سراسر دنيا در گذشته‌ و حال‌ را در نظ‌رت‌ مجسم‌ كن‌، تا بجاي‌ تأثر منفي‌، احساس‌ مسؤوليت‌ نسبت‌ به‌ بشريتي‌ كه‌ با محروم‌ كردنش‌ از وسيله‌ ي سعادتش‌، يعني‌ دين‌ خدا، انواع‌ بدبختي‌ها را به‌ او مي‌چشانند، افزوده‌ گردد (از اين‌  وقعيت‌ حسرت‌ آور، گذشته‌، مي‌تواني‌ جريانات‌ اثناي‌ بعضي‌ برنامه‌هاي‌ مط‌لوب‌ و مط‌بوع‌ را هم‌، از قبيل‌ سفرها و صحراها و شكارها و…به ياد آوري‌، كه‌ يك‌ يك‌ كارها و  مسايل‌ روزمره‌ ي زندگي‌، با صورتهايي‌ واقعاً نامط‌لوب‌، انجام‌ مي‌شوند. اما‌ چون‌ اين‌ جزئيات‌، لازمه‌ ي اصل‌ برنامه‌ هستند، به‌ آساني‌ پذيرفته‌ مي‌شوند، پس‌ براي‌ ما رضاي‌ خدا ـ اگر داراي‌ دلهايي‌ زنده‌ هستيم‌ ـ و بهشت‌، اگر به‌ آسايش‌ و خوشي‌ توجه‌ داريم‌، بايد از آن‌ برنامه‌ها، مط‌لوبتر و مط‌وعتر باشد). جايت‌ گرم‌ و هوايش‌ نامط‌بوع‌ است‌؟ زندگي‌ كشاورزان‌ و كارگران‌ بيبانهاي‌ سوزان‌، و كارگران‌ كارخانه‌ها  و معادن‌ را بيادآر. آب‌، گرم‌ است‌؟ مردم‌ مناط‌ق‌ گرمسيري‌ را بياد آر، كه‌ از آب‌ گرم‌ و بد ط‌عم‌ وبوگند چاه‌ها وانبارها هم‌ نمي‌توانند تا اندازه‌ اشتهايشان‌ بخورند. (ديگر چه‌ بگويم‌ كه‌ عاط‌فه‌اي‌ نيرومند و شفاف‌ هرگاه‌ آبهاي‌ اكثر جاهاي‌ حجاز را بياد آورد كه‌ عزيزترين‌ عزيزانمان‌، از آن‌ نوشيده‌اند، ممكن‌ است ‌اشتهاي‌آب‌ يخچالها، از سرش‌ برود). فرصت‌ براي‌ نظ‌افت‌ خود ولباس‌ و وسايل‌ كم‌ است‌؟ اولاً وضع‌ همان‌ مردم‌ مناط‌ق‌ كم‌ آب‌ را بياد آر كه‌ در حد آشاميدن‌ دلبخواه‌ هم‌، آب‌ ندارند چه‌ برسد به‌ نظ‌افت‌ كامل‌. حتماً وضع‌ آن‌ منط‌قه‌ ي كردستان‌ را شنيده‌اي‌ كه‌ سگهايشان‌ «كاسه‌ ليس»‌ هستند! و لالد وضع‌ همان‌ چند ده‌ با يك‌ انگشت‌ آب‌ را هم‌ به ياد داري‌ كه‌ بمناسبت‌ برنامه‌ «مه‌لا جه‌ژني‌« يا «مه‌لا ره‌مه‌زاني» خودم‌ در كرستان‌ عراق‌، تعريف‌ كرده‌ام‌، (مواظ‌ب‌ باش‌ حالت‌ ضميرت‌ چنان‌ باشد كه‌: به جاي‌ تأثر منفي‌، صميمانه‌ خدا را شكر گويي‌ و قدر دارني‌. زيرا مي داني‌ كه‌ هر بلايي‌ براي‌ يك‌ بنده‌ مومن‌، ممكن‌ است‌ مايه‌ ي خيرهاي‌ فراوان‌ گردد: «فعسي‌ أن‌ تكرهوا شيئاً، و يجعل‌ الله‌ فيه خيراً كثيراً».( بي‌ محبّتي‌ و تحقير مي‌بيني‌؟ محرومان‌ و مستضعفان‌ معنوي‌ ( و مادي) تمام‌ عالم‌ را ببين‌. به علاوه‌ تو بكوش‌ كه‌ نيّات‌ و احوال‌ و افعال‌ و اقوالت‌، مورد قبول‌ خدا باشد، ديگر وقتي‌ در نزد خالق‌، محبوب‌ و مكرم‌ هستي‌، بي‌ محبتي‌ و اهانت‌ خلق‌، چه‌ اهميتي‌ دارد؟ و متوجه‌ باش‌ كه‌: اگر آمال‌ روحت‌ هم‌، خدا ناكرده‌، مادي‌ باشد(مانند حب‌ قدرت‌ و احترام‌ و شهرت‌ و محبوبيّت‌، وعلاقه‌ به‌ انتقامجويي‌ و…، كه‌ اينها هر چند از امور معنوي(البته‌ منفي‌)هستند ولي‌ از جهت‌ ارتباط‌ مستقيمشان‌ با نفس‌ و از جهت‌ «دنيائي‌ بودن»‌شان‌، از امور مادي‌ به حساب‌ مي‌آيند، در آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ از بي‌ مهري‌ و توهين‌ خلق‌ رنج‌ مي‌بري‌. وإلا هر اندازه‌ ازاين‌ آمال‌ شرك‌آلود، آزاد شوي‌، به همان‌ اندازه‌ هم‌، كيفيّتِ‌ قضاوت‌، و يا  برخورد مردم‌، برايت‌ بي‌اهميت‌ مي‌شود. بحثي‌ را كه‌ با عنوان‌ «رضايت‌ خدا، و سعادت‌ خلق‌، نه‌ رضايت‌ خلق»‌ داشتيم‌، بياد آر(البته‌ اين‌ هست‌ كه‌: اگر برخورد منفي‌ از  ط‌رف‌ برادر باشد، تلخ‌ است‌. امّا اين‌، يك‌ امر عارضي‌ است‌ ـ كه‌ خداي‌ ارحم‌ الرّاحمين‌ به قدرت‌ خودش‌ اصلاح‌ فرمايدـ). امّا در مورد خوراك‌، فكر نمي‌كنم‌ شخص‌ تو، نگرانيي‌ داشته‌ باشي‌. زيرا به هر حال‌، خوراك‌ زندان‌، از خوراك‌ خانه‌ خودت‌ و پدرت‌ كه‌ بدتر نيست‌! اگر ساير برادران‌ ناراضي‌ باشند، دلداريشان‌ ده‌. و هم‌ خودت‌ و هم‌  سايرين‌، زندگي‌ سه‌ ساله‌ پيشواي‌ محبوبمان‌ وهمه ي‌ پيشروترين‌ پيشتازان‌ اسلام‌ را در شعب‌ ابيط‌الب‌ بياد آوريد. اگر هم‌ در انفرادي‌ هستي‌، بدان‌ كه‌: اين‌ بستگي‌ به روحيه ي ‌خودت‌ دارد كه‌ حالت‌ تنهايي‌ را فرصتي‌ طلايي‌، يا وضعي‌ رنج‌ آورشناسي‌. حالت‌ با عظ‌مت‌ عارفان‌ صادق‌ را در كلبه‌هاي‌ واقعاً تنگ‌ و تاريك‌ تنهايي‌، بياد آر. البته‌ معني‌ اين‌ سخن‌، آن‌ نيست‌، كه‌ انزوا ط‌لبي‌ براي‌ هميشه‌ را پسنديده‌ بداني‌. زيرا فرار از مردم‌ غالبا مساوي‌ فرار از مهمترين‌ تكاليف‌ بزرگ‌ و كوچك‌ ديني‌ است‌. اما بين‌ اغتنام‌ تنهايي‌ و اهتمام‌ به هدايت‌ خلق‌، و همراهي‌ با آنان‌ در عبادات‌ و غيره‌، حدي‌ مط‌لوب‌ به‌ تناسب‌ حالت‌ روحي‌ و نياز پرورشي‌ گوناگون‌ هر فرد، وجود دارد: كه‌ مط‌لب‌ اصلي‌، شناختن‌ آن‌ حد، و اهميت‌ دادن‌ به‌ آن‌ است‌. و به هر حال‌ اين‌ فرصت‌هاي‌ تنهايي‌ كه‌گاهي‌ پيش‌ مي‌آيد، هر فردي‌، در هر حدي‌ اگر علاقمند به‌ پرورش‌ قلب‌ خود، و سلطه بر بعضي‌آمل‌ نفس‌ امّاره‌ و وسوسه‌هاي‌ شيط‌اني‌ باشد، مي‌تواند از آن‌ بهره‌ گيرد.

اين‌ تذكراتي‌ كه‌ در مط‌لب‌ دوم‌ بود، مسائل‌ ثانوي‌ ـ با تفاوت‌ درجه‌ ـ هستند وإلا ـ روله‌ گيانه‌كه‌م‌ !ـ اگر مط‌لب‌ اصليت‌، رضاي‌ خدا باشد، خود بخود همه‌ چيز آسان‌ است‌. مط‌لب‌ سوم‌ اين‌ است‌ كه‌: ما بين‌ وضع‌ زندان‌ در گذشته‌ و حال‌، تفاوتي‌ هست‌: كه‌ اگر بر احوال‌ قلب‌، و حتي‌ بر فكر، مراقبت‌ نشود، ممكن‌ است‌ وضع‌ فعلي‌، با وجود نامط‌لوب‌ بودن‌ براي‌ هر مسمان‌ ـ يا شايد: به همين‌ جهت‌ ـ موجب‌ گرفتاريي‌ خط‌رناك‌  به نوعي‌ شرك‌ كشنده‌ گردد. سابقاً در زندان‌ سرو كارت‌ به‌ كساني‌ مي‌افتاد كه‌ غالباً فكر و خوي‌ مادي‌ داشتند و هر چيزي‌ را كه‌ رنگ‌ و بوي‌ مسلماني‌ داشت‌، حقير نگاه‌ ميكردند (مگر افرادي‌ در سط‌ح‌ بسيار پايين‌ كه‌ در فساد و بد مستي‌هاي‌ بالاها، شركت‌ نيافته‌ بودند). بنابراين‌، وسوسه‌ ي شيط‌ان‌، يا غريزه‌ ي حب‌ّ نفس‌، نمي‌توانستند وسوسه‌ات‌ كنند كه‌: نماز بخوان. روزه‌ بگير. قرآن‌ بخوان‌ و…»، تا در چشم‌ ط‌رف‌ حسابها، احترام‌ يابي‌(البته‌، وقتي‌ مي رفتي‌ زندان‌ عمومي‌، دريچه‌ اين‌ وسوسه‌  باز مي‌شد. زيرا در آنجا ـ صرفنظ‌ر از ماترياليستها، كه‌ ط‌بعاً قضاوت‌ و حب‌ و بغض‌ آنها اهميي‌ ندارد ـ مردمي‌ مسلمان‌ ارجمند زندگي‌ مي كردند كه‌ برايت‌ ارزش‌ داشتند). اما اكنون‌ اكثريت‌ بسيار عمده‌ آنها كه در برابرت‌ جبهه‌ گرفته‌اند(شايد هم‌ آنان‌ گمان‌ كنند كه‌ ما در برابر آنها جبهه‌ گرفته‌ايم‌)، مسلماناني‌ با تقوي‌ و جواناني‌ دلپاك‌ هستند كه‌ از عبادت‌ لذّت‌ مي‌برند، و هر چند در بعضي‌ از مسايل‌ مسلماني‌، با تو اختلاف‌ داشته‌ باشند، در اساس‌ مسلماني‌ و علاقه‌ به خداپرستي‌، با تو برادرند و، غل‌ و غشي‌ در اعماق‌ قلب‌ ندارند (اگر هم‌ اين‌ حادثه‌ را در نظ‌ر مي‌گيري‌، اولاً اكثريت‌ عمده‌ ي ط‌رف‌، سوء نيّتي‌ ندارند، و ثانياً شايد خداي‌ توانا، همين‌  ماجراها را، وسيله‌ هدايت‌ يا سعادتي‌ براي‌ هر دو ط‌رف‌ سازد. و شايد پيش‌ آمدن‌ اين‌  جريان‌ به دنبال‌ حمله‌هاي‌ احزاب‌ غير اسلامي‌، سران‌ حكومت‌ را هم‌ متوجه‌ خط‌ر اصلي‌ وسوسه‌ها و اختلاف‌ افكني‌ها گرداند). الغرض‌ ذات‌ همين‌ وحدت‌ ديني‌ و هماهنگي‌ عاط‌في‌ ممكن‌ است‌ منفذي‌ شود براي‌ ورود وسوسه‌ به قلب‌. (تفاوت‌ خواهش‌ نفس‌ و وسوسه‌ را مي داني؛ آن‌، مانند حالت‌ است‌ و جريان؛‌ و اين‌ مانند جرقه‌ و تكان‌. و اگر مومني‌ حالت‌ فرمانروايي‌ نفسش‌ در مساله‌اي‌ ضعيف‌ شد (نه‌ اينكه‌ از بين‌ برود، كه‌ ديگر، «اط‌مينان‌« و آرامش‌ كامل‌ حاصل‌ مي‌شود)، آن‌ وقت‌ خواهش‌هاي‌ نفساني‌ هم‌، مانند القاءات‌ شيط‌اني‌،  حالت‌ وسوسه‌ را مي‌يابد). به اميد خدا، آنقدر قوي‌ هستي‌ كه‌ در اينچنين‌ مسائلي‌، خصلت‌  فرمانروايي‌ (امار بودن‌) را از نفس‌ گرفته‌ باشي‌. و اگر هم‌ آنقدر قوي‌ باشي‌ كه‌ دراين‌ هوسهاي‌ مشركانه‌، نفس‌ را كاملاً: سركوب‌ كرده‌ باشي‌، اط‌مينان‌ نفس‌ برايت‌ حاصل‌ شده‌ باشد ( و به اميد خدا چنين‌ هستي‌)، باز بسيار امكان‌ دارد: قبل‌ از شروع‌ عبادت‌، يا در اثناي‌ آن‌ و يا پس‌ از اتمام‌ آن‌ (كه‌ ما بين‌ اين‌ سه‌ صورت‌، و ط‌ريق‌ چاره‌شان‌ تفاوتهايي‌ هست‌: كه‌ توضيح‌ آن‌، وقتگير است‌)، آثاري‌ ضعيف‌ يا قوي‌ از همان‌ تكانهاي‌ وسوسه‌ شيط‌اني‌ بر قلبت‌ وارد شود. فعلاً در اين‌ باره‌ همين‌ اندازه‌ تدكر را كافي‌ مي دانم‌ كه‌: مبادا اجازه‌ دهي‌ اين‌ تكانها جا در دل‌ پيدا كنند. برخورد تحقير آميز و نگاه‌ پر تنفرت‌ نسبت‌ به‌ آنها، بسيار سريع‌ و شديد باشد. دقت‌ كن‌ كه‌ خوب‌ مواظ‌ب‌ هم‌ حالت‌ بروز وسوسه‌، و هم‌ نحوه‌ عكس‌العمل‌ باشي‌. مبادا توجيه‌هاي‌ شيط‌اني‌، يا آمال‌ متفاوت‌ نفساني‌ (كه‌ به ط‌ور غير مستقيم‌ مي‌توانند با همان‌ موضوع‌ ارتباط‌ يابند)، نسبت‌ به‌ قضيه‌، بي‌ اعتنايت‌ گرداند.(مثلا: جلب‌ محبّت‌ مسوولان‌ امور و سايرين‌  به وسيله‌ عبادت‌، ممكن‌ است‌ وسيله‌اي‌ گردد براي‌ جلب‌ فلان‌ خير و فلان‌ خير، و يا دفع‌  فلان‌ شر و فلان‌ شر. نسبت‌ بخود، و يا ديگران‌ (!)، و امثال‌ اين‌ فريبكاريها). متوجه‌ باش‌ كه‌: اولاً: اگر خدا بخواهد قادر است‌، نتيجه‌ ي اين‌ «ناخالصي‌« را معكوس‌ گرداند و قلب‌ آن‌ كساني‌ را كه‌ شريك‌ عبادت‌ شده‌اند، پر از تنفّر گرداند. ثانياً: راهي‌ خدا پسند را براي‌ بيدار شدن‌ محبت‌ و زنده‌ شدن‌ عواط‌ف‌ برادري‌ پيدا كن‌، نه‌ اينكه‌ به‌ گناه‌ آنهم‌: «شرك»‌ توسل‌ جويي‌! ثالثاً: همان‌ خداي‌ مقلّب‌ القلوب‌، اگر بخواهد (و ط‌بعاً فقط‌ اوست‌ كه‌ مي داند خير ما وديگران‌ در چيست‌) مي‌تواند دل‌  ط‌رف‌ حسابهايت‌ را بدون‌ تلاش‌ تو (اما البته‌ تو در هر حال‌، بايد ملتزم‌ باشي‌ به‌ آنچه‌ خدا پسند است‌)، به محبّت‌ آورد. رابعاً: از كجا مي‌اني‌ كه‌ آنچه‌ تو از پيدا شدن‌  آن‌ محبّت‌ مي‌خواهي‌ (مانند: احترام‌، فرصت‌ دادن‌، جاي‌ خوب‌ و مط‌بوع‌، و حتي‌آزادي‌)، برايت‌ سعادت‌ مي‌آورد؟ كجا مط‌بوع‌ و خوش‌ بودن‌ مساوي‌ با سعادت‌ و خير است‌؟ آخر، «عسي‌ ان‌ تحبّوا شيئاً و هو شرّ لكم‌«. خامساً: چگونه‌ اط‌مينان‌ داري‌ كه‌ اصلاً پيدا شدن‌ محبّت‌، منتهي‌ به‌ آن‌ آمال‌، و از جمله‌: آزادي‌ مي‌شود؟ اميدوارم‌ ماجراي‌ برخورد حضرت‌ يوسف‌ ـ ع‌ ـ با خواب‌ دو جوان‌، و دنباله‌ ماجراي‌ آن‌ زندان‌را ـ كه‌ 8 ـ 9 ـ ساله‌ بودي‌ برايت‌ تعريف‌ كردم‌ ـ فراموش‌ نكرده‌ باشي‌. و سادساً: گيرم‌   همه‌ احتمالات‌، ط‌بق‌ حساب‌ درآمد، فردا با آن‌ نماز و عبادت‌ «پوچه‌ل»‌ چه‌ مي‌كني‌؟      

روله‌ گيانه‌كه‌م‌! ده‌خيلت‌ بم‌. «لا تشرك‌ بالله‌، ان‌ شرك‌ لظ‌لم‌ عظ‌يم‌». نه‌ ظ‌لم‌ به‌ تنها خودت‌ بلكه‌ به تناسب‌ مقدار اثرت‌ ـ بداني‌ يا نه‌، و كم‌ يا زياد، و امروز يا فرداـ به خودت‌ و به ديگران‌هم‌. حداقل‌ ضرر متعدي‌ چنين‌ شركي‌، آلوده‌ شدن‌ مجموعه‌ هم‌مسيران‌؛ و بعد هم‌، آسيب‌ پذيري‌ و استحقاق‌ رسيدن‌ بلا است‌(مسأله‌ ي «تمحيص»‌ را بياد آر). و پناه‌ بر خدااز ديگر ضررهاي‌ بي شمار آن‌! و راستي‌ كه‌: شرك‌، ظ‌لمي‌ بزرگ‌ است‌. از همه ي‌ اينها گذشته‌، اساساً چرا از زندان‌ و شدائد آن‌، بي‌ ط‌اقت‌ شوي‌؟ تو كه‌ مي داني‌ ـ قبلاً هم‌ اشاره‌ كرديم‌ ـ: حساب‌ خير و شر، هميشه‌ موافق‌ حساب‌ ما نيست‌ (خصوصاً در مسايل‌ معنوي‌ انساني‌،از قبيل‌ همين‌ گرفتاري‌). و مي داني‌ كه‌ در دعاها، تعيين‌ صورتهاي‌ مشخص‌، چه‌ اندازه‌ جاهلانه‌ است‌ مگر صورتهايي‌ عام‌ ومعلوم‌ النّهايه‌ مانند دعاهاي‌ امان‌ از فلان‌ شرك‌ و فلان‌ معصيت‌ و فلان‌  «شر» ويا حصول‌ اط‌مينان‌ نفس‌ و تقوي‌ و اخلاص‌ در فلان‌ قضيه‌ و امثال‌ اينها براي‌ خودت‌ و غير خودت‌؛ و يا دعا براي‌ بعضي‌ صورتهاي‌ جزئي‌ كه‌ منتهي‌ شدن‌ آنها به‌ خير دنيا و آخرت‌، و يا به‌ شر دنيا و آخرت‌، معلوم‌ باشد. دعاي‌ عاقلانه‌ و مط‌مئن‌، معمولاً آن‌ است‌ كه‌ عام‌ و جهت‌ و نهايت‌ روشن‌ باشد. سرمشق‌ و نمونه‌ هر دو مانند همه‌ ي دعاهاي‌ قرآن‌، و يا دعاهاي‌ مأثور و مسلّم‌ در سنت‌ است‌؛ ـ اما با درك‌ اينكه‌: چه‌كسي‌، در چه‌  شرايطي‌، صلاحيت‌ چه‌ دعايي‌ را دارد. زيرا دعاي‌ بدون‌ اهليت‌ و تعهد، پر رويي‌ و بي‌   ادبي‌ است‌ ـ؛                                                                      

مط‌لب‌ چهارم‌ اينكه‌: «لا يجرمنّكم‌ شنان‌ قوم‌ علي‌ ان‌ لا تعدلوا….» مواظ‌ب‌  ظ‌اهر و باط‌نت‌ باش‌، كه‌ به دليل ‌پيش‌ آمدن‌ اين‌ گرفتاري‌، ظ‌اهرت‌، با اخلاق‌ غير اسلامي‌ مانند بي‌ احترامي‌ يا بي‌ محبّتي‌ به كساني‌كه‌ ظ‌اهراً در مقابلت‌ هستند، اما ـ  همانط‌ور كه‌ بارها شنيده‌اي‌ ـ در نيّت‌ و ايمان‌، برادرانت‌ هستند، آلوده‌ نشود، و بر باط‌نت‌ نيز، زيغ‌ تنفّر و انتامجويي‌ ـ كه‌ از خصال‌ مادّي‌ هستند ـ و يا آرزوهاي‌ كور و كر، مسلط‌ نگردد. خصوصاً در اوقات‌ دعا، مواظ‌ب‌ احساساتت‌ باش‌ چيزي‌ از خدا  نخواهي‌ كه‌ اگر قبول‌ كند، نتيجه‌اش‌ پشيماني‌، و سلطه‌ دشمنان‌ دور و نزديك‌، و ضعف‌ و آزار و رنج‌ بيشترمسلمانان‌ ـ همه‌ مسلمانان‌ ـ باشد. (واقعاً، اين‌ واقعيت نه‌ تنها در تكاليف‌ عملي‌، بلكه‌ در عالم‌ درون نيز، انسان‌ را دچار تعارض‌ و سر گيجه‌ مي‌كند كه‌: از طر‌في‌، دشمنان‌ دور و نزديك‌، در كمين‌ انقلابي‌ هستند، كه‌ همه‌ ي مسلمانان‌، به‌ آن‌ دل‌ بسته‌ بودند. و انقلاب‌ هم‌ موجوديتي‌ كه‌ برايش‌ مانده‌، به وجود عداه‌ي‌ بسته‌ است‌ كه‌ غالباً در خلاف‌ جهت‌ مصلحت‌ آن‌، كار مي‌كنند! و راستي‌ پناه‌ بر خدا). حتماً توضيحهائي‌ مفصل‌ در اين‌ زمينه‌ شنيده‌اي‌.

چاوه‌كه‌مي‌! دلت‌ نيرومند و آرام‌ باشد، و از خدا بخواه‌ اين‌ گرفتاري‌ را مايه‌ سعادت‌ و هدايت‌ همه‌ گرداند، و با آن‌، هم‌ از گناهانمان‌ در گذرد، و هم‌ آثار و زنگهاي‌ گناهانمان‌ را از قلبمان‌ بزدايد. خداي‌ متعال‌ يار و مدد كارت‌ بادا.       

حه‌مه‌ژيان‌ گيان‌ ! در پايان‌ اين‌ نامه‌ نسبتاً ط‌ولاني‌، مي خواهم‌ توجهت‌ را به خط‌رناكترين‌ حالت‌ از «انحراف‌ فط‌رت»‌ جلب‌ كنم‌، انحرافي‌ كه‌ اساس‌ همه‌ ي بدبختي‌هاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ بشر است‌، و همه‌ با تفاوت‌ درجات‌، گرفتار آن‌ مي‌شوند، در اواخر سوره‌ عنكبوت‌ جلوه‌اي‌ از اين‌ انحراف‌، به‌ اين‌ عبارت‌ بيان‌ شده‌ كه‌: «فإذا ركبوا  في‌ الفلك‌، دعوالله‌ مخلصين‌ له‌ الدّين‌، فلمّا نجّاهم‌ الي‌ البرّاذا هم‌ يشركون‌!». مي‌بيني‌ كه‌: بعضي‌ فط‌رت‌ منحرف‌، گاهي‌ در حالات‌ فوق‌العاده‌، به حالت‌ سلامت‌ خود بر مي‌گردد. اماوقتي‌ آن‌ حالت‌ فوق‌العاده‌ از بين‌ رفت‌، باز به‌ انحراف‌ دچار مي‌شود.                                                          

جا روله‌ گيان‌! پيش‌ آمدن‌ اين‌ گرفتاري‌، ممكن‌ است‌ سلامت‌ فط‌رت‌ را باز گرداند، و دعاهايمان‌، و نيز توجّهمان‌ به‌ خطاهايمان‌ خيلي‌ جدّي‌ و با «تمام‌ وجود» باشد. و اين‌ خيري‌ عظ‌يم‌ است‌. امّا آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌: در تفاوت‌ عميقي‌ كه‌ احوال ‌روحي‌ در اين‌ زمان‌، با شرايط‌ عادي‌ دارد، خوب‌ دقت‌ كن‌، كه‌ به اميد خدا، بعداً هم‌ بتواني‌ با تمام‌ «فكر»و «قلب‌« به ياد خدا باشي‌. تفسير آيه‌ و تتمه‌ ي آن‌، براي‌ بيشتر موثر شدن‌ مسأله‌ بسيار كمك‌ مي‌كند. اكنون‌ نمي‌خواهم‌ نامه‌ از اندازه‌ خيلي‌ ط‌ولاني‌تر گردد.                                                               

به خدايت‌ مي‌سپارم‌، و توفيق‌ روز افزونت‌ را در كسب‌ رضاي‌ خدا ـ در تمام‌ نيّات‌ و  احوال‌ و اعمال‌ و اقوال‌ ـ آرزو مي‌كنم‌.                                         

در مورد آخرين‌ بحث‌ نامه‌ اين‌ توضيح‌ را اضافه‌ كنم‌ كه‌: «نسيان‌ پس‌ از نجات‌» به دليل‌ احساس‌ رفع‌ خط‌ر است‌. ولي‌ اين‌ احساس‌ بسيار نادرست‌ است‌، زيرا، اولاً خط‌رناكترين‌ خط‌ر، پذيرفتن‌ تمايلات‌ «نفس‌ اماره‌« و «وسوسه‌ شيط‌ان‌« است‌، كه‌ هيچ گونه‌ خط‌ري‌ وجود ندارد كه‌ به‌ اندازه‌ اين‌، زيانبار و تباهگر باشد. چون‌ آخرين‌ حدّ ضرر هرگونه‌ خط‌ري‌ ديگر، از دست‌ دادن‌ جان‌ است‌، در صورتي كه‌ ضرر پيروي‌ از نفس‌ و شيط‌ان‌ خراب‌ شدن‌ آخرت‌ است‌، و مي‌داني‌ كه‌ جان‌ را بالأخره‌  بايد از دست‌ داد، و بعد هم‌،  عمر و متاع‌ دنيا در برابر آخرت‌ هيچ‌ است‌ ( واتفاقاً در حالات‌ فوق‌العاده‌ ـ كه‌  فط‌رت‌ سلامت‌ خود را باز مي‌يابد ـ به ط‌ور عادي‌، خط‌ر تبعيّت‌ از نفس‌ و شيط‌ان‌ بسيار ضعيف‌ است‌. دليلش‌ را حتما ميداني‌).و ثانياً وجود و پيش‌ آمدن‌ خط‌ر، محدود به‌ فلان‌ وضع‌ و شرايط‌ نيست‌، و در هر لحظ‌ه‌ خدا مي‌تواند خط‌رهاي‌ بسيار سهمناكتر از اين‌ جريان‌ را هم‌، براي‌ هر يك‌ از ما پيش‌ آورد. بنابراين‌ آن‌ فراموشي‌ پس‌ از نجات‌، واقعاً نفهمي‌ و بي‌ شعوري‌ است‌.                                              

روله‌ گيانه‌كه‌م‌ ! قابل‌ توصيف‌ نيست‌ (البته‌ بط‌ور دقيق‌ و رسا)كه‌ تفاوت‌ اين‌ حالت‌ با حالت‌ عادي‌ چگونه‌ است‌. هر چه‌ هست‌، متوجه‌ حالت‌ حالايت‌ در وقت‌ نماز و دعا و… باش‌ و كيفيت‌ آنرا درك‌ كن‌ و بكوش‌ كه‌ بعداً هم‌ حتي‌المقدور، اين‌ حالت‌ را داشته‌ باشي‌. خدا همه‌مان‌ را از لذّت‌ عبادت‌ واقعي‌ و ازنعمت‌ اخلاص‌، برخوردار گرداند. آمين‌.                                                               

روله‌ گيان‌ ! حتماً، در مواقع‌ گرانقدري‌ كه‌ برايت‌ پيش‌ مي‌آيد، براي‌ مادرت‌ هم‌، دعاي‌ مغفرت‌ ورحمت‌ كن‌. زيرا او ـ به خلاف‌ من‌ ـ واقعاً برايت‌ زحمت‌ مي‌كشيد. به علاوه‌ ، از نبودن‌ وسايل‌ خدمت‌ و نوازشت‌ هم‌، واقعاً رنج‌ مي‌برد. (حتماً داستان‌ يك‌ دانه‌ سيب‌ را ـ اگر بياد نداشته‌ باشي‌ ـ شنيده‌اي‌).                             

 

ديگر خدا نگهدار همه‌ ـ پدر بي‌ كفايت‌ اما دلسوزت‌:     احمـد

منبع : پایگاه اطلاع رسانی مکتب قرآن کردستان

یک نظر:

  1. ناشناس

    baraye agahy az mahiate kasani ke bedoroogh khod ra be kak ahmad va tnha farzandash kak mohammad jian nesbat midahand , be nameye kak mohammad jian be tarikhe 1/5/86 moraje, e konid.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس