معماری
خانه ---> سياسي اجتماعي ---> ازداروین تا جسر( 1)

ازداروین تا جسر( 1)

ازداروین تا جسر(
1)

بررسی آراء و
اندیشه های داروین و پیروان او

ندیم جسر

در زمان مقرر به حضور شیخ رسیدم . دیدم کتابی در دست دارد و آثار
گریه بر چشمانش هویدا است . سبب گریه اش را پرسیدم . گفت :

چیزی نیست حیران .کتاب شیخم جسر را مطالعه میکردم ، خاطراتی به
یادم آمد و در ذهنم زنده شد .

حیران :کتاب جسر چه رابطه ای با خاطرات دارد ؟

شیخ :خاطراتی از دوران جوانی است .

حیران:بنابراین امشب مولایم درباره جسر سخن خواهد گفت . به خداوند
سوگند که من به گفتگو درباره این مرد که مولایم بارها از او یاد کرده است بسیار مشتاقم
.

شیخ: درباره جسر اکنون با تو سخن نخواهم گفت .بلکه درباره مرد
دیگری گفتگو خواهیم کرد که اشتیاق تو به شنیدن نظرات او بیش از شنیدن آراء جسر است
.

حیران : چه کسی مولای من ؟

شیخ : او دراوین صاحب فرضیه پیدایش و تکامل است .

حیران: چرا او را مقدم می دارید ؟ آیا او به لحاظ تاریخی پیش از
جسر می زیسته است ؟

شیخ: نه ، او با جسر معاصر بوده است . امام سخن گفتن درباره جسر در
صورتی شیرین و مفید خواهد بود که پیش از آن درباره داروین گفتگو کرده باشیم .

حیران: من اشیاق فراوان به شنیدن سخن درباره این فیلسوف بزرگ درام
که مدتهاست فلسفه او نسل حاضر را بر لبه پرتگاه الحاد قرار داده است .

شیخ: داروین فیلسوف نیست و برخلاف گمان تو نظریه ای فلسفی ارائه
نکرده است .او عالم طبیعی بزرگی است که با انتشار کتابش اصل انواع از راه انتخاب
طبیعی در سال 1859 پیشرفتی بزرگ در نظریه تکامل پدید آورد . داروین نظریه ای خاص
درباره تطور و تکامل ارائه کرد که به آن مکتب دارونیسم اطلاق شده است . اما
فیلسوفی که براساس نظریه تطور و تکامل فلسفه ای جامع پدید آورد هربرت اسپنسر واضع
مذهب تکامل بود .

من این موضوع را که آراء داروین و پیروان او ذهن شما جوانان این
نسل را به خود مشغول کرده و برلبه پرتگاه الحاد قرار داده است ، می دانم و به راز
آن آگاهی دارم .گروهی ازجوانان این نسل که علم چشم آنها را خیره کرده و هوادار
فلسفه هستند در میان آراء و نظریات جدید ، بیش از همه جذب فلسفه مربوط به اصل
انواع و تحول و تکامل شده اند . علمای دین مسیح و یهود و روحانیون اروپا و آمریکا
موضعی نادرست در برابر این آراء گرفتند. به زودی خواهی فهمید که حمله شدید و نا
جوانمردانه روحانیون مسیحی به این نظریه ، ناشی از عدم شناخت حقیقت آراء داروین و
پدید آمدن این توهم بوده است که آراء او با ایمان به وجود خداوند تعارض اساسی و
قاطع دارد . به زودی خواهی دانست که نه آراء داروین در مورد اصل انواع وقوانین
تحول و تکامل با وجود خداوند ، ( که آفرینندۀ عناصر مادّه و قوانین تحول و تکامل
آن است ) منافات دارد و نه فلسفه تکامل ، که اسپنسر آن را وضع کرده است. از این رو
کوشش خواهم کرد تا جایی که امکان دارد حقایق نظریه داروین را خلاصه کنم و برای تو
شرح دهم .

حیران : سراپا گوشم مولای من !

شیخ  : تحقیقات انجام شده
بر روی فسیلهای حیوانی که در طبقات زیرین زمین یافت شده اند نشان داده است که
قطعا” در دورانهای زمین شناسی قدیم انسان بر روی زمین وجود نداشته و پس از
گذشت مدتی زیاد از عمر زمین انسان بر روی کرۀ خاکی پدید آمده است . همچنین مشخص
شده است که به طور قطع حیواناتی بر روی زمین زندگی می کرده اند که نسل آنها منقرض
شده است . علما این انقراض را معلول بلایای طبیعی از قبیل زلزله و توفان می دانند
که بر روی زمین پیش آمده است و گفته اند که در اثر هر یک از این بلایا ، نسل
موجودات زنده انقراض یافته و در پی آن زندگی جدیدی آفریده شده است . سپس بعد از
گذشت مدتّی بلای طبیعی دیگری بر موجودات زندۀ جدید فرود آمده و متعاقب آن آفرینش
جدیدی صورت گرفته است .

این نظریه موسوم به نظریه (( تعاقب آفرینش )) است . بسیاری از
دانشمندان و از آن جمله دانشمند فرانسوی کوویه و دانشمند سویسی آگاسیز این نظریه
را پذیرفته اند .

امّا بعضی از علمای زمین شناسی گفته اند که انقراض دورانها نمی
توانسته معلول بلایای طبیعی بوده باشد زیرا این بلایا همه زمین را شامل نمی شده
اند بلکه بر بعضی از قسمتهای آن اثر می گذارده اند . این گروه از دانشمندان اختلاف
موجود میان فسیلهای موجودات زنده را بر اساس نظریه تحوّل تدریجی کرده و گفته اند
که این نوع تحوّل طی گذشت میلیونها سال انواع جدید پدید می آورد .بدین گونه
دانشمندان به دو دسته تقسیم شده و آفرینش موجودات زنده را به دو صورت توجیه کرده
اند : گروهی می گویند که آفرینندۀ بزرگ در گذشته بسیار دور موجودات زنده را آفریده
است و پس از هر انقراض موجودات زنده جدید و انواع جدید آنها را [ که با انواع
موجودات زندۀ پیش از انقراض تشابه و ارتباطی ندارد ] خلق می کند ، و گروهی می
گویند که پیدایش موجودات زنده توسّط فعل تدریجی طبیعت و از راه تحول بطیء و تحول
انواع و پدیدار شدن انواع جدید صورت گرفته است . یکی از مشهورترین قائلان رأی اخیر
دانشمند فرانسوی لامارک است . او ادّعا کرده است که انواع گوناگون موجودات زنده در
آفرینش نخستین پدید نامیده اند بلکه از طریق تحوّل و تکامل تدریجی ، بعضی از آنها
از برخی دیگر مشتق شده اند . چندین عامل در تحوّل و تکامل تدریجی مؤثر بوده است که
استفاده یا عدم استفاده از اعضا ، نوع زندگی ، وراثت ، و ضرورتهای زندگی از آن
جمله است . به عنوان مثال مار ها فقط بدان سبب نرم و بدون دست شده اند که بتوانند
در راهرو های تنگ بخزند و حرکت کنند و در لانه های تنگ بمانند . سبب این که پای
پرندگان آبی دارای پرده است نیاز آنها به شنا کردن است . لک لک فقط از این رو که
نیاز به تهیه غذای خود از اعماق دارد دارای گردن دراز شده است و علّت دراز شدن
گردن زرافّه آن است که به دفعات بسیار کوشیده است غذای خود را از شاخه های بلند به
دست آورد . امّا طرفداران نظریه فوق اندک بوده اند و این نظریه توان ایستادگی در
برابر نظریه تعاقب آفرینش را نداشت تا این که داروین در عرصه علم ظاهر شد و با
انتشار کتاب مشهورش به نام اصل انواع از راه انتخاب طبیعی در سال 1859 و سپس با
انتشار کتاب دیگرش نسل آدمی در سال 1871 جهشی بزرگ در نظریه تکامل پدید آورد .

حیران : نظریه داروین چیست ؟

شیخ : خلاصه فرضیه داروین دربارۀ تحوّل و تکامل آن است که موجودات زنده تابع
چهار قانونند : قانون تنازع بقا ، قانون وجود صفات متفاوت در افراد ، قانون انتقال
صفات موروثی متفاوت و قانون انتخاب طبیعی موجود زنده ای که به حکم سه قانون اول بر
دیگران برتری پیدا می کند .

معنای تنازع بقا این است : موجودات زنده پیوسته با طبیعت و با یکدیگر
در تنازعند .در این تنازع پیروزی نصیب نوعی می شود که صفات لازم برای غلبه ، و بقا
در او وجود داشته باشد . تعداد این صفات زیاد و بسته به نوعی حیوان و گیاه متفاوت
است . ممکن است صفت مناسب برای پیروزی و غلبه صفت قدرت ، یا شجاعت ، بزرگی جثه یا
کوچکی آن ، سرعت یا زیبایی ، هوش یا حیله گیری در دفع شر و به دست آوردن غذا ،
شکیبایی بر گرسنگی و تشنگی ، تحمل عوامل مضر خارجی و یا صفات دیگر باشد . هنگامی
که انواع دارای بعضی از این صفات غلبه پیدا کنند و انواعی که دارای صفات مناسب
برای غلبه نیستند مغلوب شوند بقای موجودات دسته دوم مسجّل می شود .

معنای قانون وجود صفات متفاوت میان انواع آن است که در اجسام زنده این
گرایش وجود دارد که به واسطه کسب بعضی از صفات با اصلی که از آن منشأ گرفته اند
تمایز و تفاوت پیدا کنند . بدین سبب میان پدران و فرزندان و همچنین بین اصلها و
فرعها تشابه کامل به وجود نمی آید . این مطلب حتّی در مورد گیاهان و اجزای آنها که
ما خیال می کنیم کاملا” مشابه یکدیگرند امّا در حقیقت متمایز و متفاوتند صادق
است . هیچ برگی را نمی توان یافت که با برگ مجاورش کاملا” یکسان باشد . از
آنجا که این اختلاف صفات جزئی استگیهای اساسی نفوذ نمی کند بر غیر محقّقان پوشیده
می ماند . امّا با گذشت زمان طولانی این اختلاف صفات آن قدر گسترده و عمیق می شود
که همه کس آن را احساس می کند و از

این جا نوع جدیدی از موجود زنده پدید می آید . 

قانون وراثت متمّم و کامل کنندۀ قانون وجود صفات متفاوت است ؛ زیرا
تمایز هایی شرح دادیم از طریق وراثت از اصول به فروع منتقل می شوند ؛ در ابتدا
جزئی و عرضی هستند و با گذشت زمانهای طولانی اساسی و جوهری می شوند و در انواع
پدیدار می گردند .

قانون انتخاب طبیعی نتیجه سه قانون مذکور به شمار می رود و اساس
کلّ این نظریه محسوب می شود . خلاصه این قانون چنین است: قانون وراثت همان گونه که
صفات متفاوت و متمایز موجودات زنده را منتقل می کند همه صفات اصل اعمّ از مادی و
معنوی و اصلی و کسب شده را به فرع منتقل می کند . بعضی از این صفات مانند قدرت،
سلامت و هوش مفید هستند و برخی از آنها از قبیل بیماری و آفت و صفات غیر عادی مضرّ
می باشند وجود این صفات مضرّ به یکی از این دو حالت منجر می شود : یا در اثر غلبه
صفات مفید بر آنها از میان می روند و یا آن که بر صفات مفید غلبه می کند و منجر به
نابودی صاحب صفت یا نسل او می شوند . صفات مفید موجب برتری و پیروزی صاحب آنها در
عرصه تنازع بقا می شوند .

سپس این صفات مفید از طریق فروع نسل به نسل منتقل می شوند و پس از
آن که هزارها نسل پدید آمدند و از میان رفتند این تمایز به آن حد می رسد که فرد
ممتاز تبدیل به نوعی جدید می شود . این همان قانون انتخاب طبیعی است که بر طبق
نظریه داروین علّت پیدایش انواع موجودات زنده ای است که هم اکنون بر روی زمین وجود
دارند .

حیران : مخالفان داروین در رد نظریه او چه گفته اند ؟

شیخ  : داروین مخالفان
بسیار داشته است ؛ گروهی از این مخالفان دانشمندانی هستند که هرگز از موضع دینی
آراء را نقد کرده اند .سایر مخالفان داروین روحانیون و علمای مسیحی بوده اند که به
نام دین حملات شدید و مداوم بر او روا داشته اند . دلایل علمی ارائه شده در رد
نظریه داروین فراوان است . مهمترین این دلایل از این قرارند : حیوانات دریایی پست
تا به امروز به همان حالت زمان پیدایش خود باقی مانده اند و شاهدی علمی که نشان
دهد قانون تکامل بر آنها مؤثر بوده یافت نشده است . فسیلهای انواع پست و عالی بعضی
از گروههای موجودات زندۀ بزرگ در پایینترین طبقات زمین کشف شده است . اگر قانون
تکامل یک قانون قطعی و حتمی بود لازم بود که انواع عالی این موجودات ، از قبیل
آنهایی که دارای ستون فقرات هستند ، در طبقات فوقانی زمین یافت شوند . ملاحظه می
کنیم که بسیاری از انواع و گروههای موجودات زنده در گذشته های بسیار دور کاملتر از
امروز بوده اند و فسیل بعضی از حیوانات پست در طبقاتی بسیار بالاتر از طبقات
حیوانات عالی پیدا شده است .

حیران : بدین ترتیب داروین می خواهد بگوید که همه موجودات زنده از
طریق آفرینش طبیعی و پیدایش خود بخودی [ پیدایش از راه فعل و انفعالهایی که بدون
تأثیر عامل خارجی در موجودات طبیعی انجام شود ] پدید آمده اند و خداوند آنها را
نیافریده است .

شیخ : این از مطالبی است که به غلط دربارۀ داروین شایع شده است و
شیوع آن یا ناشی از جهل یا به قصد بهتان زدن بوده است و حقیقت تردیدناپذیر آن است
که
داروین
به وجود خداوند ایمان داشته ، امّا ظاهرا” او در تعریف اصل انواع مردّد بوده
است ؛ زیرا در عین گرایش به این که همه انواع موجودات زنده به یک اصل واحد بر می
گردند تصریح دارد که جفتهای چهار یا پنج نوع موجود که در گذشته بسیار دور آفریده
شده اند اصل و ریشه همه موجودات زنده به شمار می آیند . داروین بروشنی اظهار عقیده
کرده است که چه موجودات زنده دارای یک اصل بوده باشند و چه دارای چند اصل ، خداوند
آفرینندۀ اصل انواع است
؛ زیرا عقل او نمی توانسته رأی آنهایی را که می گفته اند اصل
انواع به خودی خود در اثر واکنشهای انجام شده در طبیعت پدید آمده است تصدیق کند .

حیران : در این صورت چگونه چنین مطالبی را از قول او و پیروانش می
شنویم .

شیخ : آری ، گروهی از پیروان داروین مادهّ گرا بوده اند . این
افراد این سخن داروین را که زندگی به قدرت آفرینندۀ بزرگ در اوّلین موجود و اصول
مورد بحث دمیده شده نپذیرفته اند و او را متمم کرده اند که با روحانیون مماشات می
کند و در صدد کسب رضایت آنهاست . آنها فرضیه ای برای پیدایش زندگی نخستین از مادّۀ
مرده ابداع نموده و بعضی از آنان ادّعا کرده اند که اصل حیات موجود تک سلّولی ساده
ای بوده است و گروهی دیگر مدّعی شده اند که اصل حیات عبارت است از جرم شفاف زندۀ کوچکی
که در مرتبه ای پست تر از سلّول واحد قرار دارد و ساده تر از آن است . بدین سبب
این جسم را مونیرا نامیده اند که در زبان یونانی به معنای وحدت بسیط است . این
دسته از مادّه گرایان ادعا کرده اند که این مادّه طی واکنشهای خودبخودی از جماد پدید
آمده است . یکی از مشهورترین واضعان این فرضیه زیست شناس آلمانی ارنست هِکل * است
.

حیران : هکل چه می گوید ؟

شیخ  : او می گوید که هستی
از مادّه و مادّه از اتمها تشکیل شده است . همه انواع موجود زنده و غیر زنده از
این مادّه پدید آمده اند . حرکت عالم ، حرکت تکاملی دایمی است که از ساده ترین
اتمها شروع و به کاملترین موجودات منتهی می شود . همه این موجودات ، چه زنده و چه
غیر زنده از عناصر یکسان تشکیل شده اند و بدین لحاظ میان زنده و غیر زنده تفاوتی
نیست . زیرا عناصر تشکیل دهندۀ مواد آلی در مواد غیر آلی نیز وجود دارند و ساختن
بعضی از ترکیبات آلی به شیوۀ مصنوعی امکان پذیر است .

هکل بر این اساس می گوید که ساده ترین نوع حیوانات به شیوۀ پیدایش
خودبخودی از مادّۀ غیر زنده پدید آمده اند .

حیران : چگونه زندگی از جماد ناشی می شود ؟

شیخ  : فرضیه هکل آن است که
اصل زندگی از یک توازن نسبی میان مقادیر معینّی از عناصر مادّی نشأت گرفته است .
این توازن بسیار دقیق بوده است به گونه ای که کاهش یا افزایش بسیار اندک یکی از
عناصر شرکت کننده می توانسته موجب عدم پیدایش زندگی شود . این فرضیه هکل است .
امّا او و دیگر مادّه گرایان از شناخت سّر پیدایش این زندگی نخستین از جماد عاجز
مانده اند ، به طوری که یکی از آنان به نام بخنز که بیش از همه از نظریه تکامل
طرفداری می کرده و از مادّه گرایان افراطی و جزء کسانی بوده که داروین را متّمم به
کتمان حقایق و مماشات با روحانیون مسیحی می کرده اند ، در قبال آفرینش حیات از
جماد موضعی حاکی از تحیّر گرفته است . این تحیّر از این سخن او که با انصاف و
بیطرفی علمی اظهار شده فهمیده می شود :

((اظهار نظر واقعی در مورد این که موجود تک سلّولی نخستین که منشأ اوّل
می باشد به طور خودبخودی پدید آمده است یا نه ، غیر ممکن است . زیرا شرایط مناسب
برای پیدایش خودبخودی سلولهای زندۀ ابتدایی ناشناخته است و خود این سلّول با وجود
سادگی آن دارای ساختمان و ترکیبی است که پیدایش مستقیم آن را از جماد غیر ممکن می
سازد . بلکه پیدایش این سلول نخستین از جماد را از دیدگاه علمی باید معجزه ای به شمار
آوریم که به همان اندازۀ پیدایش خودبخودی موجودات زنده از اجسام بیجان غیر معقول
است . ))

حیران : چه سخن پر اهمیّتی ! امّا من شنیده ام که داروین می گوید
اصل انسان از میمون است و در اثر تکامل میمون انسان پدید آمده است . این رأی چگونه
با اتّهامی که در مورد مماشات با روحانیون به او زده اند سازگار است ؟

شیخ : گر چه از فرضیه داروین دربارۀ اصل انواع می توان چنین نتیجه
ای گرفت امّا او چنین سخنی بر زبان نرانده است . لکن بعضی از مادّه گرایان افراطی
از فرضیه داروین و سخن او دربارۀ اندامهای فسیل شدۀ موجودات زنده به عنوان وسیله
ای برای نفی هدفداری و حکمت در آفرینش استفاده کرده اند و آفرینش مستقیم دفعی را
که در کتابهای آسمانی ذکر شده است انکار نموده اند . این دسته از مادّه گرایان
ادّعا کرده اند که اصل انسان از میمون است و برای درست جلوه دادن رأِی خود ، شباهت
فراوان میان میمونها و انسان در بیشتر اعضا و در بعضی از ویژگیهای جسمانی مثل عادت
ماهانه را شاهد گرفته و گفته اند که در بسیاری از حیوانات همه احساسات روحی مثل
شادی ، اندوه ، کینه ، و دوستی مشاهده می شود ، و همچنین بعضی از حیوانات تا
اندازه ای قدرت تفکّر و مقایسه دارند . آنها از این امور چنین استنتاج کرده اند که
این حیوانات در عین این که به لحاظ مرتبه تکاملی با انسان متفاوتند همانند انسان
عقل و عاطفه دارند . امّا این افرادی که قائل به پیدایش انسان از میمون شده اند در
مورد کیفیّت آخرین تبدیل حیوان به انسان متحیّر مانده اند . بعضی از آنها گفته اند
که این مرحله از تحّول مذکور دفعی و ناگهانی صورت گرفته است . گروهی دیگر گفته اند
که این کار تدریجی انجام شده است زیرا به سبب تفاوت عظیم میان انسان و میمون به
لحاظ عقل ، تحول و تبدیل ناگهانی و دفعی بسیار بعید است . این افراد با کاوش در
طبقات زمین به جستجوی (( حلقه مفقوده )) بر آمده اند و اثری از آن نیافته اند . و
تا امروز نتوانسته اند در مورد چگونگی وقوع این مرحله از تکامل در فرضیه خود رأی قاطعی
ابراز کنند ، یا رأیی را بر آراء دیگر ترجیح دهند .از این رو در مورد این مرحله
اصلی تردید فراوان وجود دارد .

حیران : فلسفه تکامل مطرح شده از سوی اسپنسر چیست و چه تفاوتی میان
(( تحّول )) و (( تکامل )) وجود دارد ؟

شیخ : در علم و فلسفه تفاوت ناچیزی میان مفاهیم واژه های تحّول و
تکامل وجود دارد . همان گونه که متفاوت معنای لغوی این دو واژه کم است . نظریه
تحول یک نظریه مربوط به زیست شناسی است و می گوید که انواع حیوانی و گیاهی متحّول
می شوند و انواع جدیدی از آنها پدید می آیند . نظریه تکامل تدریجی نیز با علم زیست
شناسی ارتباط دارد . این نظریه می گوید که در انواع موجودات زنده تحّول پدید می
آید و این موجودات از این طریق متکامل می شوند . فرضیّه داروین در واقع یک فرضیه
تحّولی تکاملی است . داروین فرضیّه تکامل را به صورت یک فرضیه مرتبط با علم زیست
شناسی مطرح کرد و از آن نظریه فلسفی جامعی دربارۀ وجود پدید نیاورد . امّا اسپنسر
بر اساس این فرضیه یک نظریه فلسفی جامع برای هستی با همه پدیده های مادی و معنوی
آن وضع کرد و بدین سبب واضع فلسفه تکامل به شمار می آید .

این فلسفه در واقع بیش از آن که تحلیل و جستجو برای یافتن علّت
واقعیات موجود باشد توصیف زیبایی از صورتهای وجودی است که مشاهده می شوند . خلاصه
این فلسفه چنین است : همه موجودات ، اعم از موجودات مادّی ، آلی ، عقلی ، اجتماعی
، و اخلاقی از تجمّع و ترکیب اجزای متجانس پدید آمده اند و پدید می آیند . این
تجمّع چنان است که حرکت اجزا را محدود و مقیّد می کند و از نیروی آن می کاهد . این
تجمّع و ترکیب ابتدا منجر به پدید آمدن صفات متفاوت و تنوّع در صورتهای اشیا می
شود و پس از آن موجب تفاخر ، تجزیه و مرگ می شود . سپس بار دیگر اجزا با یکدیگر
جمع و ترکیب می شوند و به همین ترتیب این فرآیند تکرار می گرد .

          

از تجمّع و ترکیب ذرّات مادّی سنگها وکوهها ، و از تجمّع قطرات ،
آب دریاها ، و از تجمع افراد ، خانواده ها ، و از تجمّع خانواده ها قبایل و از
تجمّع قبایل ملّتها پدید می آیند . از ترکیب عادات ، اخلاق و نظم و ادیان شکل می
گیرند . تعدّد خدایان منشأ پیدایش توحید می شود . از ترکیب شناختهای جزئی علم شکل
می گیرد و از تجمّع و ترکیب علوم ، فلسفه پدید می آید .

بر طبق گفته های داروین و دیگران هماهنگی و سازگاری میان یک موجود
زنده با محیط زندگی او ، ضرورتهایی که او را احاطه کرده اند ، نیاز هایی که به
زندگی و بقای او یاری می رسانند اساس تکامل آن را تشکیل می دهد و مسیر تکامل آن را
مشخص می کند . و سبب همین نیازها و ضرورتها حواس و اعضا حیوانات پدید آمدند . حتی
عقل و اندیشه های موجود در آن که ما آنها را اندیشه های فطری می نامیم از طریق این
تکامل پدید آمده اند . ریشه غرایز عبارت است از مجموعه رفتارهای انعکاسی موجود
زنده و عاداتی که با گذشت زمان ریشه دار شده اند . عقل از غرایز پدید می آید .
اندیشه های فطری نهفته در ما مانند قانون علیّت و اندیشه های زمان و مکان چیزی جز
روشهای غریزی تفکّر نیستند که نوع مربوط آن را کسب نموده و با گذشت زمان طولانی در
او رسوخ یافته و جزئی از طبیعت و فطرت او شده است .

حیران : به یاد می آورم که مطلبی در همین زمینه از فیلسوف آلمانی شوپنهاور
خواندم ؛ او مانند اسپنسر می گوید که منشأ پیدایش اعضا و عاملی که چگونگی هر عضو
را تعیین کرده همین نیاز حیوان به زندگی ، غذا ، و بقا بوده است .

شیخ : آری شوپنهاور از این نیازها و ضرورتها تعبیر به اراده کرده
است و معنای این اراده را گسترش داده تا حدّی که آن را حقیقت نهایی همه موجودات به
شمار آورده است . او ادعا کرده است که کلّ عالم چیزی نیست جز مجموعه اراده ها در
حالت فاعلی مستمّر ، و این اراده نیروی حیاتی است که هر یک از موجودات را به مقتضای
نیازهای آن شکل می دهد و پدید می آورد و جهت و مسیر حرکت آن را مشخّص می کند ؛ ما
از اشیا فقط ظواهر این اراده را که به صورت جسم در آمده است مشاهده می کنیم .

حیران : آیا مقصود شوپنهاور از اراده ، فطرتها و غرایزی است که
خداوند در موجودات پدید آورده و قوانین و نظمی که در کلّ عالم طبیعت وجود دارد یا
مقصود او از ارادۀ به صورت جسم در آمده آن است که ارادۀ خداوند این هستی را به شکل
جسم در آورده و آن را چنان آفریده است که اراده ها مسیر حرکت و تکامل آن را معیّن
می کنند ؟ و اگر هیچ یک از این دو معنی مورد نظر او نیست پس این اراده به چه
معناست و چه کسی آن را پدید آورده است …؟

شیخ : من از سخن شوپنهاور که به شیوه ای پیچیده بیان شده چنین می
فهمم که او می خواهد مادّه گرایی مکانیکی را نفی کند و وجود نیروی فعّالی در ورای
مادّه ( یعنی همان حیات ) را اثبات نماید . امّا او ملاحظه کرد که این نیرو در
موجودات غیر زنده نیز مؤثر است . و بدین سبب از آن تعبیر به اراده کرد . در هر حال
در فرضیه تحول و تکامل از طریق قوانین چه آنها را حیات بنامیم و چه اراده ، چیزی
که با اعتقاد به وجود خداوند منافات داشته باشد وجود ندارد .

حیران :چگونه امر منافی با اعتقاد به خداوند در آن وجود ندارد ؟

شیخ : این مطلب را جسر به تفصیل شرح داده است و من سخن او را برای
تو نقل خواهم کرد .

حیران : همه آنچه که اسپنسر درباره فلسفه تکامل بیان کرده است سرّ
نظامی را که حرکت تکاملی بر اساس آن صورت می گیرد برای ما روشن نمی کند ؛ همچنین
او علّت نخستین پیدایش ذرّات ، اجزا، عناصر ، خواص و قوانین این هستی را منجر به
آن تجمّع و پراکندگی می شود بیان نکرده است .

شیخ : نظریه فلسفی اسپنسر توانایی توصیف چگونگی این تکامل در
موجودات زنده را ندارد و او کوشیده است که فلسفه اش در بر گیرندۀ همه صورتهای وجود
باشد . نظر اسپنسر آن است که عقل از تعمّق در ماورای صورتهای وجود و کوشش برای پی
بردن به حقیقت هستی و علّت آن ناتوان است ؛ زیرا عقل برای فهم صورتهای ظاهری اشیا
پدید آمده است و وجود خود را از پرداختن به این ظواهر فراهم آورده است . از این رو
در هر بحث نظری که به منظور پی بردن به حقایق نهفته در ورای این ظواهر صورت بگیرد
عقل الزاما” خواهد لغزید و سر گشته خواهد شد . زیرا عقلی که هر معلول را
قطعا” دارای علّت می داند این سخن را که عالم بخودی خود پیدا شده و علّتی آن
را پدید نیاورده است و ابتدا ندارد نمی پذیرد . و به همین ترتیب ، این عقل همان
گونه که این عالم را قطعا” دارای یک علّت نخستین می داند که آن را به وجود
آورده است ، از تصوّر علت نخستینی که علّت نداشته باشد عاجز است .

حیران : این دقیقا” همان سخن کانت دربارۀ ناتوانی عقل است .
امّا آیا اسپنسر به لحاظ ایمان نیز با آراء کانت موافق بوده است ؟

شیخ : آری اسپنسر سخن کانت را دربارۀ ناتوانی ، سرگشتگی ، و لغزش
عقل پذیرفته و همانند او بر اساس این اعتقادش از راه وجدان به خداوند ایمان آورده
است . او می گوید : حقایقی وجود دارند که در درون خود احساس می کنیم به آنها آگاهی
داریم و این نوعی آگاهی باطنی عمیق است . امّا 
نمی توانیم به کمک عقل خود آنها را ادراک نماییم . یکی از مهمترین این
حقایق ایمان به وجود خداوند است .

حیران : از مطالب شما دریافتیم که داروین به وجود خداوند ایمان
داشته است ؛ در این صورت چه عللی موجود آن حمله شدید و مداوم بر ضدّ او شده است .
یا توجه به این که اسپنسر هم قائل به نظریه تکامل ، یعنی همان نظریه مطرح شده از
سوی داروین شده بود چرا چنان حمله ای به اسپنسر صورت نگرفت ؟

شیخ : بدین سبب که اسپنسر در نظریه خلق موجودات گوناگون ، مطلب
جدیدی بر نظرات داروین نیفزوده است و نیز زمانی که اسپنسر فلسفه تکامل خودش
رامنتشر  کرد حمله ضد داروین قوّت خود را
از دست داده بود ؛ از این رو طبیعی بود که آراء او آشوب جدیدی همانند آشوب و غوغای
ناشی از آراء داروین دربارۀ آفرینش تکاملی تدریجی بر نینگیزد . روحانیون مسیحی بدان
سبب این آشوب و غوغا را به پا کردند که به گمان آنها این آراء ایمانها را به خطر
می انداخت و مطالب کتابهای آسمانی دربارۀ آفرینش انسان نخستین را انکار می کرد .

حملات شدید علیه داروین :

حمله ای بر ضدّ داروین انجام شد بسیار شدید و گسترده بود ؛ به گونه
ای که روحانیون بر جسته مسیحی و تعداد زیادی از دانشمندان ، سیاستمداران ، و
روزنامه نگاران از مسیر صحیح بحث و انتقاد علمی که متضمّن ارائه نظرها و انتقادها
به شیوه محترمانه است منحرف شدند و شروع به دشنام دادن ، مسخره کردن ، و تکفیر
نمودند . این حمله شدید و مداوم تا آخر قرن نوزدهم ادامه یافت . من بعضی      از اخبار مربوط به آن را برای تو نقل می کنم و
همین مقدار برای پی بردن به شدتّ و قساوت آن کافی است : اسقف آکسفورد ، یکی از
برجسته ترین روحانیون مسیحی ، در سخنرانی خودش خطاب به اعضای فرهنگستان علوم
بریتانیا اعلان کرد که : (( داروین با مطرح اکردن این نظریّه کوشیده است که شکوه و
بزرگی خداوند را در عمل آفرینش محدود کند و بدین سبب مرتکب شنیعترین و زشت ترین
گناهان شده است .))

کاردینال مانینگ گفت : (( نظریّه داروین فلسفه ای وحشی است که
عقلا” منجر به انکار خدا می شود . دکتر برّی اسقف اعظم ملبورن در کتاب خود به
داروین حمله کرد و او را متّهم ساخت که در جانهای مردم بذر کفر و انکار کتابهای
آسمانی می افشاند . عالیجناب سیگور در فرانسه راجع به نظریه داروین چنین گفت :
بدون شک این مکتب از مکاتب پست و فرومایه است که فقط منحط ترین خواهش های نفسانی و
پست ترین احساسات آن را تأیید می کند ، پدرش کفر و مادرش ناپاکی است …)) در
آلمان بعضی از علمای دین مسیح اعلان کردند که نظریه داروین با همه اندیشه های
موجود در کتابهای مقدّس تناقض دارد . لوتارد الهیات دانشگاه لایپزیگ اعلان کرد که
: (( اندیشه تحوّل با حکمت الهی ضدّیت تام دارد ؛ اندیشه آفرینش جزء قلمرو دین اسن
نه علوم طبیعی و بدون شکّ همه اصول و آموزشهای عالی دینی بر اساس نظریه آفرینش
استوارند )) . یکی از علمای دین مسیح در سویس مردم را به بر پا کردن جنگی صلیبی بر
ضدّ این نظریه خطا کار فسادانگیز دعوت کرد . و مجله دانشگاه دوبلین نوشت : ((
داروین در جستجوی یافتن راهی برای پایین آوردن خداوند از عرش الهی است )) .

علاّمه دکتر کنستانتین جمس در کتاب خود دارونیسم یا انسان میمونی
که در سال 1877 در پاریس منتشر شد نظریه داروین را نوعی افسانه و قصّه خنده آور توصیف
کرد . صدر اعظم انگلستان گلادستون نیز در یکی از نطقهایش این نظریه را مورد تمسخر
قرار داد . دکتر هدج از دانشگاه پرینستون گفت : (( باید انتشار امثال این نظریه ها
و فرضیّه ها که با کتابهای مقدّس منافات دارند ممنوع شود )) . همچنین دکتر دوفیله
از همین دانشگاه اظهار کرد که : (( وفق دادن مذهب تحّول و کتابهای آسمانی غیر ممکن
است و حتّی اگر درستی این نظریه از دیدگاه علمی اثبات شود هر کس آن را بپذیرد کافر
خواهد بود )) . دکتر لی گفت : (( با هیچ یک از اسلوبهای تفسیر نمی توان کتاب مقدس
را به گونه ای تأویل و تفسیر کرد که این نظریه بر آن قابل انطباق باشد . داروین و
پیروانش همچون کسانی هستند که آبهای گندیده و آلوده را می پراکنند )) . در دانشگاه
آمریکایی بیروت بعضی از شیخان را که روشن شده بود این نظریه را پذیرفته اند از
دانشگاه اخراج کردند .

حیران: بن اضعف می گوید : در این هنگام شیخ موزون ساکت شد و مدّتی
نسبتا” طولانی سر به زیر انداخت و به زمین نگریست . در این مدّت من ساکت به
او نگاه می کردم و منتظر پایان گرفتن سخنش بودم . سپس در حالی که تبسّمی حاکی از
افتخار و مباهات بر لب داشت سرش را بلند کرد و به سخن خود چنین ادامه داد :

شیخ : در گیرودار این جنگ شدید و گسترده در تمام جهان یک عالم دینی بی نظیر
پیدا شد که جرأت کرد کتابی بنویسد و در آن با ارائه دلیل ثابت کند که : فرضیه
داروین در صورت اثبات نه با احکام قرآن تعارض دارد و نه با ایمان به وجود خداوند
آفرینندۀ بزرگ
.

حیران : این عالم کیست مولای من ؟

شیخ : او شیخ حسین جسر مؤلف رسالة الحمیدیّة است . من شبی دیگر
دربارۀ او با تو سخن خواهم گفت ؛ زیرا شرح نظریات او طولانی خواهد شد . او شیخ من
است و من به کمک او به حقیقت راه یافتم . بدین سبب به شرح مختصر آراء او اکتفا نمی
کنم .

———————————————–

منبع : داستان ایمان

مؤلف : شیخ ندیم جسر

مترجم : سعید رفعت جاه

انتشارات : رضوی

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس