الله - خداوندعقیدهمطالب جدید

دلایل منکرین خدا و موجبات انصراف مردم از ادیان

دلایل منکرین خدا و موجبات انصراف مردم از ادیان

نویسنده: مهندس مهدی بازرگان

 مخالفت یا دوری مردم از ادیان که یک پایه یا بهانه آن انکار ذات باریتعالی است تنها روی دلایل نظری و تفحصات فکری نیست؛ بلکه یک پدیده بسیارناشی از یک سلسله عوامل متعدد و مختلط نفسانی، اجتماعی، عملی، ہی و فلسفی از راههای مستقیم و غیرمستقیم می باشد. چه بسا اشخاصی که پس از آنکه خود را مجزای از جمع متدینین یا متمایل به کناره گیری از دین دیدند دلایلی می تراشند و برای توجیه و دفاع از اعمال خود، در صدد ایرادگیری و انکارخدا بر می آیند.

ما این موجبات مختلف مرتبط را به دو دسته تقسیم می کنیم و در هر دسته ، تفکیک و فروعی قایل می شویم.

عوامل و دلایل مخالفین ادیان و منکرین خدا خارج از شقوق ذیل نیست:

 

الف) موجبات عملی و طبیعی بشری:

۱-فرار از قید و وظیفه و فشار تمایلات نفسانی؛

 ۲- احساس عقب افتادگی در دنیای جدید و سرخوردگی از پاره ای زیانهای مربوط به دیانت؛

۳- مشاهدات نامطلوب و آزمایشهای خلاف از روحانیت؛

۴- تمتع در دنیا و احساس بی نیازی از مسائل ماورای دنیا

ب) موجبات نظری و اشکالهای فلسفی

١- نامحسوس بودن خدا و نامانوس بودن اندیشه های وابسته به توحید؛

۲- موضوعات مشکل و شبهه اوریا باورنکردنی درادیان و پیرایه ها وتحریفها؛

 ٣- توجه و تحیر در برابر پیشامدها و واقعیتهای خلاف انتظار؛

 ۴- پیدایش مکتبهای رقیب برای جوابگویی به مسائل تازه؛

۵- مطرح کردن مسئله به دلیل احساس عجز از حل آن.

ذیلا به مختصر بحث و جوابگویی در هر یک از موارد فوق می پردازیم.

الف- ۱) فرار از قید و وظیفه و فشار تمایلات نفسانی

شاید عمده ترین عامل انصراف مردم از ادیان از اوان جوانی، همین میل طبیعی کی و بی قیدی و خوشگذرانی باشد. هوای نفس و حوایج زندگی، هرکس را به می کردن از نماز و روزه و منهیات و از تعلیم و تکلیف و تقوا سوق می دهد.

هر کس می خواهد در تماس و تمتعهای عشقی و در استفاده از انواع تخدیر های شهوانی و در انتخاب راههای راحت معاشی آزاد باشد. حتی مایل است وجدان شخصی نیز او را در بی پروایی و در دزدی و دروغ و تملق، جلوگیری سرزنش نکند. بنابراین برای جوابگویی به ایرادگیرندگان خارج و تسکین هر گونه تردید و تلاطم خاطر، عقب بهانه تراشی و تشکیک و تخریب ملامت کننده اصلی یعنی اخلاق و دین و خدا برمی آید. همینکه نقطه ضعف یا جای ایرادی به خیال خود پیدا کرد، فاتحانه شاد می شود و آن را تعمیم داده، زیر همه چیز می زند و نامش را روشنفکری و آزاداندیشی و تجدد می گذارد. گاهی اوقات نیز به طور ناآگاه چنین ایرادگیریها و سرسختی در انکار بدیهیات حاصل می شود.

عامل فوق، یعنی فرار از قید وظیفه، انحصار به آیین خداپرستی ناداشته و نمی تواند گناه دینداری حساب شود. زندگی از ساده ترین و خصوصی در این صورت آن که انزوای در غار و جنگل است گرفته، تا پیچیده ترین و پیشرفته ترین شکل آن که اجتماع متمدن و متجدد است، هیچ جا و هیچ زمان خالی از قید و حدود و وظیه نبوده و نیست. اتفاقا هر قدر رشد انسان بیشتر و اجتماع و تمدن عالیتر گردیده است، بر وسعت و بر سنگینی قیود و وظایف افزوده شده است.

امروزه یک فرد امریکایی با روسی که مملکت خود را پیشرو تمدن می دانند و در دو قطب مخالف به لحاظ مسلک قرار دارند، از این جهت کاملا مشترک هستند که هر دوی آنها از روز ولادت تا فوت، تحت رژیم کاملا محدود و معین در خوراک و خواب و بهداشت و تعلیم و کار و وظایف واقع می شوند و کمتر اجازه تخطی دارند. اصولا تعیین قیود و وظایف برای انسان، نشانه مراقبت و علاقه ای است که سرپرست شخص یا امت نسبت به آنها دارد.

تمدنهای پیشرفته و ادیان چون برای انسان ارزش قایلند، دستورهای حفاظتی و تربیتی می دهند. اگر زن مسلمان موظف به حجاب و حریم شده است، از جهت علاقه و توجهی است که شارع به مقام و موقعیت او و دقایق و لطایف وجودی زن دارد. شما از یک برلیان قیمتی خود خیلی بیشتر مراقبت می نمایید و در صندوق محکم جایش می دهید، تا از یک دیزی سنگی. همچنین یک ترکیب آلی یا نوج حیوانی و انسانی، فوق العاده فسادپذیرتر و لطیف تر و محتاجتر به حفاظت درشرایط مخصوص و محیط مناسب هستند تا یک جسم ساده خاکی و معدنی و ابتدایی .

بنابراین، اعراض از دین به قصد فرار از قیود و وظایف، نه فکر معقولی است و نه راه حل عملی مفید؛ بلکه بالمال بر گرفتاریها و تبعات نامطلوب خواهد افزود.

هر که گریزد ز خراجات شاه بارکش غول بیابان شود

الف – ۲) احساس عقب افتادگی در دنیای جدید و سرخوردگی از پاره ای زیانهای مربوط به دیانت

بعد از برخورد ایران (وسایر ملل شرق) با دنیای غرب در قرن گذشته و مشاهده برتریهایی که آنها در زمینه های رفاه و جلوه زندگی، صنایع، علوم، مال، قدرت و حتی اخلاق و تربیت نسبت به ما داشتند، طبعا این فکر در طبقات درس خوانده و ترقیخواه پیش آمد که یقینا مسلمانی و دینداری ما سبب عقب افتادگی شده است. خصوصا که عامه مردم فرنگیها را کافرهای بی دین و بی قید می پنداشتند و افراد و گروههای اولیه ای که به آن دیار رفته بودند یا خبرهای آنجا را نقل می کردند، توجهی به معنویت و دینداری اروپاییها نداشتند و از تقیدی که نسبت به آداب مسیحیت و اخلاقیات دارند، بی اطلاع بودند یا سکوت می کردند.

البته مطالعه این مطلب که چه عواملی سبب انحطاط ملتهای مسلمان شده است و بررسی اینکه مذهب چه نقشی از این بابت داشته و دارد، بسیار بجا و آموزنده است. اما در این درس فرصت تمهید مقدمات تاریخی و تفحص کیفیات گوناگون و وسیع موضوع را نداریم. بنابراین از جهت منفی و رد کردن اتهام انتسابی وارد می شویم.

در وهله اول، این تصور که دینداری سبب رکود و ذلت می شود، کاملا غلط است؛ زیرا کسانی که ترقی یافته و مسلط بر ما هستند، بی دین نیستند. آنها مسیحی هستند و به طور متوسط خیلی بیش از ما ایرانیان مسلمان، علاقه و عمل در دین خود دارند.

در وهله دوم، باید گفت اسلام نیز سبب ضعف و جهل نمی شود. وقتی اسلام ظهور کرد، تا زمانی و تا حدودی که اصول و احکام آن اجرا می شد، علوم و معارف و آبادانی و قدرت لشکری و کشوری مسلمانها پیش می رفت.

اتفاقا در دنیا هیچ دینی مانند اسلام به طور مستقیم به تشکیل دولتها و ایجاد نیروی نظامی و اقتصادی و اداری کمک ننمود

وضع حاضر ما و ملل مسلمان یقینا علتی غیر از دینداری و مسلمانی دارد.

گو اینکه در نیم قرن اخیر وضع عوض شده است و نهضتهای آزادیبخش و ترقیخواه زیادی در میان کشورهای مسلمان در آسیا و آفریقا پدیدار گشته است و برخلاف اوایل قرن بیستم، دولتهای مسلمان رفته رفته نقش مؤثرتری در سیاست جهان پیدا می کنند و دارای شخصیت و اثر می شوند. معذالک همین اندازه جهل و ضعف و خرابی که داریم، با مختصر دقتی معلوم می شود که ناشی از عدم دینداری و عمل نکردن به دستورات اسلامی است.

مگرنه این است که ما در آتش مفاسد اخلاقی مانند دروغگویی، تقلب، خیانت، دزدی و خودخواهیهای دیگر می سوزیم؟

مگر نه این است که اختلافهای گوناگون و اعتیادهای کثیف و بیسوادی و بیکارگی ما را اسیر و بیچاره کرده است و در منجلاب فساد و نفاق می لولیم و کسی حاضر به از خود گذشتگی و خدمت نمی شود؟

حال مگر نه این است که این معایب و نواقص همان چیزهایی است که اسلام اکیدا منع کرده است و گناه محسوب می شود؟

پس عقب افتادگی ما ناشی از بی دینی و نامسلمانی است، نه از دینداری. اما زیانهایی که دیانت ممکن است سبب شود، از چه قبیل است؟

دیانت ناقص و تقدسهای جاهلانه ممکن است خشکی و تعصب ایجاد نماید و عدم توجه به اشتباهات خود و به افکار جدید حاصل شود و غرور و تکبر را به دنبال اورده ، خود را برتر و سایرین را بی ارزش بدانند و به صرف ایمان داشتن و آداب عبادی، تصور بی نیازی از کار و کوشش و دانش نمایند و یا خود را محبوب انحصاری خدا و مالک شش دانگ بهشت دانسته، با کلاه شرعی ساختن عمل خلاف اخلاق و شرع شوند. به جای کسب و تلاش و جهاد، به دعا و ورد توسل جویند و از خدا و امامان کفالت امور را بخواهند. طلب آخرت باعث اعراض از دنیا و خرابی زندگی و زبونی شود و قناعت و صبر منجر به فقر و رکود و توسری خوری گردد و در اثر مطلق پرستی و سختگیری در عقاید و در نظریاتی که آنها را جزو اصول و مسلمات دین بدانند، عمرها صرف مباحثه و مناقشه و نزاع گردد….

چنین تعبیرها و تأثیرها دور از واقعیت نیست. از نظر روانشناسی و جامعه شناسی، معتقدات و افکار دینی، همان طور که آثار مثبت فراوان و مزایای مسلم دارد، متضمن مضار و نکات منفی نیز هست. اما باید دید چنین افکار و حالات، آیا مربوط به اصل دین و توحید است یا مخلوق آمال و عادات مؤمنین بی خبر می باشد و در حقیقت ضد دین است.

در اینکه خداپرستی خالص و دین صحیح از عجیب ترین سهل و ممتنع های روزگار است و در عین فطری بودن و سادگی، متضمن لطیفترین دقایق و خطرناکترین عواقب است، حرفی نیست. فقط با مراقبت شدید و تربیت و رشد می تواند درست فهمیده ودرست اجرا شود. مصداق کامل وصفی است که از نازکی و تیزی پل صراط می کنند و شخص با اندک غفلت و انحراف به طرف چپ یا به راست، پرت می شود.

هر جا دین حق پا گذاشته است، اگر از یک طرف صف دشمنان مخالف و دوستان منافق ایستاده اند، از طرف دیگر نیز متعصبین خشک و مقدسین جاهل با وسوسه ها و خرافات و باسختگیریهای بیجا و کوتاه بینیهای میراث جاهلیت و شرک، دین را متوقف و منحرف ساخته اند.

حضرت علی (ع) می فرماید:

« قصم ظهری رجلان عالم متهتک و جاهل متنسک»دو دسته از مردم پشت مرا شکستند؛ عالمی که پرده دری (در عفت و تقوا) می کند و جاهلی که در خرافات و خلافها دنباله روی می نماید از نظر انبیا و اساس ادیان، این نوع معتقدات و آداب و اعمال که سبب تاریکی و رکود یا کینه و غرور می شود نیز مردود است. باید مانند خود پیغمبران و پیشوایان با انها مبارزه کرد و در هر حال نتایج سوئی که این اعمال به بار آورده یا بیاورد، به حساب دین و دینداری گذاشته نمی شود.

الف – ۳) مشاهدات نامطلوب و آزمایشهای خلاف از روحانیت

سومین عامل غیر نظری، ولی عملی و بسیار مؤثر در روگرداندن پاره ای مردم از دین و پشت پا زدن به ایمان، مشاهدات سوء و خاطرات تلخی است که رفتار و کردار بعضی از رؤسای دین باعث آن شده است؛ به طوری که مردم آنها را ریا کار و شیاد و خراب دیده اند یا تحت تأثیر چنین تصور و تهمتی قرار گرفته اند. سپس بنا به ضرب المثل معروف که «عقل مردم به چشمشان است» غالب اشخاص به خود زحمت تحقیق مسئله و تجزیه و تحلیل قضیه و تفکیک میان اصل دین و مدعیان نمایندگی دین را نمی دهند. فکر نمی کنند که ممکن است شخصی در نظر عوام و عملا دارای چنین عنوان و مقام باشد و عالما عامدا، یا به جهل و هوای نفس، مرتکب بدیهایی شود و متخلق به صفات نا پسندی باشد؛ اما عمل او تا وقتی که به اقتضای ایمان و اجرای دستورهای شرع نیست، ارتباطی با دین و خدا نداشته باشد.

مسئله سوء استنباط یا سوء استفاده هایی که ممکن است عده ای از شاغلین مقامات دینی از معتقدات و علایق عمومی بنمایند، همان طور که در درس اول گفته شد، امر کاملا طبیعی است و در زمینه کلیه ارزشها و کالاهای مادی یا معنوی مورد احتیاج و توجه جامعه، متداول می باشد. ولی ناشی بودن یا بی دقتی با در کج چیدن دیوار و فرو ریختن سقف، نه تقصیر فن ساختمان است و نه اساس خانه سازی و خانه داری را محکوم می نماید. اتفاقا دشمنان سرسخت و کارشکن انبیا از میان کاهنها و روحانیون ظاهرالصلاح امثال یهود و کشیشها برمی خواسته اند؛ از میان کسانی که به مصداق:

« یشترون بعهد الله و أیمانهم ثمنا قلیلا..»

برای جلب منافع و حفظ مقام خود در کرسی تولیت معابد و عقاید مردم، سد راه حق و حقیقت می شده اند.

قرآن علاوه بر آنکه هیچ واسطی مابین خالق و مخلوق نمی شناسد و ندا در می دهد که…

« فاستقیمو الیه..»

و «فقرو إلى الله.. »

و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را بر همه واجب نموده است.

درباره علما به ما اجازه غیبت به منظور ایراد و انتقاد نیز داده است؛ تا افکار بهتر حلاجی شود و از اعمال احیانا خلاف که مربوط به ارشاد و اداره خلق باشد، پرده برداشته شود و جلوگیری به عمل آید. حتی در مذهب تشیع، انتخاب مرجع تقلید و زعیم اجتماع بر عهده مؤمنین گذارده شده است.

حال بررسی موجبات دسته دوم:

ب) موجبات نظری و اشکالهای فلسفی

١- نامحسوس بودن خدا و نامانوس بودن اندیشه های وابسته به توحید؛

۲- موضوعات مشکل و شبهه اوریا باورنکردنی درادیان و پیرایه ها وتحریفها؛

 ٣- توجه و تحیر در برابر پیشامدها و واقعیتهای خلاف انتظار؛

 ۴- پیدایش مکتبهای رقیب برای جوابگویی به مسائل تازه؛

۵- مطرح کردن مسئله به دلیل احساس عجز از حل آن.

 

ب –۱) نامحسوس بودن خدا و نامأنوس بودن اندیشه های وابسته به توحید

بهانه بسیار رایج و راحتی که از زمانهای کهن در زبان کسانی که مصمم یا مایل به انکار خدا و اعراض از دین بوده اند و بسیار تکرار می شود، این است که می گویند:

« اگر خدا هست چرا او را نمی بینیم.»

در قرون اخیر نیز که اساس علوم بر مشاهده و تجربه استوار گردید، مادیون به این کلام آب و تاب بیشتری دادند. یک دانشمند جراح طعنه می زده است که:

«هر وقت من خدا را در زیر چاقوی جراحی دیدم به او ایمان می آورم».

خدای یگانه که پیغمبران به ما معرفی کرده اند، نه تنها دیده نمی شود، بلکه به هیچ یک از حواس ظاهری ما درنمی آید. نه صدای او را می شنویم، نه می توانیم او را لمس کنیم و نه بو یا نشان مخصوصی از او می رسد. نامحسوی مطلق است. علاوه بر نامحسوس مطلق بودن صفاتی به او نسبت داده شده است که با مشاهدات معمولی و تجربیات عادی ما ابدا جور نمی اید :

خدا همه جا هست و هیچ جا نیست؛

از ازل بوده و تا ابد خواهد بود؛

ابتدا و انتهایی ندارد؛

کسی او را نساخته و نزائیده است و او کسی را نمی زاید؛

بینا و تواناست، اما نه چشم دارد و نه دست…؛

البته موجودی که چنین معرفی و توصیف شود، تصورش برای ما خیلی مشکل و بلکه محال است. وقتی تصور چیزی برای آدم مشکل شد، انکار آن آسان می شود؛ یا آنکه در صدد تعبیر و تشبیه و تحریف برمی آید تا بتواند او را در ذهن و وهم خود بگنجاند.

به همین دلیل مشرکین خداها را به صورت بت مجسم می کردند و برای آنها خانه و زن و فرزند و حالات و روحیات مشابه با افراد زبده و قهرمان خود درست می کردند. نه تنها مشرکین گمراه، بلکه بنی اسرائیل هم که تازه به توحید درآمده بودند، همین که سایه حضرت موسی (ع) از سرشان کوتاه شد و مناجات و میقات کوه طور طول کشید؛ با طلا، گوساله ای ساخته و او را به جای خدانشاندند و سجده کردند. . مسیحیهای اولیه نیز چون نمی توانستند اولاد بی پدر را درک بنمایند و خدا را بدون زن و فرزند بشناسند، عیسی را پسر خدا گفتند؟

اما قرآن، در آیات مکرر و در سوره توحیدش که لااقل پنج بار در پنج نماز شبانه روزی می خوانیم، تمام این راههای بیراهه و بن بست را به روی ما می بندد و می فرماید

« قل هو الله احد. الله هو الصمد ، لم یلد ولم یولد،ولم یکن له کفوا احد »

  حال باید دید، آیا نامحسوس بودن و نامأنوس بودن صفات و مشخصات خدا دلیل بر عدم وجود او می شود؟ آیا در دنیا، مخصوصا با منطق علوم امروزی، تمام چیزهایی را که ما قبول میکنیم و اعتقاد داریم، دیده شده و حس می شوند ومشخصات آنها مثل خود ما پا مشهودات خارجی  ما مانند سنگ ودرخت وجانوران است ؟

معروف است شخص دهری مسلکی نزد خلیفه امده و مدعی شد، که اگر را ست می گویید و خدایی هست، او را به من نشان بدهید.

به اشاره خلیفه سنگی بر سر او زدند. مرد سخت براشفت

 خلیفه تعجب نمود و علت را پرسید. آن مرد جواب داد:

« مگر نمی بینی که از درد دارم می میرم؟!»

خلیفه گفت:« من درد تو را قبول ندارم. اگر راست می گویی به من نشان بده..!»

امروزه، ما به چنین صحنه سازی، احتیاج نداریم. معلومات مسلم و کلاسیک ما پر از قضایا و حقایقی است که تماما نامحسوس و نامأنوسند. معذالک درباره آنها هیچ ماتریالیستی شک و ایراد ندارد.

مثلا قوه عمومی جاذبه که بعد از نیوتون جزو پایه های اصلی علم و صنعت جدید و حتی زندگی عادی قرار گرفته است، نه دیده می شود، نه صدایی دارد و نه به هیچ یک از حواس ما در می آید. نیوتون هم آن را ندید، بلکه با به زمین افتادن سیب از درخت، حکم بر وجودش کرد.

بعد از نیوتون علمای فیزیک با فرض وجود جاذبه و قبول فورمول مربوطه، حرکات سیارات و پدیده های مکانیک و غیره را حساب می کنند و چون حسابها درست در می آید، حکم بر صحت آن می نمایند.

خلاصه آنکه از مشاهده آثار و مطالعه کیفیات است که حکم به وجود منشأ و مبدا می شود. از این قبیل شاهد مثالها فراوان است، می توانیم الکتریسته را که مانند رگ و ریشه در پیکره زندگی و علم و تمدن ما جریان دارد، در نظر بگیریم. نه کلفت خانه که اطو را به برق می زند و نه فیزیسین تحقیق کننده در آزمایشگاه، هیچکدام خود الکتریسته را ندیده ، کلامش را نشنیده و وزن یا زبری و نرمی از او احساس و لمس نکرده اند. هرگز کسی نمی تواند وجود و عبور برق را در یک سیم، مستقیما تشخیص دهد. مگر آنکه کلید چراغ را بزند یا ولتمتر و اسباب آزمایش دیگری را به کار اندازد و از روشن شدن چراغ و تکان خوردن عقربه، یعنی به حکم آثار ناشیه بگو با جریان برق وجود دارد.

بیا پر انرژیها هم مثل الکتریسیته هیچ کدام تا )سوار بر ماده) و موجد آثاری نشوند، برای ما ظهور و بروزی ندارند. اتم که آخرین ارمغان و افتخار دانش و فن جنگ است، چیزی جز یک فرض نیست. با میکروسکوپ الکترونی نیز دیده نشده و نمی شود و هیچ اتم شناس و اتم شکاف در گردشهای سرسام آوری که به الکترونها یا به ذرات پرتاب شده از انفجار هسته نسبت می دهند، با آنها همسفر نشده، سر در چنین سوراخی نکرده است. مع ذلک همگی مثل آب خوردن وجود اتم و خواص آن را قبول دارند و راحت و روان از گلوی عقل و عقیده خود فرو می دهند. زیرا می بینند یا می شنوند که این همه نتایج و کیفیات مربوط به اشیای تشکیل دهنده دنیای مادی و همچنین اعمال و نیروهایی که از بمب اتمی و رآکتورهای اتمی سر می زند، بدون قبول اتم و فرضیه های مربوطه قابل توجیه و تعلیل نیست.

اتفاقا صفاتی نیز که دانشمندان در اثر آزمایشهای حسی و استنباطهای عقلی به انرژیها و به عوامل طبیعت نسبت می دهند، چندان مأنوس ما و قابل درک مستقیم نیست. مثلا امواج رادیو همه جا هست و هیچ جا نیست، یعنی مزاحم کسی و مانع چیز دیگری که در آن مکان باشد نیست. . یک جرم مادی هم هیچ محلی را خالی از نیروی جاذبه خود )و به تعبیری از تراوشات وجود خود( نمی گذارد. اما نه دستی دراز می کند، نه مایه ای می گذارد و نه از وجودش چیزی کاسته می شود. نامحسوس بودن این عوامل و نامأنوس بودن صفات آنها سبب انکار وجودشان نمی شود. از طرف دیگر اگر مادیون در تصور و تصدیق ازلیت اشکال داشته باشند، اما به قول خودشان، مطلق ماده و انرژی نیز تا آنجا که علم سراغ می دهد، ازلی و فناناپذیر است.

این بحث شاید زیاده از انتظار طولانی و مشحون از مثال و تکرار شد، ولی لازم بود موارد مختلف و متنوع گوشزد شود تا معلوم گردد که امروزه شخص باید خیلی لجوج یا کودن باشد که باز بگوید: آنچه نادیدنی است و آزمایش نمی شود، باور نکردنی است.

این خصوصیت یعنی پذیرفتن یک موضوع یا موجود نادیده که از آثار آن پی به وجودش برده شود، انحصار به خداپرستی ندارد؛ بلکه بسیار کلی و حتی عادی است. محصول و مقصد تمام کاوشهای علمی چیزی جز این و غیر از این راه نیست که از معاینه و مطالعه آثار محسوس و جزئی، پی به عوامل نامریی و قوانین کلی ببرند و بپذیرند.

ملاحظه کنید، علم زمین شناسی که از میلیارد و میلیونها سال گذشته خبر تشکیل طبقات زمین را می دهد و چم و خمهای آن را رسم و عوامل وارده را تشریح می کند، هیچ یک از کاشفین در آن روزگاران حضور نداشته، رسوب گل ولای دریاها و زندگی جانوران یا فوران و تاب و توان آتش فشانیها را ندیده اند. معذلک با یقین تمام از شکل لایه بندی و چین خوردگیها و صدف فسیلها، خبر از گسترش اقیانوسهای عمیق در محل کویرها و کوهستانهای امروزی می دهند و پرده از یک دنیای نامریی و دستهایی که پشت جهان محسوس و معاصر ایستاده و ساختمان آن را سرشته است، می دهند.

در نوشته ها و گفته های ما نیز دایما صحبت از نامحسوسها و چیزهای غیر ملموس است. کدام جمله ماست که خالی از کلمات و مفهومهایی از قبیل محبت، شجاعت، ظلم، دانایی، عقل، توانایی، جهل، فهم، زیبایی، عدالت، ترس، شرافت و غیره نباشد؟ هیچ یک از این مفاهیم در خارج ذهن و زبان ما یک موجودیت محدود معین و قابل رؤیت و آزمایش ندارند، مع ذلک ما آنها را دروغی و غیرواقعی نمی دانیم.

عجیب است که وقتی کلیه محسوسات و تجربیات و استنباطهای ما ناگزیر به آنجا منتهی می شود که همه معلولها را علتی، هر اثری را مؤثری و این دستگاه را گرداننده و سازنده ای هست، بعضیها به تمام آنچه در زندگی روزمره و در تشخیصها و قضاوتهای اولیه و در کاوشها و حکمهای علمی، فطری و متداول و معقول می باشد، پشت پا می زنند و میگویند خدایی نیست. اگر قدری اصرار بورزیم، اصلا منکر وجود خودشان می شوند؟

اما این انکارها و اصرارها را دلایل و موجبات و مقارناتی هست که آن را توجیه و تسهیل می کند. ما برای آنکه به انواع ایرادها و اشکالها جواب داده و به قدر امکان و احتمال به سرچشمه های فطری و روانی بی دینی رفته باشیم، به بعضی از موجبات یا زمینه های مساعد اشاره می نماییم. مسئله توحید مانند دریای بیکرانی است که هر چه در آن شناوری شود، باز بهتر است.

همان طور که بت پرستها از روی قیاس به نفس برای خدایان خود صورت و هیکلی با خلق و خوی انسانی و شباهتهای به موجودات بی روح وذیروح قایل شده اند، و زن و فرزند یا جنگ و خوراک بر ایشان درست کرده اند، منکرین خدا نیز دچار بیماری قیاس به نفس هستند؛ زیرا انتظار دارند و تصور می کنند که اگر خدایی وجود داشته باشد، حتما باید مثل آنها و مشهودات دیگر بشری باشد؛ یعنی دارای جسم و مکان بوده و برای بینایی و توانایی و شعور، چشم و دست و مغز در او ببینیم. یا آنکه بصیرت و قدرت حکمت بدون الات خاص امکانپذیر و قابل قبول نیست و چون پیغمبران چنین چیزهایی را نشان نداده اند، برگشت به عقب کرده، اصلا خدا را که علت العلل اصلی و مؤثر کلی و مسلم ترین علتها و مؤثرهاست، انکار می نمایند.

علاوه بر پدیده قیاس به نفس که بسیار طبیعی و مربوط به ساختمان بشری ماست، کیفیت دیگری نیز سبب بی توجهی و سهولت انکار خدا می شود. کیفیتی که از ذات خالق سرچشمه می گیرد: همه جا و همه وقت بودن او و تقارن و یکنواختی مخلوقها نسبت به او. توضیح آنکه کلیه توجهات و تشخیصهای ما در دنیا ناشی از وجود اختلاف و متکی به عمل قیاس است. آنجا که یکنواختی و همواری حکمفرما باشد، وجود و عدم بر ایمان یکسان می شود. ا

مثلا اگر برای یک مدرسه یا کارخانه مدیر تازه ای بیاید که اوضاع را تغییر داده و موسسه را برخلاف گذشته منظم و پاکیزه و پرمحصول نماید، ما فورا حکم به بی عرضگی مدیر قبلی و کفایت و کاردانی مدیر فعلی می نماییم و اصلا مفاهیم نظم و اداره و نفع در ذهنمان پدیدار می شود. اگر همیشه یک مدیر و یک طرز اداره دیده بودیم، هیچگاه چنین مفاهیم در خاطرمان خطور نمی کرد و شاید منکر وجود مدیر شده و خیال می کردیم آن مؤسسه خود به خود می گردد. کما آنکه در بدن ما مادام که قلب و ریه و معده خوب کار می کنند، خبر از وجود آنها نداریم و به یادشان نمی افتیم؛ اما همین که کسری و گیری در یک عضو پیدا شد، به آه و ناله درآمده و قدر آن را می فهمیم و دکتر به تشخیص و بحث و درمان می پردازد.

همچنین است طراوت و صفایی که وجود یک چشمه سار کوچک یا چند درخت سایه دار و مزرعه سبز، ضمن مسافرت طولانی در یک بیابان خشک سوزان در ما ایجاد می نماید.

همین طور است رؤیتی که ما از اشیا داریم. چون هر جسم موضع خاص و امواج معینی از اشعه خورشید را به چشم ما بر می گرداند. تاریکی و روشناییها و اختلافات در انعکاسهاست که منظره را برای ما می سازد. اما به طوری که در فیزیک در مبحث تشعشع حرارتی روی کوره ها بحث می نمایند.

«یک کوره روشن همیشه تاریک است.»

زیرا در داخل یک کوره داغ که همه چیز گداخته می شود و به درجات بالای حرارت می رسد، تمام اشیا اعم از سقف و دیوار کوره یا قطعات مختلف چرخ و میله که برای آب دادن گذارده اند، از خود تشعشع می نمایند؛ تشعشعی که تابع درجه حرارت است. به تدریج که کوره و قطعات محتوی در آن داغ می شود، کناره ها و زوایای قطعات و فصل مشترکهای قسمتها مبهم و محو می شود. بالاخره زمانی می رسد که چون تمام اشیا و اطراف به یک نحو و به یک رنگ تشعشع می نمایند و اختلافی میان آنها وجود ندارد، اصلا چشم ناظر چیزی در داخل کوره تمیز نمی دهد. چنان می نماید که محیط یکسره تاریک است.

جهان مرئی ما نیز مانند کوره ای است که از تمام ذرات و زوایای آن ندای مخلوقیت برمی آید و نشان سبحانیت صادر می شود. دست خالق در همه جا و همه وقت به طور یکنواخت در کار است. هیچ نقطه ای خالی از آن نیست و چیزی فرو گذار نشده است و مصداق کامل این آیات می باشد

« یسبح لله مافی السموات وما فی الأرض… »

«…ماتری فی خلق الرحمن من تفاؤت…..»

«….هل تری مین فطور…»

چون از این جهان هیچگونه غیبت و اختلاف که سبب قیاس شود، وجود ندارد و اجزای دنیا مانند یک پیکر سالم با نظام و اطاعت مطلق کار خود را انجام می دهند ذهن ضعیف بشر به سهولت سازنده و گرداننده آن را انکار می نماید.

باز هم در همین زمینه، مسئله خودکاری طبیعت و دورفرمانی آن (Télécommande) قابل توجه و عامل دیگری در اختفای خدا و انکار مادیون شده است. یک زمانی شاید مردم سطحی نگر حق داشتند مانند آن جراح مادی بگویند که چون شخص خدا و دست او را حاضر و فاعل در اشیا و امور نمی بینیم، از اقرار و اطاعت او معذوریم. سابقا بشر عادت داشت، مالک و مدیر هر خانه ، مزرعه یا مؤسسه را بالاسر و مشغول به آن ببیند. صاحب و سرپرست هر چیز در حول و حوش آن میگشت و دست اندر کار بود و راننده هر مرکوب، شخصا لگام یا رل را به دست می گرفت. اما حالا که هواپیماهای بی خلبان و موشک و ماهواره های دور فرمان با لوازم خودکار فراوان و ماشینهای الکترونی حل کننده مشکلترین مسائل و حتی آدمهای مصنوعی، معروف در نزد خاص و عام هستند و هر کس می داند که کاملا می شود دستگاهی را چنان ساخت و مجهز کرد که در برابر پیشامدها، عکس العمل مناسب و بموقع بروز دهد و با واسطه های غیرمادی و نامریی به خوبی آن را کنترل و رهبری کرد، بدون آنکه سازنده و کنترل کننده دیده و شناخته شود، دیگر نباید تعجب کرد که خدا شکافنده حبه و به ثمر رساننده میوه باشد و مع ذلک دانه در زیر خاک خود به خود نیش بزند و یا ریشه و ساقه ای که طبق قوانین طبیعی لاشعور می روید، درخت برومند باروری بشود. یا اگر گردش زمین و ستارگان و در کار جوارح و اعضای خودمان دستی و دخالتی ندیدیم، به راحتی حکم به نقشه کش و سازنده اصلی و گرداننده بینای توانا بنماییم.

در عالم تشبیه ناقص با آن مهندسی که موشک و ماه مصنوعی را تعبیه نموده و از داخل ایستگاه زمینی مجهز و به وسیله دستگاههای دقیق جوی شاهد تمام حرکات و حالات سفینه فضایی می باشد و طبق نقشه و نظر خود آن را می گرداند، خداوند هم لازم نیست شخصا در همه جا و به چشم و تشخیص ما حاضر و فاعل باشد؛ کافی است که در همه جا و بر همه چیز شاهد باشد

«.. اولم یکف بربک انه على کل شئ شهید.»

ب – ۲) موضوعات مشکل و شبهه آور ادیان و پیرایه ها وتحریفها

بعد از اشکالاتی که در اساس توجه و تصور ذات یکتا از طرف ناراحتها و بی عقیده ها گرفته می شود، به ایرادها و اعجابهایی می رسیم که پاره ای موضوعات و معتقدات وابسته به ادیان در ذهن اشخاص ایجاد می نماید. اعم از موضوعهایی که اصیل است و گفته و خواسته انبیا می باشد یا پیرایه ها و تأویل و تحریمهایی که با سوء نیت یا حسن نیت به تدریج وارد ادیان کرده اند.

هیچ دینی نیست، مخصوصا ادیان توحیدی بزرگ، که در مبانی و مباحث آن ذکری از ملائکه یا شیطان و جن نشود، وحی و الهام یاخواب و مکاشفه، پایه های آن را تشکیل نداده باشد؛ بهشت و جهنم را میعاد نهایی نداند؛ به نحوی از انحاء پای معجزه و خارق عادت درمیان نیاید؛ آدم و حوا پدر و مادر انسانها نباشند؛ خالی از نیایش و نماز باشد و در گرفتاریها دست به دعا بلند نکنند… و از این قبیل مطالب.

در احکام و تعلیمات ادیان نیز به دستورهایی برمی خوریم که به نظر بعضی افراد یا مکتبها و ذوقها خلاف و شگفت می آید. مثلا بریدن دست دزد، حق طلاق مرد، عقد و تعدد زوجات که در اسلام هست و گاهی مورد حمله قرار میگیرد.

در برابر این اشکالها چهار نوع توضیح می توانیم بدهیم:

اولا، انتظار اینکه در دین – دینی که بنا به تعریف از ناحیه خدا و از آستان فوق بشری که بینای بر بی نهایت و بر مصالح کلی و آینده است می آید – همه چیز ساده و قابل فهم و قبول فوری ما باشد، کاملا بیجاست. اگر بنا بود ادیان از یک سلسله مطالب و احکامی تشکیل می شد که در حدود تشخیص و تصدیق ما بود، اصلا احتیاجی به پیغمبر و آیین نمی داشتیم. خودمان آن را درست می کردیم. بعلاوه بسیاری از اشکالها و ایرادها که مخالفین در ادیان می گیرند، موضوعهایی است که اگر به زعم آنها و از نظر علمی به ثبوت نرسیده است، خلاف آن نیز ثابت نشده و دلیل علمی بر رد آن وجود ندارد؛ مانند معجزات به طور کلی و بی پدر به دنیا آمدن حضرت عیسی (ع) حرف بر سر این است که ما نوع بشر، با همه ترکیب و توفیقی که داریم، نادان و ناتوان و سرگردان هستیم و از بالا و جای دیگر باید راهنمایی و دستگیری شویم. بعلاوه بشر پیوسته در حال رشد و تکامل است و مجهولات و اشتباهات او به معلومات و تصحیحها تبدیل می شود. بنابراین در هیچ زمان نمی تواند ادعا کندی همه چیز را می داند و می فهمد و هرچه برای او مجهول و نامقبول باشد على الاطلاق مردود است.

شما می بینید برای شناختن و پذیرفتن یک مسلک سیاسی و پی بردن به منظورهای آن که تازه در مقایسه با ادیان فقط به یک جنبه جزئی از مسائل فعل اجتماع انسانی توجه دارد و وارد خیلی از معانی و مقاصد ادیان نمی شود، چه اندازه اطلاعات عمومی و تخصصی و سابقه فکری و تجربیات اجتماعی لازم است. علاوه برآن شخص و محیطی که قرار است مجری و در معرض آن مسلک قرار گیرد، باید به چه درجه از رشد رسیده و مفاهیمی از قبیل آزادی فکر، همزیستی، همکاری، مالکیت عمومی، نوع دوستی و وظیفه شناسی و غیره را وجدانا و عملا درک و دریافت نموده باشد. اگر دین یک موضوع پیش پا افتاده کوچکی بود، این اندازه دوام و بسط پیدا نمی کرد و در طی قرون متمادی و در میان ملل کثیر، از طرف متفکرین و متخصصین بحث و فحص نمی شد.

ثانیه، وجود نقاط تاریک و مطالب مبهم و مشکل دریک دین چندان مهم نیست. آنچه می تواند دلالت بر بطلان یا حقانیت یک آیین نماید، این است که موضوعات فوق با سیر زمان و پیشرفت علوم و افکار، آیا در تاریکی و محاق و مردودی می روند یا به تدریج و به نوبت از پس ابرهای جهل و غرض که دیده و دل بشر را پوشانده است، عمق و درخشندگی خود را ظاهر می سازند. اما وقتی ادیان توحیدی و مخصوصا اسلام را که خاتم و جامع آنهاست و اصالت خود را حفظ کرده است، مطالعه می نماییم، می بینیم چه بسیار مطالب و دستورها که در هزار سال و دو هزار سال پیش غیر قابل درک و دفاع بود و نامربوط و نامعقول به نظر می آمد ولی تمدن امروزی به طرف آنها گراییده و آنها را پذیرفته است؛ از قبیل:

اصل آزادی و برادری و تساوی انسانها؛ تجلیل و تأکید فوق العاده به تحصیل علم؛ لزوم انتخابی بودن یا مورد رضایت و بیعت قرار گرفتن حکام؛ آزادی بیان و بلکه وظیفه انتقاد و ارشاد به صورت امربه معروف و نهی از منکر؛ وحدت و وسعت و ابدیت نظامات خلقت یا قوانین طبیعت که شاخه ای ازتوحید است و پایه علوم و افکار می باشد؛ احکام طهارت که عنوان مقررات بهداشتی به آن داده اند؛ نفی شرافتهای نژادی و مقامی و طبقاتی و ارزش دادن به کار و تقوا که جزو اصول اولیه اعلامیه های حقوق بشر و منشورهای بین المللی و مسلکهای سوسیالیستی قرار گرفته است؛ حرمت شراب و زنا و قمار و مضار فوق العاده آنها که از نظر پزشکی و روانی و اجتماعی به اثبات رسیده و تا حدودی در قوانین ممالک متمدن وارد شده است؛…

 (برای تفصیل و تفهیم بیشتر به کتابهایی مانند «راه طی شده»، «اسلام و تبعیضات نژادی»، «اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر »، «مطهرات در اسلام » مراجعه شود). .

مسائلی مانند وحی یا دعا نیز، اگر چه هنوز علم به کنه و کیفیت و اثبات کامل آنها نرسیده است، ولی اقرار به جدی بودن و امکان واقعیت داشتن آنها می نماید (رجوع شود به کتابهای «مسئله وحی » و «دعا»)

ثالثا، اظهارات و موضوعاتی در ادیان و قرآن هست که اگر چه به صورت ظاهر و الفظ مخالف نظریات علمی روز در می آید، ولی کاملا قابل تعبیر و تطبیق است. مانند خلقت زمین و آسمان در چند روز که ممکن است مراد از روز، دورانهای زمین شناسی و مراحل تحول جهانی باشد؛ یا خلقت آدم و حوا که به هیچ وجه در قرآن گفته نشده است دفعتا و بلا مقدمه از یک قالب گلی به صورت انسان درآمدند؛ بلکه به عکس، قرآن مراحل تکاملی انسان را اشاره می نمایاد و خیل بیشتر از علمای طبیعی امروزی، شروع آن را به عقب برده (به کتاب «قرآن و تکامل » رجوع شود و چنین می گوید:

«… و بدأ خلق الإنسانی من طین  »

در هر حال آیات قرآن دو دسته شده اند:«محکمات» که «أم الکتاب» و اساس و مادر معتقدات ما هستند،«متشابهات» که ممکن است از جهت تشبیه و تفهیم آورده شده باشند.

رابعا، وقتی در عمق آیات و در روایاتی که از پیغمبر و ائمه اطهار رسیده است وارد می شویم، به یک سلسله حقایق و عجایبی برمی خوریم که در آن زمان کوچکترین وسیله و قرینه ای برای کشف و اطلاع بر آنها وجود نداشته است و دلالت بر علم الهی و اسرارشناسی آن بزرگواران و رفع شبهه جهل و اشتباه در سایر موارد که هنوز بر ما مجهول است، می نماید. از قبیل خبر و توضیح حیوانات ذره بینی، میکربها، طرز تشکیل ابر و باران، تکوین زمین و آسمان، قوانین طهارت وغیره.

ب – ۳) توجه و تحیر در برابر پیش آمدها و واقعیت های خلاف انتظار

دیگر از عواملی که اشخاص مردد و فراری از بندگی خدا را به شک و انکار می کشاند، مواجهه با مسائل کم و بیش لاینحل و برخورد به وقایع و جریانهای احیانا خلاف انتظار است. چون جواب قانع کننده مطلب خودشان را نمی یابند و از طرف مقابل نمی شنوند، بقای ابهام و اشکال را دلیل و بهانه ای برای انکار خدا و اعراض از دین می گیرند. در صورتی که هرگاه وجود باغی در یک صحرا با دیوارهای اطراف او درختان بلند و نمایان آن بر ما مشهود و مسلم شد، بی اطلاعی ما نسبت به ساکنین و گلکاریهای داخل باغ را دلیل بر عدم وجود باغ و بهانه برای انکار آن نمی گیریم.

از جمله اینهاست موضوع جبر و اختیار و مسئله اینکه انسان نسبت به افکار و اعمال خود آیا واقعا آزاد و مسئول است یا چون پرکاهی در گردباد حوادث و جریانهای روزگار و طبیعت مقهور و مجبور می باشد؟

این یک مسئله فلسفی است که از قدیم روی آن بحث و فکر شده است. حال اعم از آنکه انسان در مرحله نهایی مختار باشد یا مجبور و هریک از این دو شق به سلیقه و عقل ما خوب بیاید یا بد، چه ربطی به وجود و عدم خالق می تواند داشته باشد؟ چه منافاتی با دین و با احتیاج و استفاده ای که در هر حال انسان به تشخیص راه درست و تعلیم و تکلیف دارد، پیدا می کند؟

این اشخاص نکته سنج بهانه گیر، عملا در تمام کارهای زندگی خود و در امور اجتماع و اداره مملکت، معتقد به اصل مسئولیت و مؤثر بودن افکار و اعمال هر کس در میزان راحتی و نیکبختی هستند و تبلیغ و تعلیم و تربیت را از بدیهی ترین لوازم و ضروریات انسانی می دانند. در آنجاها معطل این نمی شوند که مختارند یا مجبور و تبعات و عواقب جهل و تنبلی و تمرد از نظامات بجاست یا بیجا؛ بلکه با تمام مساعی در صدد تشخیص راههای مناسب و تربیت خود و تلاش و تدارک مطلوب برمی آیند. اما همینکه پای خدا و مذهب و آخرت در بین می آید، ایرادگیری شروع می شود. هدایت و مسئولیت به نظرشان عجیب و خلاف عقل و انصاف می رسد. می گویند چون بشر بالاخره از خود هیچ گونه اختیار و اراده ای ندارد و مسئول شناختن و موظف دانستن او خطا و ظلم است، پس ما زیر بار دین و قیود و اوامر آن نمی رویم و خدایی را که به انسان غیر مختار ثواب یا عقاب بدهد، قبول نداریم! (رجوع شود به رساله «اختیار»).

. همین طور است وجود بدبختی و مصیبتهای دنیا با ستمگریها و حق کشیهایی که می شود و ما شاهد پایمال شدن حقوق و نفوس هزاران بیگناو بینوا و تسلط صدها فاسد و غاصب بوده و هستیم.

نظر به اینکه ذهن دقیق و طبع رحیم و رقیق بعضیها نمی تواند ناظرچنین  صحنه ها و حاضر به چنین تبعیضها باشد و آنها را نشانه های هرج و مرج میگیرند حکم به بی صاحب و بی سرپرست بودن دنیا و مافیها صادر می کنند. چنین روحیه رویهای ناشی از جهل و حاکی از غرور است. این چه توقعی است که دنیای عظیم قدیم و سراسر اسرار و دقایق که منظومه شمسی و حتی کهکشان ما در آن به حساب نمی آید، از سلیقه و تشخیص یک فرد عاجز نادان ناچیزی چون ما تبعیت بکند؟

در چشم تنگ و تاریک ما که پرونده همه چیز به وجود کوچک خودمان منتهی و در دوران کوتاه عمرمان بسته می شود، وقایع و مقدرات یقینا جلوه دیگری دارند تا در پیشگاه کسی که تمام جهانها و انسانیت را زیر پرچم حکومت قاهره خود دارد و عواقب و مصالح را در ظرف زمانی نامحدود دنیا و آخرت حساب می کند. همین سختیها و تصادمها که ممکن است به نظر ما درد و بیچارگی و بی نظمی باشد، مفتاحها و مفصلهای تکامل بشریت و عالم حیات است و وسیله تربیت و سعادت گرفتار شدگان.

اساس خلقت و تقدیر روی حرکت و تحول و اختلاف گذارده شده است.

همان طور که قبلا گفتیم، اگر ما دین را نازل شده از یک مقام اعلا که بر همه چیز محیط و ناظر بر سرنوشت و سعادت عمومی و ابدی است بدانیم معیار قضاوت ما درباره مسائل عوض می شود. مطالعه و بحث روی اصول و احکام ادیان نیز باید بر این مقیاس باشد. بر حسب آنکه ما زندگی را منحصر و محدود به شخص خودمان و دو روزه عمرمان بگیریم و هدف گذران عمر و لذت باشد، یا آنکه خود را متصل و متعلق به جهان کلی موجودات بدانیم و زندگی را در یک ظرف زمانی بی نهایت، یعنی منتهی شونده به آخرت و بهشت و جهنم (که در درس هفتم خواهیم رسید) بشناسیم، طبعا و منطق برای مسائل مطروحه دو نوع جواب خواهیم یافت :

در صورت اول، موضوع مصلحت عموم و تربیت خود برای روزگار دیگر و سرنوشت و سعادت بزرگتر منتفی می شود.

ولی در صورت دوم، اصل و مقصود خواهد بود.

 بدیهی است که اگر حقوق و مصالح دیگران مطرح نباشد و پشت سر لحظه و لذت موجود، اندیشه روزهای نزدیک و دور و عواقب امور را نداشته باشیم،حجاب و ناموس و امانت و تقوا تماما پوچ خواهد بود و حداکثر تمتع و تصرف را از هر چیز و از هر کس حتی از سلامتی و سرمایه های جوانی خود باید بگیریم و باکی از تباه کردن و تباه شدن نداشته باشیم.

منظور آنکه در بررسیهای مربوط به خوبی و بدی یا درستی و نادرستی احکام و امور دین، باید قبلا روی هدف حیات و اساس طبیعت یا خلقت تعیین تکلیف و توافق به عمل آمده باشد.

در تعلیمات دینی نیز بیشتر استدلالها و تحقیقها باید روی اصول ایمانی و مبانی اعتقادی نسبت به پیغمبر و خدا و آخرت برود. همینکه صداقت پیغمبر و اصالت وحی و حقیقت آخرت روشن شد و خدا معبود و مقصود قرار گرفت، نه تنها معیار و املاک فلسفه احکام و علل شرایع مشخص می گردد، بلکه دیگر اصرار و انتظار اینکه تمام جزئیات و ریزه کاریهای احکام برایمان مدلل و مقبول گردد، از بین می رود و ایراد و تردید جای خود را به شوق و تسلیم می دهد.

ب – ۴) پیدایش مکتبهای رقیب برای جوابگویی به مسائل تازه

در درس اول اشاره نمودیم که در دنیای جدید، ترکیب جامعه های بشری و قوانین اجتماعی مربوطه، مدعی جانشینی خدا شده اند. جوامع مانند مذاهب برای مردم و ملتها هدف و مسیر تشخیص می دهند و تعیین تکلیف و تأمین احتیاجات می کنند؛ به طوری که در بادی امر و در مقیاس فردی، یک نوع بی نیازی نسبت به دینهای الهی احساس و عنوان می شود.

از نظر فلسفی و فکری نیز مکتبهای اجتماعی چون سر و کارشان با ابتلاها و احتیاجهای فوری دهن پرکن و احساسات و ذوقیات چشمگیر است و در چار چوب معلومات و مشهودات حاضر، جواب علمی و مورد انتظار (واقعی یا خیالی) به مسائل و مشکلات روز می دهند، دل و دین بعضی از جوانان را به خود جلب می کنند؛ تا آنجا که مبانی فلسفی و جوابهای اجتماعی، آنها را به معتقدات کلی و راه و روشهای دینی ترجیح می دهند.

درباره اینکه مسلکها و مکتبهای دنیایی نمی توانند مقصود و معبود سعادت بخش انسانیت و حلال کامل مشکلات زمان باشند، در درس دوم صحبت کردیم. مسائل مطروحه و جوابگوییهای آنها نیز چون ناشی از یک دیدگاه کوتاه جهان بینی ناقص و محدود می باشد، به فرض که خوب هم طرح و تحلیل شد باشد، دارای برد نسبی بسیار محدود است و قابلیت تعمیم به همه ملتها و مکانها به همه زمانها و تمدنهایی که خواهد آمد، ندارد و مانند گذشته پیوسته عامل تضاد و تنازع در سرحدات جغرافیایی و اختلاف و انقلاب در مفصلهای تاریخی خواهد بود. اگر این مکتبها بی عیب و نقص و جوابگوی کامل و کلی همه وقت و همه جا بودند، این طور دایما از قرنی به قرن دیگر و از نژاد و تمدنی به نژاد تمدن دیگر عوض نمی شدند. ضمنا واضعین همه آنها مدعی بوده اند که مکشوف و مکتبشان آخرین و تسخ کننده تمام مکتبها و قطعی و همیشگی است!

البته تفحص و تبحر در افکار اجتماعی و مکتبها و مسلکهای دنیایی عیبی ندارد؛ حتی مفید و ضروری هم هست. بر عهده بشر است که برای تأمین معاش و اداره امور فردی و اجتماعی دایما در تفکر و تلاش باشد و راه حلهای مناسب زمان و مکان را بیابد و به کار بندد. ولی نباید فراموش کرد که وقتی مبدأ و مقصد حیات و جهان برایمان معلوم بود و خدا را خالق و معبود خود دانستیم و آخرت را در پیش داشتیم، مقاصد و مکاتب ما باید از این سرچشمه الهام بگیرند و با آن محک آزمایش شوند؛ نه آنکه اسلام و دین را هر روز در لباس آمال و علوم و اعمال خود در آوریم و عقیده و ایمان را تحت الشعاع و تابع دنیای کوچک کوتاه قرار دهیم.

—————————-

منبع: مباحث ایدئولوژیک / مولف: مهندس مهدی بازرگان

 

مقالات مرتبط:

پندار منکران وجود خدا

اثبات وجود خدا با وحی

دلایل طبیعی وجود خدا

آیا خدا وجود دارد ؟ چگونه وجود دارد؟

کتاب: دلایلی بر وجود خدا در نامه ای دوستانه

اصول و پایه‌های فکری قرآن در اثبات وجود خداوند

خدا در معالجات پزشکی ، اثبات و احساس وجود خدا

آیا جهان آفریدگاری دارد؟ با نگاهی به کتاب اثبات وجود خدا

دلایل اثبات وجود خدا ، از نظر فلاسفه ، متکلیمین و دلیل فطرت

تعریف «نیروی آفرینش» و بررسی وجود خدا با مطالعه عالم کون و حیوانات و نباتات

برچسب ها

یک نظر

  1. بحث وجود یا عدم وجود خدا نیست بلکه اثرات مورد انتظار اسلام بر زندگی فردی و اجتماعی مطرح است و کم نیستند علیرغم اعتقاد به خدای واحد بدلیل رخدادهای ناگوار و عدم واکنش خداوند عملا از اسلام خارج شده اند و تحمل مصائب و گرفتاریها را ندارند.ازطرفی در شرایطی که تظاهر به دین گرایی سبب کسب امتیازهای مختلف میشود نفاق با قدرت شگرف در جامعه میتازد و خودپرستی را خداپرستی تصور میکنند. تجربه تلخ ۴۰ساله ثابت کرد که اسلام حداقل درزمان غیبت هرگز قابل اجرا نیست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا